به نام خدا

 

 

نام و نام خانوادگی:       فاطمه عباسی

 

استاد مربوطه:             دکترمتشکر آرانی

 

موضوع:                       خوارج

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه:

شمشير جهاد با مشرکان را بر فرق توحيد ناب فرود آوردند و تکبيرگويان به جنگ « الله اکبر» رفتند و به نام جهاد و تقوا و
اسلام خواهی و دين باوری, مسلمانان و حتی کودکانشان را به تيغ کشيدند و به نام عدالتخواهی و حق جويی, حق و عدل را سر بريدند و ... علی را کشتند. اينان خوارج هستند: گروه نادان و بی شعوری که با تعصب های احمقانه خود بزرگترين ضربت را بر پيکر اسلام زدند, آن هم با اين باور که تنها مسلمانان واقعی آنها هستند و اسلام در گرو هوس هايشان قرار دارد.

خوارج از آغاز پيدايش تا قرن های متمادی در بطن جامعه اسلامی به کشتار مسلمانان پرداختند و اگرچه پس از شهادت اميرالمؤمنين بيشتر با حکومت های جور جنگيدند, اما به عنوان يک انحراف شديد فکری و يک جريان ضد ارزشی خطرناک با کج انديشی های مقدس مآبانه خود آفت جامعه مسلمين بودند. هم اينک نيز گروه خوارج و پيروان انديشه آنان در گوشه و کنار بلاد اسلامی کم نيستند.

انشعاب خوارج از سپاه اميرالمؤمنين و پيدايش گروه پرخاشگری در جامعه اسلامی که در ستيز با حکومت رسمی و اکثر مسلمانان سنگ تمام گذاشتند و خود را ملتزم به ظواهر نصوص دينی قلمداد کردند, مسأله ای نيست که بتوان از کنار آن بی اهميت گذشت, به خصوص اينکه فکر خارجيگری در تاريخ اسلام ماندگار شد و در طول قرون همواره کسانی پيدا شدند که اين خط فکری و اين مکتب ستيز و پرخاش را دنبال کردند

 

 

پيدايش خوارج

در خلال شکل گيری توافق بر سر حکميت, ائتلاف حاميان علی (ع) شروع به از هم پاشيدگی نمود. در بازگشت به کوفه سپاه علی (ع) به دو گروه موافقان و مخالفان حکميت تقسيم شدند. در حالی که مخالفان حکميت شعار « حکم کردن جز برای خدا نيست. » ( لا حکم الا الله) می دادند و موافقان را متهم به بدعت می کردند, موافقان حکميت مخالفان را متهم به خارج شدن از صف امام و امت می کردند. بدين ترتيب دوازده هزار مرد که مخالف حکميت بودند از سپاه علی (ع) جدا شدند و در حرورا تجمع کردند. آن ها شبث بن ربعی را به فرماندهی نظامی و عبدالله بن کواء را به امامت جماعت برگزيدند. در ميان آن ها بسياری از موافقان اوليه متارکه جنگ و حکميت بودندکه اکنون به اشتباه خود پی برده بودند. آن ها متعهد شدند پس از پيروزی برای انتخاب خليفه شورا تشکيل دهند.

علی (ع) که گرفتار نافرمانی خوارج شده بود, ابتدا پسر عمويش عبدالله بن عباس را به عنوان نماينده خود به حرورا برای مذاکره فرستاد و سپس خودش شخصاً برای بحث به آنجا رفت. لارا وسيا و گلييری می گويد استدلال هايي که حروريان در بحث با علی (ع) به کار می گرفتند در طبری يا ديگر منابع سنی و يا کتبی که به نفع علی (ع) جهت دار هستند ذکر نشده, حال آن که استدلال ابن عباس و علی (ع) ذکر شده است. استدلالشان به طور خلاصه اين بوده است: « وقتی ما خون عثمان را ريختيم, بر حق بوديم. چون او بدعت در دين آورده بود. به همين ترتيب وقتی خون طلحه و زبير و هوادارانش را ريختيم نيز بر حق بوديم. چون آن ها شورشی بودند. هم چنين وقتی که خون ياران معاويه و عمروعاص را ريختيم نيز بر حق بوديم, چون آن ها از حدود کتاب خدا و سنت پيامبر تجاوز کرده بودند. حال مگر حکم جديدی از آسمان برای علی (ع) نازل شده است که رويکردش را عوض کند؟ نه. پس وی بايد برای همان مسيری که در ابتدا بود ثابت قدم بماند و جنگ را ادامه داده و حکميت را رد کند. » ابن عباس آيات 39-35 سوره نساء و آيات 1-3 سوره مائده را که در تعيين حکم در مواقع خاص بود را به آنان يادآوری نمود که بی فايده بود. حروريان در پاسخ گفتند: « هر حکمی که از طرف خدا تعيين شده است نبايد به داوری و حکميت سپرده شود. خدا احکامی را قرار داده که بايد در مورد گروه ستمکار و متجاوز اجرا شود. چرا که او در آيه 9 سوره حجرات  می فرمايد: اگر دو گروه مومنان با يک ديگر وارد جنگ شوند, بين آن دو صلح برقرار کن. اگر گروهی از آن دو بر شورش خود اصرار داشت, با آن گروه شورشگر بجنگ تا در برابر حکم خدا سر تعظيم فرود آورد. آيا معاويه و عمروعاص و هوادارانشان جزو گروه ستمکار و متجاوز نبودند؟ » حروريان در ادامه استدلال های خود به آيه 39-40 سوره انفال اشاره کردند: « با آن ها پيکار کن, تا وقتی که فتنه ای وجود ندارد و دين از آن خداوند است. آيا معاويه و يارانش از خدا تبعيت می کردند؟ پاسخ طبعاً منفی است. پس خدا حکم خود را در اين مورد اعلام نموده است و بايد اجرا شود. اين يکی از حدود الهی است و بايد مانند ديگر حدود مانند حد زناکار يا دزد اجرا شود. انسان در موردی که خدا حکمش را داده حق داوری ندارد (لا حکم الا الله) ».

سارا وسيا وگلييری می نويسد حروريان در استدلال های خود به آيات ديگر قرآن و دلايل ديگری نيز متوسل شدند که موارد بالايی خلاصه شده محکم ترين دلايلی است که ردشان ناممکم می نمايد. ابن عباس در برابر استدلالشان تسليم شد (حتی منابع سنی و منابع طرفدار علی (ع) اذعان دارند که ابن عباس نتوانست از پس آنان در بحث بر بيايد) به عقيده وگلييری استدلال هايی که علی (ع) پيش روی اين گروه سرسخت قرار داد ( که در منابع مختلف با يکديگر فرق دارد ) به نظر نمی رسد که توانسته باشد بر استدلال های آنان فائق آمده باشد. اما مادلونگ می نويسد علی (ع) به آن ها يادآور شد که خودشان مجبورش کردند که متارکه جنگ کند, حال آن که او هشدار داد که اين نيرنگ است. هم چنين گفت که اگر حکميت از قرآن عدول کنند رأيشان پذيرفته نخواهد شد. وی افزود که با حکميت افراد در امر دين موافق نيست بلکه حکميت با قرآن است. اما قرآن که متن مکتوب است و سخن نمی گويد و افراد بايد ازآن استنطاق کنند و به سخن درآورند. به روايت ابو مخنف, آن ها به علی (ع) گفتند که پذيرش حکميت کافرانه بوده و آن ها از آن توبه کرده اند علی (ع) نيز بايد توبه کند تا مجدداً با وی بيعت کنند. علی (ع) در پاسخ گفت از هر گناهی به خداوند توبه می کند.

علی (ع) از آنان خواست که دست از مخالفت بردارند و در اين کار موفق شد. در کتاب النهروان اثر فزاری آمده که علی (ع) قول داد که جنگ با معاويه را ادامه دهد و ضمانت محکمی بر اين قول قرار داد. در برخی منابع آمده که علی (ع) گفت: «ما ماليات جمع آوری می کنيم. اسب های خود را قبراق و سرحال می کنيم و سپس به سوی معاويه دوباره لشکرکشی می کنيم.» لاراوسيا وگلييری معتقد است اين جمله نشان می دهد که علی (ع) به حروريان امتياز داد. طاها حسين معتقد است که در اين زمان يک سوء تفاهم بين علی (ع) و خوارج پيش آمده است. اما پس از اينکه علی (ع) به کوفه بازگشت به طور صريح اعلام کرد که به شرايط منعقد شده در عهدنامه صفين وفادار خواهد ماند. اما علی (ع) نهايتاً گفت به هر حال به حکميت پايبند است و آن را بدعت و آن را عملی کافرانه نمی داند. مادلونگ می گويد اغلب حروريان از جمله رهبرانشان موضع علی (ع) را پذيرفتند, اما اقليتی علم مخالفت برداشتند و شعار حکم جز برای خدا نيست سر دادند. علی (ع) در پاسخ گفت سخن حقی است که از آن مقصودی باطل را می جويند. آن ها امارت را انکار می کنند حال آن که وجود حکومت لازم است. در نتيجه اين سخن علی (ع), گروهی که هم چنان حکميت را بدعت می دانستند و خوارج ناميده شدند با يکديگر ملاقات های پنهانی ترتيب داده و عبدالله بن وهب راسبی به رهبری خود برگزيدند و پنهانی گريختند. آنان از هم فکران خود در بصره دعوت به عمل آوردند و در نهروان جمع شدند.

فرد دونر معتقد است بعضی از خوارج ممکن است علت مخالفتشان با علی اين بوده باشد که می ترسيدند علی با معاويه سازش کرده و در پی آن, آنان برای حساب پس دادن در مورد شورش خود عليه عثمان فراخوانده شوند.

 

 

زمينه های شکل گيری

-روحيه باديه نشينی:

برخی نويسندگان منشأ خوارج را سالوکان و اعراب روزگار جاهليت دانسته اند که بر سران قبايل خود و سنت ها وارزش های قبيله ای خود می شوريدند و برای کم ترين چيزها به هيجان می آمدند و می جنگيدند. بيشتر شخصيت های برجسته خوارج از ميان اين اعرابيان برخاستند و به هيچ يک از قبايل مشهور اعراب وابستگی نداشتند. خوارج عمدتاً از اعرابيان تميم وبکر -از قبايل ربيعه يمن- بودند. هيچ يک از صحابه از مهاجرين و انصار به خوارج نپيوستند.

-ساختار قبايل و دشمنی با قريش:

تعصب قبيله ای و پيروی از روسای قبايل از عوامل شکل گيری خوارج و استمرار آن هاست. رؤسای قبايل مانند اشعث بن قيس کندی, امام را وادار به حکميت و توقف جنگ و نمايندگی ابوموسی اشعری کردند. قبايل نخست درباره قريشی بودن حاکم رأيی نداشتند, اما بعد به دليل ناخشنودی از استيلای قريش بر امور مسلمانان, شرط قريشی بودن در خلافت را رد کردند. قريشيان هيچ گاه به خوارج نپيوستند.

-شورش بر عثمان:

برخی ظهور خوارج را امتداد شورش بر عثمان دانستند. قتل عثمان و اختلاف صحابه در باب مسأله خلافت, سبب طرح اين رأی شد که می توان خليفه را در صورت مخالفت با رأی مردم و احکام دين و سوء تدبير و رعايت نکردن عدل و انصاف برکنار کرد يا کشت. رؤسای معترضان به سياست عثمان که حدود 30 تن بودند, بعداً هسته خوارج را تشکيل دادند.

-همراهی مواليان و بردگان:

برابری جويی خوارج, موالی غيرعرب را به سوی آنان کشاند. برخی سپاهيان ساسانی پس از شکست, در بصره ماندند و از زمره موالی بنی تميم شدند. بعدها بسياری از سران خوارج از ميان اين قبيله برخاستند. به عنواان نمونه برخی حضور موالی را نمی پذيرند و خوارج را از اعرابيان متعصب می دانند که موالی را تحقير می کردند. دين و اعتقاد تنها عامل اتحاد خوارج نبوده است. بردگان, راهزنان و فراريان از خراج در اردوی خوارج حضور داشتند.

-همراهی قراء با خوارج:

برخی منابع متقدم, از حضور گروه هايی پرشمار از قراء در ميان سپاهيان امام علی و معاويه در صفين و پيوستن 7 تن از قراء به خوارج خبر دادند. بدين جهت آنان را قراء خواندند يا نام اين دو گروه را در کنار يکديگر ذکر کردند. در مقابل, گاهی با استناد به منابع خوارجی و روايات متأخر, هرگونه مسئوليت توقف جنگ در صفين و قبول حاکميت را از قراء نفی کردند. برخی نيز گفته اند قراء پس از شکست گفتگوهای حکمين به خوارج پيوستند.

-ديگر عوامل:

افزون بر اين, عوامل ديگری مانند ناخشنودی از رفتار امام علی در تقسيم غنايم و عطايا بر اساس مساوات و نيز بروز جنگ های داخلی جمل و صفين که در آن ها برای نخستين بار مسلمانان روياروی يکديگر قرار گرفتند و هم چنين دستور امام بر منع گرفتن غنيمت در جمل و اعتراض حروريه از عوامل مؤثر در شکل گيری خوارج دانسته شده است.

ويژگی های خوارج

علاوه بر اوصافی که امام علی (ع) درباره خوارج گفته است, مولفان آثار ادبی, تاريخی, روايی و ملل ونحل درباره خوارج ويژگی هايی گفته اند. صفاتی که برای آنان ذکر شده است, معمولا صفات مذمومی است.

-حفظ و قرائت قرآن بدون تدبر

-عبادت بسيار عااری از حقيقت ايمان

-گرايش و تظاهر به زهد

-جهل و تنگ نظری (از جمله کافر خواندن گناهکار و محدود کردن رحمت خداوند)

-ناآشنايی به سنت پيامبر و احکام دين

-سوء فهم قرآن و تطبيق نادرست آيات بر مقاصد خويش, همراه با سادگی و سطحی نگری

-غرور و خودبرتر بينی و کافر و گمراه دانستن عموم مسلمانان جز خويش

-شک در اعتقاد

-تمايل به جدل و مناظره و ضعف در احتجاج

-ستيزه جويی و لجاجت و تعصب و تندروی در آراء و عقايد

-نيک سخنی و بدکرداری توأم با خشونت

-تقديس کشتنگاه ياران و قرار دادن آن جا به منظره دارالهجره

-عدالتخواهی و امر به معروف و نهی از منکر وجهاد با حاکمان جور به مثابه والاترين آرمان های اجتماعی به گونه ای که حتی قيام نکردن به امر به معروف و قعود از جهاد را گاهی کفر می دانستند.

-فضيلت شمردن جهاد با اهل قبله واسير کردن يا کشتن کودکان و زنان آن ها و نرمش با اهل ذمه و مشرکان

-نظم ناپذيری و انشعابات پياپی

-دشمنی با امام علی و کينه با ايشان حتی پس از شهادت امام

-جنگاوری و دليری و شکيبايی بر سختی ها و انظباط نظامی که به همين سبب توانستند با وجود سپاهيانی کمتر, بارها بر سپاهيان بسيار امويان غلبه کنند. گزارش هايی از فرار آنان نيز در ميدان های جنگ در دست است. خوارج گاه اسبان خود را پی می کردند, نيام شمشير ها را می شکستند و متهورانه و يکپارچه به لشکر دشمن خود حمله می کردند و به هوای بهشت به سوی مرگ می شتافتند. به همين دليل مشهور به ويژگی حمله خارجيه شدند. آنان به نشان بندگی و آمادگی برای مرگ و جانبازی, موی سر خود را می تراشيدند. از اين رو, ديگر مسلمانان در مخالفت با آنان موی خود را کوتاه نمی کردند. گاه نيز وسط سر خود را می تراشيدند و موهای اطراف آن را نگه می داشتند.

نام های خوارج

خوارج علاوه بر نام مشهورشان که در سخنان امام علی نيز آمده است به نام های متعددی خوانده می شوند.

-خوارج: خوارج در لغت جمع مکسر خارجه (جماعت خروج کننده) و برگرفتته از فعل خرج از مصدر خروج به معنی نفاذ, ظهور, انفصال, انقلاب, تمرد و جنگ و جهاد است.

خوارج اين نام را به معنايی متفاوت از نظر متکلمان و مورخان تفسير کرده اند. آنان خروج را انکار حکومت و حاکميت جور تصور نموده و مشی خود را با هجرت پيامبر و مسلمانان از مکه به مدينه مقايسه کردند.

-محکمه: اين نام برگرفته از شعار «لاحکم الا الله» است که خوارج در مخالفت با تحکيم سر دادند.

-حروريه: خوارج پس از پذيرش تحکيم از سوی امام و بازگشت لشکر به کوفه, از امام جدا شدند و به قريه حرورا در دو ميلی کوفه رفتند.

-مارقه: مارقه و مارقون نام مذمومی است که در احاديث و گزارش های تاريخی بر خوارج اطلاق شده است. امام بر اساس حديثی از پيامبر اکرم, خوارج را مارقه (منحرفان) ناميد. خوارج اين نام را بر خود نمی پسنديدند.

-شراه: شراه به معنای فروشندگان نامی است که خوارج برای خود برگزيدند. اين نام برگرفته از قرآن کريم (بقره: 207؛ توبه:111) و به معنای کسانی است که جان خود را در راه اطاعت از خدا و خشنودی او در ازای بهشت می فروشند.

-ديگر نام ها: خووارج به سبب کينه و دشمنی با امام علی گاه نواصب يا ناصبه خوانده شده اند.

خوارج به دليل اين که نخستين بار مرتکب کبيره و مسلمانان مخالف خود را تکفير کردند, مکفره ناميده شدند.

اهل النهر يا اهل النهروان نام ديگری برای خوارج است.

اصول فکری مکتب خوارج

خوارج در شکل گيری فرهنگ و انديشه اسلامی نقش مهمی داشته اند. مکتب اباضيه- که تنها جريان بازمانده از خوارج است- در زمينه تاريخ و انديشه اسلامی مطالب قابل توجهی را در خود دارد. اما به غير از مطالب اباضی, تنها منبع در مورد تفکرات خوارج را می توان در ميان روايات تاريخی و مذهبی اهل سنت يافت. خوارج هدفشان را بهشت می دانستند و به پيروزی در دنيا اهميت نمی دادند. اين فرقه معتقد بودند که فرد بايد روح و جان خود را توسط جنگيدن با گناهکاران حفظ کند, حال مهم نيست که در اين راه چه بر سر فرد يا ديگران می آيد. هسته تعليمات فرقه خوارج اين بود که خداوند از بندگان خود عدل و داد را خواستار است. در واقع تعليمات اوليه خوارج قصد داشتند که بنده را با خدا بدون واسطه مرتبط کنند.

خوارج به اصول دينی که به مسئوليت شخص تأکيد داشت, اهميت زيادی می دادند. مانند امر به معروف و نهی از منکر. هم چنين اين گروه اعتقاد به رابطه بين کار و ايمان داشتند. اين گروه معتقد بودند که هر کس گناهی کبيره انجام داد, اطاعت امر الهی را نکرد و يا بدعتی آورد, کافر شده و تا زمانی که از عقيده خود بازنگردد بايد با او جنگ شود. اگر شخص خاطی توبه نکرد, متجاوز شناخته می شود و عذاب ابدی جهنم در انتظار او خواهد بود. اين عقيده در واقع حامی اين ايده خوارج بود که کشندگان عثمان کار عادلانه ای انجام داده اند و اين ايده, مبنای تعليمات فرقه ازارقه خوارج را تشکيل می دهد.

استتباط آشکاري که از ايده مسئوليت بندگان می شود, تفکر قضا و قدر الهی است. اشعری (مرگ به سال 324 هجری/ 6-935 ميلادی) در کتاب مقالات به بعضی فرقه های خوارج اشاره می کند که همانند فرقه معتزله به اختيار انسان اعتقاد دارند, اما رويکرد کلی خوارج نسبت به اين موضوع, قضا و قدر جبرگونه است. مباحث مربوط به قضا و قدر در فرقه اباضيه و در زمان امامت ابوعبيده (نيمه اول قرن دوم هجری/8ميلادی)  به وجود آمد. او که خطر پيدايش بحث های منطقی و استدلالی روزافزون در فرقه اباضيه را حس می کرد, اين موضوع را در اين برهه پيش کشيد. ابوعبيده به شدت با عبدالله بن يزيد فرازی به خاطر دلايل خشک و بدون طراوتش مخالف بود و هم چنين حمزه کوفی و عطيه را که به نظر از پيروان غاليان دمشقی می آمدند را اخراج نمود. ابوعبيده معتقد بود که خدا قدرت و دانش مطلق است. او از اعمال بندگان خود آگاه است اما اعمالشان را تعيين نمی کند. بنابراين هر شخص مسئول کردار خود است و به خاطر آن ها مسئول است. برخی از اصول فکری خوارج با اصول معتزله مشترک است. علت اين امر اين است که در برهه ای از زمان اين دو فرقه به موازات هم پيشرفت داشته اند. چرا که مرکز اباضيه بصره بوده و از قضا موسسان فرقه معتزله نيز در آن جا فعاليت می کرده اند. خوارج و معتزله استدلال های هم شکل داشته اند و حتی برای اثبات تزههايشان, از يکديگر استدلال هاي خود را گرفته اند.

لازم به ذکر است که در ميان فرقه اباضيه, حقوق دانان نامداری وجود داشته اند. مکتب فکری اباضيه, از قديمی ترين بازماندگان مکاتب شرعی و حقوقی اسلام است. پايه گذار مکتب شرعی اين فرقه جابربن زيد (مرگ در 100هجری/ 9-718ميلادی) است. اولين شاگردان وی ابونوح صالح بن دهان, حيان الارج, ضمام بن سائب, جعفربن سماک و ابوعبيد تميمی بودند که اين مکتب را در مجالس مخفيانه تبليغ می نمودند و در اين مجالس, پيروان اين فرقه در مورد مسائل شرعی با يکديگر بحث می نمودند. اباضيان اوليه در کوفه و بصره زندگی می کردند که فقه و شرع اسلامی در اين شهرها در حال توسعه بود. البته به حجاز نيز می رفتند و با صاحب نظران مشهور آن زمان به بحث و تبادل نظر می پرداختند. حسن بصری (مرگ در 110هجری/ 728ميلادی) و ابن عباس (مرگ در 68هجری/ 8-686ميلادی) از اين صاحب نظران بودند که از دوستان جابر نيز بودند. از ميان شاگردان جابر می توان به قتاده بن دعامه, عمروبن حريم, عمروبن دينار, تميم بن هويس و عماره بن حيان اشاره نمود که اعتبار روايات سنی را قبول می داشتند.

مسأله امامت و مسأله عضويت در مکتب خوارج (که عضويت منوط به پذيرفتن اصول اين فرقه است),  مسأله ای در محوريت مرکزی برای جنبش خوارج بوده است. بر اساس همين مسأله, فرقه های مختلفی با تفاوت اعتقادی کوچک در خوارج به وجود آمده اند. خوارج آشوب طلب نبوده اند و ضرورت امام را تأکيد کرده اند. اما امامانی مانند عثمان, علی و معاويه را مردود شمرده اند. آنان برتوانايی های شخصی امام در امر به معروف و نهی از منکر تأکيد داشته اند و انحصار مسأله خلافت به قبيله قريش را نامشروع می دانستند و معتقد بودند که شايسته ترين شخص امت بايد امام گردد و مهم نيست از چه قبيله ای است. به عبارت ديگر, توانايی های شخصی در اين نگرش, ارجح بر نژاد کسی است که به عنوان خليفه انتخاب می گردد و رضايت امت از امامشان ضامن بقای حکومت وی است. اگر خليفه مرتکب گناه کبيره گردد, پيروان به يک باره از وی جدا نمی شوند, بلکه به وی فرصت توبه رسمی داده می شود. اگر توبه کرد و ديگر به گناه ادامه نداد, امامتش ادامه می يابد, والا, وظيفه شرعی پيروان است که از وی جدا شده و حتی در صورت نياز با وی بجنگند. اين فرقه از اين ايده که حتی يک برده حبشی که بينيش بريده باشد, می تواند خليفه شود, حمايت می کردند. منابع اباضيه, در اين باب تصريح می کنند که امام بايد مرد باشد و حائز تمام شرايط لازم برای امامت باشد, اما به اين که يک برده هم می تواند خليفه شود, اشاره ای نمی کنند. اين مثل برده حبشی بينی بريده, نوعی سوءتفاهم ايجاد می کند. غرض اين است که در اين نگرش, هر شخص واجد شرايط می تواند اين سمت را عهده دار شود و هيچ کس به خاطر نسبش در اين باره سرزنش نخواهد شد. در واقع اين مثل برده حبشی, نه در منابع خوارج آمده نه در باب شرايط امام چنين روايتی داريم. اين مثل بيانگر تفکر سکوت وارگونه اهل سنت است که معتقدند امام بايد در هر شرايطی مورد اطاعت قرار گيرد, حتی اگر به ناحق حکومت کند.

برخی محققان نشان داده اند که مکتب اباضيه اصول خود را از اصول اهل سنت برداشت کرده است و تنها تغيير سطحی و کوچکی را در مورد اصول مذهبی و سياسی از خود به آن اضافه کرده است. اگرچه تحقيقات اخير نشان می دهد که مذهب اباضی, خط مشی متفاوتی با مذهب سنی داشته و در توسعه کلی فقه اسلامی مشارکت داشته اند.

تأثير و اهميت خوارج در تاريخ اسلام

-انشعاب در سپاه امام علی

دودستگی در ميان صفوف سپاه امام علی, نخستين پيامد ظهور خوارج بود. خوارج, نخستين حزب سياسی و فرقه دينی در تاريخ اسلام بود. اهداف خوارج در آغاز کار, فقط سياسی بود. در زمان عبدالملک بن مروان, دعوت ساده و تعاليم سياسی خود را با بحث های کلامی آميختند.

-زمينه سازی حکومت معاويه و مبارزه با امويان

خوارج در برابر امام ايستادند و او را به قتل رساندند و فرصت حکومت را برای معاويه فراهم کردند. خوارج خواهان ادامه جنگ با معاويه بودند و به صف سپاهيان امام حسن پيوستند. آن ها پس از صلح امام حسن, مبارزه و جنگ با معاويه و امويان را ادامه دادند. خوارج, امويان و طرفدارانشان را کافر می دانستند از اين رو, همه جا را دارالکفر می دانستند و معتقد بودند که برای بسط عدل و قسط و رفع ظلم, بايد با کافران جهاد کرد. بنابراين انگيزه خوارج بيشتر اسلامی بود. آنان با شعار لاحکم الاالله در پی اجرای اصل حکومت الهی اسلام و تحقق عدالت و مساوات بودند. البته مساوات و برابرخواهی خوارج با اعتقاد قبيله های باديه نشين متفاوت بود. امام خارجيان می بايست فقط بر اساس شايستگی مذهبی و صلاحيت برگزيده می شد, نه همچون رياست قبايل باديه نشين بر اساس روابط خونی و نسبی و عضويت در خانواده مهم.

خوارج با قيام های مهمی که در مخالفت با امويان شکل گرفت همراه شدند و به همين سبب به عبدالله بن زبير, زيدبن علی و ابومسلم خراسانی ياری رساندند.

-اهداف خوارج از جنگ

از ديگر اهداف خوارج از جنگ با خلفا, دست يافتن به مال و غنيمت و از آن مهم تر, کسب قدرت بود. آنان در مواردی با خلفای اموی سازش کردند و حکومت ناحيه يا منصبی را از طرف آنان عهده دار شدند. گاه نيز مستقلاً زمام قدرت را در پاره ای از شهرها به دست گرفتند و با عناوينی همچون امام, اميرالمؤمنين و خليفه خوانده شدند.

امويان به ويژه در عراق و ايران, با شدت و خشونت تمام برای سرکوب خوارج کوشيدند. اين جنگ ها از اسباب مهم ضعف و سقوط دولت اموی بود. پس از روی کار آمدن عباسيان, خوارج در مناطق گوناگون و در جنگ های متعدد با آنان نيز درگير شدند و سر انجام بقايای آنان در پاره ای نواحی استقرار يافتند.

آراء و عقايد

خوارج همواره از فرقه های کلامی و سياسی مهم در جهان اسلام بوده اند؛ امام به دليل تقسيم شدن به فرقه هايی با آرای منحصر به فرد, عقايد آنان مجموعه ای واحد پيوسته نيست. با اين حال, می توان به پاره ای از آراء و عقايد مشترک ميان همه  يا اکثر
فرقه های خوارج اشاره کرد. مسأله خوارج را از دو وجه سياسی و کلامی می توان بررسی کرد. در اوايل دوره بنی اميه, وجه سياسی آن غالب بود, اما با گذشت زمان وجه کلامی آن برجسته شد. از افکار و عقايد خوارج نخستين به جز برخی آثار فقهی اباضيه چيزی به دست ما نرسيده و بنابراين بايد اعتقادات آنان را از کتاب های ملل  ونحل استخراج کرد.

خوارج مباحثی مانند کفر مرتکب کبيره در پيدايی و تحول علم کلام مؤثر بودند.

-ارتکاب کبيره: نخستين انديشه ای که خوارج بر آن اتفاق نظر داشته اند, تکفير مرتکب گناهان کبيره است. آنان علاوه بر معرفت قلبی و اقرار زبانی, عمل به جوارح را نيز در تعريف ايمان گنجانده اند. ازارقه در اين انديشه افراط کرده اند: مرتکب کبيره نمی تواند دوباره ايمان بياورد و بايد به سبب ارتداد همراع فرزندانش به قتل برسد و مخلد در آتش است. از ديگر سو اباضيه کفر چنين فردی را کفر نعمت می دانستند, نه خروج از ايمان. خوارج برای تکفير مرتکب کبيره ادله ای از جمله آيه 44 سوره مائده ذکر کرده اند.

-امامت: آرای خوارج درباره امامت, برگرفته از نظر آنان درباره مرتکب کبيره بود. مرتکب کبيره نبايد امامت جامعه مسلمانان را بر عهده بگيرد و اگر بر مسند امامت باشد, بر مؤمنان واجب است که بر او خروج کنند. تکفير, مهم ترين حربه ای بود که با آن می توانستند در برابر بسياری از اصحاب پيامبر بايستند. در موضوع نصب امام, خوارج به جز فرقه نجديه آشکارا با نظريه نص و استخلاف مخالف و معتقد بودند هر کسی که قائم به کتاب و سنت و عالم به آن ها باشد, شايستگی امامت را دارد و امامت با بيعت دو تن نيز منعقد می شود. آنان به انتخابی بودن امام معتقد بودند. بر خلاف تلقی رايج, خوارج خلافت غير قريش را هم ممکن می دانستند. هم چنين اکثر خوارج معتقد بودند نصب امام واجب نيست و می توان بدون امام به سر برد.

-خلفای راشدين: خوارج در مجموع, با توجه به حوادث زمان خلفای چهارگانه, عمر و ابوبکر را به عنوان امام و خليفه رسمی خدا پذيرفتند, ولی در مورد عثمان فقط 6 سال نخست حکومت او, و در مورد امام علی, تا قبل از پذيرش حکميت را صحيح شمردند و اين دو را در مابقی دوران حکومتشان تکفير کردند و معزول دانستند.

-آرای فقهی: از برخی فرقه های خوارج پاره ای آرای فقهی ديگر نقل شده است از جمله رد سنگسار زناکار (به اين دليل که در قرآن ذکری از آن نيامده است), مباح بودن قتل اطفال مخالفان و زنان, اعتقاد به اين که اطفال مشرکان نيز با پدران در آتش خواهند بود و جايز ندانستن تقيه در قول وعمل.

-خوارج و غير مسلمانان: نقل شده است که ازارقه معتقد بودند بايد مسلمانانی را که به اردوی خوارج تعلق ندارند بکشند ولی قتل مسيحيان, زردشتيان يا يهوديان حرام است.

نظريات ديگری نيز به خوارج منسوب است که نمی توان آن ها ابتکار خوارج دانست, چرا که به فرق کلامی ديگر نيز منسوب است؛ از جمله خلق قرآن, انکار قدرت خدا بر ظلم, رد شفاعت, انکار عذاب قبر, استفاده از شمشير برای امر به معروف و نهی از منکر در صورتی که چاره ديگری نباشد و مشروط بودن صحت نماز جماعت به فاضل بودن امام.

فرق خوارج

گزارش منابع ملل و نحل درباره فرق خوارج بسيار آشفته و ناسازگار است. به همين سبب تمييز دادن ميان فرق اصلی و فرعی کار آسانی نيست. در برخی منابع, فقط از 4 فرقه, يعنی خوارج نخستين ( المحکمه الاولی, قائلان به سخن «لاحکم الاالله» ), نجديه, بيهسيه و ازارقه ياد شده است. در برخی منابع ديگر, از 5 تا 20 فرقه برای خوارج ذکر کرده اند. در بعضی منابع هم, برخی فرق را اصلی و برخی ديگر را شاخه های فرعی آن ها دانسته اند. در اين منابع, غير از محکمه الاولی, به فرقه های ديگری نيز اشاره شده است, از جمله ازارقه, صفريه, بيهسيه, ثعالبه, عجارده, نجديه, اباضيه و شبيبيه.

نقد عقايد خوارج

از هنگام پيدايش خوارج در طول تاريخ اسلام, رديه های بسياری بر سخنان و افعال آنان نوشته شده است. اين رديه ها به سه گروه حديثی, تفسيری و احتجاجی تقسيم می شوند.

در منابع روايی, رواياتی حاکی از پيشگويی های پيامبر اسلام درباره خوارج و خروج آنان از دين وجود دارد. به طور کلی در اين روايات, بيشتر شيوه دينداری و عملکرد سياسی و اجتماعی خوارج تقبيح شده و نيز پيکار با آنان و کشتن آنان دارای اجر شمرده شده است. همچنين علمای شيعه با استتناد به اين حديث از پيامبر (ص) که خطاب به امام علی فرموده است: «ای علی! هر آن کس که با تو جنگ کند با من جنگ کرده», به اين عقيده قائل شده اند که کسانی که با امام علی (ع) به محاربه پرداخته اند, از جمله خوارج, کافرند. در رديه های تفسيری بر آثار خوارج, تلاش  شده است تا به ادله ای که آنان از قرآن برای اثبات مباحث خويش می آورند, پاسخ داده شود. بيشتر اين رده ها بحث کفر مرتکب کبيره را مطرح کردند. به طور کلی, شيوه مفسران و متکلمان در اين رديه ها آن بوده است که نقص تفسير خوارج را از آيآت مورد استشهادشان نشان دهند. برای مثال يکی از آياتی که خوارج در تأئيد کفر کبيره می آورند, آيه «لله علی الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا و من کفر فان الله غنی عن العالمين (آل عمران 97)» بود. خوارج معتقد بودند که طبق اين آيه, هر کس که حج نگذارد مرتکب کبيره و بنابراين کافر شده است. در جواب به اين استدلال, گفته اند احتمالاً مقصود آيه از «من کفر» کسی است که وجوب حج بر مستطيع را انکار می کند. به همين ترتيب, در بقيه موارد نيز تفاسير خوارج بر آيات قرآنی رد شده است. در برخی موارد نيز به جای آن که تفاسير خوارج از آيات رد شود, به آياتی استشهاد شده است که بر چيزی خلاف مدعيان خوارج دلالت دارد.

منابع:

-محمدبن عمرفخر رازی, اعتقادات فرق المسلمين و المشرکين, چاپ طه عبدالرؤوف سعد و مصطفی هواری, قاهره 1398/1978

-محمدبن محمد مفيد, عوائل المقالات, چاپ ابراهيم انصاری, قم 1413

-محمدبن احمد ملطی شافعی, التنبيه و الرد علی اهل الاهواء و البدع, چاپ محمد زاهد کوثری, قاهره 1997/1418

-محمدبن محمد نصيرالدين طوسی, تجريد الاعتقاد, چاپ محمدجواد حسينی جلالی, قم1407

-حسن بن موسی نوبختی, فرق الشيعه, چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم, نجف 1355/1936

-يوليوس ولهاوزن, احزاب المعارضه السياسيه الدينيه فی صدر الاسلام: الخوارج و الشيعه, ترجمه عن الالمانيه عبدالرحمان بدوی, کويت 1976

-ابوحاتم رازی, کتاب الزينه فی الکلمات الاسلاميه العربيه, قسم 3, چاپ عبدالله سلوم سامرايی, در عبدالله سلوم سامرايی, الغلو والفرق الغاليه فی الحضاره الاسلاميه, بغداد1988

-احمد عوض ابوشباب, الخوارج: تاريخهم, فرقهم, وعقائدهم, بيروت2005/1426

-شهفوربن طاهر اسفراينی, التبصير فی الدين و تمييز الفرقه الناجيه عن الفرق الهالکين, چاپ محمدزاهد کوثری, قاهره1940/1359

-سعدبن عبدالله اشعری, کتاب المقالات و الفرق, چاپ محمدجواد مشکور, تهران 1341ش

-علی بن اسماعيل اشعری, مقالات السلامين واختلاف المصلين, چاپ محمد محی الدين عبدالحميد, قاهره1369-1373/1950-1954

-عبدالقاهربن طاهر بغدادی, الفرق بين الفرق, چاپ محمدمحی الدين عبدالحميد, قاهره

-عبدالقاهربن طاهر بغدادی, کتاب اصول دين, استانبول1928/1346, چاپ افست بيروت 1981/1404

-علی بن محمد جرجانی, شرح المواقف, چاپ محمد بدرالدين نعسانی حلبی, مصر1907/1325, چاپ افست قم1370ش

-يعقوب جعفری, خوارج در تاريخ, تهران 1371ش

-محمدبن عبدالکريم شهرستانی, الملل و النحل, چاپ احمد فهمی محمد, قاهره1367-1368/ 1948-1949, چاپ افست بيروت

-محمدبن حسن طوسی, التبيان فی تفسيرالقرآن, چاپ احمد حبيب قصير آملی, بيروت

- محمدبن حسن طوسی, کتاب تمهيدالاصول فی علم الکلام, چاپ عبدالمحسن مشکوه الدينی, تهران 1362ش

-حسن بن يوسف علامه حلی, کشف المراد فی شرح تجريدالاعتقاد, چاپ حسن حسن زاده آملی, قم1427

-علی بن حسين علم الهدی, الذخيره فی علم الکلام, چاپ احمد حسينی, قم 1411

-مقدادبن عبدالله فاضل مقداد, اللوامع الالهيه فی المباحث الکلاميه, چاپ محمدعلی قاضی طباطبايی, قم 1380ش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تاریخ ارسال: 1396/1/20
تعداد بازدید: 2310
ارسال نظر