آیا عزاداری ؟

بررسی تغییرات اجتماعی مراسم و مناسک عزاداری عاشورا در ایران

نویسندگان
اصغر منتظرالقائم  1؛ زهرا سادات کشاورز2
 
 
چکیده
مراسم و مناسک عزاداری عاشورا در دوره‌های مختلف تاریخی، علاوه بر صورت‌بندی‌هایی مختلف، پذیرای تغییرات اجتماعی متنوعی نیز بوده است. این تغییرات، تحت تأثیر اوضاع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه شکل گرفته، امکان رشد و بازتولید نظام فکری خاص خود و تأثیر آن بر جامعه را می‌یابند. مسأله اصلی مقاله حاضر آن است که با استفاده از مطالعه اسنادی، ضمن توجه به ضرورت کاربرد رویکردهای جامعه‌‌شناختی در تحلیل پدیده‌های تاریخی خصوصاً عزاداری عاشورا و اهمیت موضوع، نشان دهد نوع و میزان تحلیل و فهم منطق تغییرات و تطورات اجتماعی مناسک عاشورا در طی تاریخ چگونه بوده است.
کلیدواژه‌ها
دین؛ مذهب تشیع؛ مناسک؛ تغییرات اجتماعی؛ عزاداری عاشورا؛ ایران
 
 
اصل مقاله

تشیع از سالیان دور، مذهب رسمی و غالب ایرانیان بوده که بی‌تردید، از گذشته تا دوران معاصر، دین‌باوری و دین‌داری، همواره وجه مشخصه غالب و پایدار جامعه ایرانی به شمار می‌آمده است. چیستی دین، از جمله مسائل موضوعی و مهمی است که جای بحث دارد، اما بیان تعریف مشخصی از دین، با وجود این‌که موضوع مقاله دارای این معیار است، موضوع اصلی مقاله نیست. در این نوشتار، به مقوله رفتارهای دینی و اعمالی توجه می‌شود که در ارتباط با عقاید دینی رخ می‌دهند. مراسم و مناسک دینی هر مذهب، برآمده از باورها، نیازها، و گرایش‌های دینی قشرهای گوناگون وابسته به آن مذهب است که به صورت آیین‌ها، نمادها، جشن‌ها و عزاداری‌ها بروز می‌یابد. اعمالی که معمولاً در قالب مراسم و آیینی خاص، در ایام ویژه‌ای به طور منظم و همگانی تکرار می‌گردند و مناسک یا آیین عبادی نامیده می‌شوند و آن را غالباً مجرای اصلی تجربه دینی و بروز پیامدهای حیات دینی برای شیعیان می‌دانند. مناسک عزاداری عاشورا از جمله این مناسک است.

عاشورا حادثه‌ای دینی است که یکی‌ از‌ اولیای بزرگ دین آن را رقم زده و هم‌چون هـر واقعه دینی مقدس دیگر، از دو منظر قابل تأمل و اندیشه‌ است:‌ یکی نگاه به خود این حادثه و دیگر‌ تعبیر‌ و تفسیری که از جهات مختلف صورت می‌گیرد. طبیعی است که این دو را نمی‌توان یکسان انگاشت. از نگاه اول،‌ عاشورا‌ حادثه‌ جان‌سوزی است که در سال 61 هجری در‌ کربلا رخ می‌دهد و طی نبردی نابرابر، ولی مطلق الهی7، به مصیبت و رزیه‌ای بی‌مانند‌ گرفتار‌ می‌آید. از این منظر، بحث در مورد متن خود این واقعه و حادثه عظیم است؛ اما‌ از‌ نگاه‌ دوم، سخن درباره فهم و برداشتی است که از نگاه علمی به حادثه عاشورا انجام‌ می‌گیرد‌ و تفسیر و تعبیری است که در مورد آن ابراز می‌شود و به‌ بیان‌ دیگر، قرائتی است که دیگران از عاشورا و مناسک عاشورا دارند.

مناسک عاشورا، ابزار و رسانه‌ای قوی برای تبلیغ در طول تاریخ شیعه بوده که به صورت منظم‌ طی‌ سده‌های متمادی، به‌ منظور حفظ یک سری از مفاهیم و ارزش‌های‌ دینی‌ صورت‌ گرفته است. وقایع تاریخی عاشورا برای انتقال به جامعه شیعه و در جهت‌ نیرومند‌ ساختن‌ آن برای مقابله با دشواری‌های زندگی اجتماعی و غلبه بر دشمنان، نوعی محرک عمل محسوب‌ می‌شده‌ و امامان شیعه: نیز همواره بر اجرای آن تأکید داشته‌اند. بی‌شک این مناسک، از دغدغه‌های دیرینه شیعیان محسوب می‌شود که البته متأثر از فرهنگ و تحولات اجتماعی ایران در دوره‌های مختلف تاریخی، تغییراتی را پذیرفته و با اشکال متفاوتی ظهور یافته است. هرچند مراسم و سنت‌های هر آیینی در مرتبه پایین‌تری نسبت به باورها قرار دارند، نقش این سنت‌ها در ماندگاری و گسترش آن آیین اجتناب‌ناپذیر است. آن‌چه در این مقاله اصل است و غالب‌ مباحث‌ را به خود اختصاص می‌دهد، نگاه به مناسک عزاداری عاشورا از منظر‌ دوم‌ و بررسی تحولات مناسکی عاشورا و کارکردهای اجتماعی آن است که‌ در‌ طول‌ تاریخ درباره این حادثه از بُعد‌ اجتماعی، سیاسی‌ و فرهنگی آن مطرح بوده است.

 

مباحث نظری

1. تغییرات اجتماعی (Social Change)

با توجه به آن‌که تغییرات اجتماعی در جوامع مختلف، ساختار اجتماعی آن‌ها را دگرگون می‌کند، برای درک مناسب موضوع، ابتدا لازم است تعریف و مفهوم ساختار اجتماعی آورده شود. «ساختار اجتماعی»،(Social Constitution)  به روابط و مناسبات نسبتاً پایداری ‌گویند که میان افراد یا گروه‌های اجتماعی یک جامعه برقرار باشد که تحت مجموعه مشترکی از ارزش‌‌ها و هنجارهای فرهنگی گرد آمده‌اند. (ساروخانی،1370، ص127) تحقق جریانات فکری مختلف، تحت تأثیر ساختار اجتماعی جامعه قرار دارد. این ساختار یا به عبارت دیگر، نحوه نگرش و خط‌ فکری این جریانات در جامعه، منعبث از نوع ترتیب و زندگی در قشرهای مختلف اجتماعی آنان است. ایجاد بریدگی در قشرهای اجتماعی و تفکرات اجتماعی متفاوت که خود ناشی از بریدگی فرهنگی است، می‌تواند ثبات جامعه و به تبع آن ساختار حکومت را معدوم نماید؛ زیرا قشربندی‌ها به گونه‌ای خواهد بود که در مواقع بحرانی، باعث تضاد بین قشرها و منشأ جنگ‌های داخلی و نزاع‌های قومی خواهد شد. از این جهت، ساختار اجتماعی دو مؤلفه دارد:

الف) آرایش نیروهای جامعه (تجار، روحانیان، بخش خصوصی و ...)؛

ب) فرهنگ عمومی جامعه. (Cattell,1984: p.15)

در این نوشتار، به ذکر تعریف «گی روشه» بسنده می‌شود. که نظریات تغییر اجتماعی را با توجه به دیدگاه‌های جامعه‌شناسان معاصر به بحث کشیده است. وی در تعریف تغییر اجتماعی می‌نویسد:

تغییرات اجتماعی عبارت است از تغییری قابل رؤیت در طول زمان به صورتی که موقتی و یا کم‌دوام نباشد، بر روی ساخت یا وظایف سازمان اجتماعی یک جامعه اثر گذارد و جریان تاریخ آن را دگرگون نماید. (روشه،1366، ص26)

مهم‌تر از همه، قرآن کریم نیز تغییرات اجتماعی را به مثابه یک سنت در کنار سایر سنت‌ها مطرح نموده است. (مؤدب و فصیحی،1386، ص145)

2. مناسک دینی (Religious practices)

دین (Religion) نه به عنوان یکی از عناصر فرهنگ، بلکه به مثابه یک نظام زندگی که فرهنگ بدان قائم است (الیوت، 1369ش، ص29)، در جوامع بشری نقش مهمی در تغییرات اجتماعی ایفا می‌نماید. قرآن نیز به نقش‌آفرینی دین در تغییرات اجتماعی از طریق هم‌بستگی اجتماعی اشاره می‌کند. (مؤدب و فصیحی،1386، ص156) خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»؛ «همگان دست در ریسمان خدا زنید و پراکنده مشوید و از نعمتی که خدا بر شما ارزانی داشته است یاد کنید، آن هنگام که دشمن یک‌دیگر بودید و او دل‌هایتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شدید و بر لبه پرتگاهی از آتش بودید، خدا شما را از آن برهانید. خدا آیات خود را برای شما این چنین بیان می‌کند، شاید هدایت یابید». (آل‌عمران: 103)

مناسک دینی نیز به مجموعه‌ای از آداب، رسوم و شیوه‌ عمل‌هایی مشخص و نسبتاً قانون‌مند با جهت‌گیری دینی و قدسی و با نتیجه محتمل تقویت باور دینی فرد عامل اشاره می‌کند. مناسک دینی دارای منشأ شریعتی است و در متن دین حضور دارد و تأسیس، تعریف و تبیین چگونگی آن‌ها و جزئیات برگزاری آن‌ها در نصوص و متون اصیل دینی (مثلاً در نمونه اسلام: قرآن، سنت و حدیث) تصریح و تشریح شده است. در نتیجه، تعریف شرایط و اشکال آن‌ها نسبتاً ثابت و تطورناپذیر است. برگزاری آن‌ها از منظر دین، تکلیف است و استنکاف از آن‌ها معصیت محسوب می‌شود و مستوجب عقاب است. با این تعاریف، باید مناسک دینی را به عنوان بخشی چشم‌گیر از شریعت دینی قلمداد کرد که نمود آن در فقه دین است، (مظاهری،1390، ص270)

انتخاب چارچوب نظری مناسب، همانند تعریف دقیق موضوع پژوهش، یکی از شرایط ضروری هر پژوهش آکادمیک تلقی می‌گردد. (کیوی و کامپنهود، 1384، ص89) از آن‌جایی که این پژوهش، درصدد روشن ‌ساختن تغییرات اجتماعی مناسک دینی از جمله آیین‌های سوگواری و عزاداری عاشورا در ایران است،‌ طبعاً نظریات تغییرات اجتماعی، قالبی متناسب و سازگار برای توضیح امر مزبور به نظر می‌رسد. «رادکلیف براون» و «برانیسلاو مالینوفسکی»، از منظر مردم‌شناسی، «زیگموند فروید» و «کارل گوستاو یونگ» از دیدگاه روان‌شناسی اجتماعی، افرادی چون: «ماکس وبر»، «امیل دورکیم»، «کارل مارکس»، «اگوست کنت» و‌ دیگران‌ به عنوان صاحب‌نظران کلاسیک اجتماعی و «پیتر برگر»، «ژان پل ویلهم»، «رابرت کینگ مرتن» و «دیوید مارتین»، از جمله اندیشه‌وران معاصری هستند که موضوع دین را از‌ بعد جامعه‌شناختی‌ و کارکردی بررسی کرده‌اند. این دیدگاه به این علت اهمیت دارد که دین و مناسک‌ آن‌ را از این جهت مطالعه می‌کند که پیروانش را در‌ یک‌ اجتماع‌ اخلاقی وحدت بخشیده و دربرگیرنده‌ عنصر کارکردی است‌. با این نگاه، پدیده‌های دینی به طور طبیعی به دو مقوله‌ بنیادی‌ «باورها» و «مناسک» تقسیم‌ می‌شوند. باورها دارای ماهیت اعتقادی و نگرشی‌ هستند و مناسک‌، وجوه معینی‌ از‌ اعمال و رفتار را تشکل می‌دهند. در‌ دیدگاه‌ جامعه‌شناختی، شناخت و بررسی دین، از مجرا و مسیر مناسک و مراسم‌ آن‌ صورت می‌گیرد. (دورکیم،1383، ص48)

در نظام‌های مذهبی، عملاً مجموعه‌ای از مناسک وجود دارد. دورکیم با اذعان به این موضوع، به این نکته اشاره می‌کند که نوعی سلسله‌مراتب میان انواع مناسک برقرار است. در هر جامعه‌ای، تعدادی از مناسک وجود دارند که از لحاظ هم‌سانی و عمومیت، از مناسک دیگر متمایز هستند. محتوای این مناسک و عناصر و شخصیت‌های آن‌ها، موضوع مهم‌ترین احساسات و بعضاً منشأ مهم‌ترین باورها و رفتارها و حتی اشیاء و پیدایش رسم‌ها هستند. در سلسله‌مراتب مناسک، بعضی از آن‌ها مهم‌ترین عامل و مجرای تثبیت وحدت اخلاقی و دینی قبیله و اجتماع به شمار می‌آیند؛ به ویژه مناسکی که به نوعی، همه اجتماع و بخش‌های آن و یا حداقل نمایندگانی از تمام بخش‌های آن در آن حضور داشته باشند. (دورکیم،1383، ص389) این مسأله با نوعی پتانسیل سیاسی در مناسک همراه است. مناسک به واسطه نوع هدفی که در نظام کلی مناسکی جامعه دارند و از سوی دیگر به واسطه این‌که می‌توانند برای مقاصد مختلف به کار روند و نیز چندین مراسم برای یک هدف باشند و در نهایـت می‌توانند جای یک‌دیگر را بگیرند، نوعی پتانسیل سیاسی را در ذات خود ایجاد می‌کنند که سبب می‌شود نقش و جایگاه مناسک، در نهایت به «زیر و بم آهنگ حیات اجتماعی» و وضعیت زندگی جمعی مؤمنان وابسته باشد. لذا از موقعیت یک مناسک در میان مردم، هم می‌توان به نظام مذهبی آن‌ها و هم به هدف اولویت‌مند برای آن‌ها از خلال مذهب پی برد. حتی تأثیر مناسک و دریافت از آن نیز به این آهنگ اجتماعی بستگی دارد.

مهم‌ترین مناسک مذهبی برای هر جامعه، لزوماً در کل تاریخ حیات مذهبی مؤمنان یکسان نمی‌مانند، بلکه متغیر هستند. از نظر دورکیم، مهم‌ترین مناسک و برترین آن‌ها، مناسکی است که طی آن، اجتماع «احساس حادتری از خویشتن» به دست آورد. (دورکیم،1383، ص404) این احساس به طور نمادین، در شخصیتی متبلور می‌شود که نماد آن مناسک است. این احساس، امری عقلانی نیست، بلکه امری عاطفی و ایمانی است و از خلال مناسک ایجاد می‌شود و تداوم می‌یابد. «نه توزیع اندیشه دینی در بین توده‌های مردم معتقد به آن‌ها و نه شیوه عمل کردن به باورهای دینی یکسان است. بسته به نوع افراد، محیط‌ها و اوضاع و احوال، باورها و مناسک دینی به‌شیوه‌های مختلف و متفاوتی احساس و اعمال می‌شوند». (دورکیم،1380، ص7)

عزاداری یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این گونه مناسک است. دورکیم در بحث خود درباره مناسک عزاداری، آن را صورتی از مراسم جمعی می‌داند که در شرکت کنندگان در آن، «حالتی از جوش و خروش استثنایی» پدید می‌آورد. «حالت عاطفی خاصی» در گروه شکل می‌گیرد که شدت و ضعف و کم وکیف آن، بیان‌گر اوضاع و احوال و ویژگی‌های گروه است. احساس فرد در این مراسم، احساس اجتماع و حالت عاطفی آن را نشان می‌دهد که فرد در برابر آن ادای تکلیف می‌کند. از نظر دورکیم، عزاداری و مناسک آن، تحت تأثیر علل غیرشخصی و بر اثر نحوه تلقی اخلاقی گروه تعیین می‌شود.

به زعم دورکیم، وقتی انسان‌ها جمع می‌شوند و وقتی زندگی مشترکی‌ دارند، از‌ پیوندشان نیروی استثنایی متراکمی پدید‌ می‌آید‌ که بر آن‌ها غلبه کرده، به هیجانشان می‌آورد و ندای حیاتی‌شان را به درجه‌ای می‌رساند که پیش از این در زندگی خصوصی‌شان وجود نداشته است. در‌ یک‌ کلام، شاخصه مذهب از‌ دید‌ وی، تأثیر حرکت‌زایی بر وجدان انسان‌ها دارد. از این جهت نیز دیدگاه دورکیم، به خوبی تبیین‌کننده علل توجه ویژه شیعیان به برپایی منظم و همیشگی مناسک عزاداری‌ عاشورا‌ در طول تاریخ به عنوان ابزار قدرتمند ایجاد هم‌بستگی در میان آن‌هاست. به طورکلی، جایی‌ که دورکیم اختلاف عقیده‌ در‌ جوامع‌ مذهبی را به نفع کارکرد اجتماعی مناسک دینی مسکوت گذارد، کارکردگرایان جدید، بیش‌تر به کارکرد‌ مناسک‌ در‌ پیوند با دگرگونی‌های اجتماعی و فرهنگی جامعه و بازنمود آن در ساحت‌های متفاوت جامعه توجه می‌کنند‌، از‌ این رو، مذهب و مراسم مذهبی، نزد بسیاری در مشهود‌ترین سیمای آن یعنی تأکید‌ بر‌ تفاوت‌ها‌ و مرز میان گروه‌های خاص عینیت می‌یابد. از این منظر، فرهنگ هر جامعه در تعاملی‌ پیچیده‌ با نظام باورداشت‌های دینی و کارکردهای اجتماعی آن هم‌زمان در تعیین شیوه عمل مؤمنان و خلق‌ آثار‌ مذهبی و بازنمود تحولات فرهنگی جامعه از طریق مناسک مذهبی نقشی فعال ‌درون گروه‌های کوچک و بزرگ ایفا‌ می‌کند‌. مبتنی بر این رهیافت کارکردگرایانه جدید، پژوهش حاضر، توجه خود را به تحولات مناسکی عاشورا معطوف ساخته که متأثر از اوضاع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه دانسته شده است.

 

روش تحقیق

مهم‌ترین پرسشی که هر تحقیق اجتماعی در آغاز کار با آن مواجه می‌شود این است که هستی یا واقعیت اجتماعی که می‌خواهد مطالعه شود چیست؟ تلقی از مقوله مراسم و مناسک دینی به عنوان واقعیاتی تاریخی که از تغییرات و دگرگونی‌های اجتماعی بلندمدت جوامع بشری سرچشمه می‌گیرد، روش را خواه ناخواه به سوی تحقیق تاریخی سوق می‌دهد؛ زیرا اعتبار و ارزش پژوهش‌ها و مطالعات تاریخی، به توصیف و نقل پدیده‌های تاریخی نیست، بلکه پژوهنده تاریخ باید تبیین‌های تاریخی را ایجاد نماید و به ابهامات مختلف تاریخی و چرایی و چگونگی آنها پاسخ دهد. او با پردازش تبیین تاریخی، پا را از مرزهای تاریخ‌نگاری فراتر می‌گذارد و دنبال کشف روابط علّی بین پدیده‌های تاریخی است. وی می‌کوشد با ریشه‌یابی تغییرات و علل آن‌ها، با تبیین تاریخی، بین وقایع حال و آینده پیوند ایجاد نماید. در واقع در کنار توصیف وقایع تاریخی، به تجزیه و تحلیل انتقادی آن‌ها می‌پردازد تا به شناخت علّی پدیده‌های تاریخی آگاه گردد. (نوذری،1379، ص36-37؛ ساده، 1375، ص380-381) قدر‌ مسلم‌ این ‌که نوع داده‌های تحقیق‌ حاضر، توجه به ضرورت کاربرد رویکردهای جامعه‌شناختی در تحلیل پدیده‌های تاریخی است.

در واقع تشابه این دو مطالعه در استنتاج عقلانی و بازسازی گذشته و مطالعه پدیده تاریخی در بستر زمانی خود (ساروخانی، 1378، ص212)، و تفاوت آن‌ها در استفاده جامعه‌شناسی تاریخی از نظریات جامعه‌‌شناسی به عنوان منبعی برای علت‌یابی وقایع تاریخی است. البته این امر بدان معنا نیست که در این‌جا کلمه‌ای جز نظریات جامعه‌شناسی گفته نخواهد شد، بلکه از آن‌جا که بسیاری از نظریات جامعه‌شناسی با اوضاع جامعه آن روزگار هم‌خوانی ندارد و نیز هر واقعه اجتماعی ویژگی‌های مختص به خود را دارد که در سایر وقایع دیده نمی‌شود، مطالب دیگری درباره تغییرات اجتماعی مراسم و مناسک دینی خصوصاً عزاداری عاشورا از گذشته تا سده اخیر جامعه ایران نیز ذکر شده است.

 

رسمیت یافتن عزاداری؛ از سال 352‌ هجری در عصر‌ آل‌‌بویه‌ تا عصر صفویه

در سده‌های چهارم، پنجم و ششم، هم‌زمان با تشکیل دولت‌های آل‌بویه (از خاندان اصیل ایرانی و شیعی‌مذهب ساکن منطقه دیلمان ایران) در ایران، حمدانیان در سوریه و فاطمیان در مصر، مذهب تشیع گسترش و به تبع آن، مراسم عزاداری هم توسعه یافت و عاشورا در بسیاری از شهرها، روز عزا و تعطیل عمومی اعلام شد. در این بین، تشکیل حکومت آل‌بویه اهمیتی خاص داشت. (مظاهری،1390، ص41)

سرکوب شیعه در طول تاریخ، سبب شد که عزاداری به مثابه یک گفتمان حاشیه‌ای در دین‌داری مردم تکوین یابد که بیش‌تر در حیطه خواص بود. مهم‌ترین شعار مذهبی شیعه که خلفای عباسی به‌ ویژه متوکل شدیداً با آن مخالفت می‌کرد، مراسم سوگواری در روز عاشورا بود. (ابن‌جوزی،1412، ص237) معزالدوله در سال 352‌هجری دستور‌ داد شیعیان جمع شوند و مراسم‌ عزاداری‌ عاشورا را آشکار سازند. در آن روز، بازارها تعطیل می‌شد و شیعیان به صورت دسته‌جمعی به عزاداری می‌پرداختند، خرید و فروش متوقف‌ می‌‌گردید، قصابان ذبح نمی‌‌کردند‌، آشپزها از پختن طعام دست می‌کشیدند، سقاها از انجام دادن کار منع می‌شدند، در بازار خیمه‌ها می‌افراشتند، مردم به نوحه و عزاداری می‌پرداختند و زنان موی پریشان و چهره سیاه‌ نموده‌، در شهر حرکت می‌کردند و همه به یاد امام حسین7 تپانچه می‌زدند. (ابن‌اثیر،1382، ص5091) به طور کلی، ظهور سلسله‌های شیعی و به‌ویژه آل بویه، سبب شد آن‌ها فرصت سیاسی - اجتماعی بیش‌تری برای ابراز هویت شیعی در صور مناسک عزاداری فراهم کنند. اسناد و مدارک، گویای این است که آل‌بویه اولین کسانی بودند که به عزاداری به ‌عنوان یک سنت عمومی مشروعیت بخشیدند. (نوری، 1384، ص189)

با‌ توجه‌ به این‌که قرن چهارم، اوج گسترش تشیع بود و حکومت‌های شیعی در اکثر مناطق‌ جهان‌ اسلام‌ از جمله ایران، عراق، یمن، شام، مصر و طبرستان گسترده بودند، مناطق شیعه‌نشین به خصوص بغداد، از این‌ دستور‌ معزالدوله به طور گسترده استقبال کردند. از جمله سیف‌الدوله حمدانی - از حاکمان سلسله شیعی حمدانیان ‌- در قلمرو حکومت خویش در شمال عراق،‌ دستور عزاداری عمومی برای امام حسین7‌ را در‌ این‌ سال صادر کرد. (ابن‌اثیر،1412 ج11، ص243) حاکمان فاطمی مصر، با این‌که با آل‌بویه رقیب‌ بودند، از روش آنان پیروی‌ کردند‌ و در‌ روز‌ عاشورا،‌ عزاداری عمومی را برای امام حسین7 مرسوم نمودند. بنابه گفته تقی‌الدین مقریزی، بعد از سقوط فاطمیان،‌ عزاداری امام حسین7 در مصر ادامه یافت و ایوبیان نتوانستند آن را متوقف سازند. (مقریزی، بی‌تا، ص314ـ318) بعد از این زمان، برپایی عزاداری در روز عاشورا، به سرعت‌ در‌ میان شیعیان گسترش یافت و از جمله مهم‌ترین شعائر شیعی گشت.

با وجود تمام مشکلات، عزاداری تا سقوط آل‌بویه در بغداد ادامه یافت. با روی کار آمدن دولت متعصب سنی سلجوقی در سال 447هجری، ابراز و اظهار تمام شعائر شیعی و از جمله عزاداری ممنوع شد. در دوره اول سلطنت سلجوقیان و از دوره پادشاهی سلطان محمود غزنوی به بعد، سیاست ضدشیعی بسیار شدیدی در مشرق ایران اتخاذ شد که شیعیان اجازه و توان تظاهر به مذهب و برگزاری آیین‌های مذهبی خود را نداشتند و خود را مخفی و یا سنی وانمود می‌کردند. (حجازی،1382، ص32) در نتیجه، درگیری شدیدی بین شیعیان و اهل‌سنت وجود داشت و حکومت وقت، اهل سنت را بر کشتار شیعیان تحریک و از برگزاری مراسم عزاداری منع می‌کرد.

در این دوره، یکی از عوامل مهم زمینه‌ساز این درگیری‌ها، مخالفت علمای اهل سنت با اقدامات معزالدوله دیلمی در رسمیت بخشیدن به شعائر شیعی و خصوصاً مراسم سوگواری امام حسین7 بود؛ زیرا آن را بدعتی بزرگ می‌دانستند. در عهد حکم‌رانی آل‌بویه و به دلیل غلبه آنان، اهل‌سنت چندان یارای مقابله نداشتند، اما با روی کار آمدن دولت جدید سلجوقیان، فرصتی بزرگ و استثنایی برای اهل‌سنت فراهم آمد تا به اقداماتی تلافی‌جویانه دست یازند. از جمله: ترویج عقاید مجعول عید و مبارک دانستن روز عاشورا و استحباب روزه‌داری، برگزاری مراسم جشن و پای‌کوبی و برگزاری آیین سوگواری مصعب‌بن‌عمیر (از صحابه پیامبر9) در آن روز؛ با وجود این درگیری‌ها، در قرن‌های پنجم و ششم هجری، به دلایل مختلف، دیدگاه اهل‌سنت بسیاری از شهرهای ایران به نفع شیعه تغییر یافت. عبدالجلیل قزوینی رازی در کتاب‌ النقض، با تکیه بر اسناد تاریخی، گزارش می‌دهد که مناقب‌خوانی، فضایل‌خوانی و نیز مقتل‌نویسی در این دوران بسیار رایج بوده است. هم‌چنین مقاطع پایانی این دوران، مصادف با رونق ‌یافتن جریان مرثیه‌سرایی در بین شاعران شیعه ایرانی بود. (مظاهری،1390، ص48-51) به طور کلی در این میان، به طور مشخص به وجه اجتماعی موضوع عاشورا که از خلال اجرای مناسک عاشورا در جامعه شکل می‌گیرد، بیش‌تر توجه شده است؛ لذا با تکیه بر روش‌های علمی رایج درجهت تبیین کارکردهای اجتماعی مثبت و منفی، برای مناسک عزاداری عاشورا و آشکار شدن زوایای مختلف آن در جامعه تلاش شده است. در این گونه تغییرات اجتماعی، درباره اصل و فلسفه اجرای مناسک عاشورا تشکیکی صورت نمی‌گیرد و مناسک عزاداری عاشورا به مثابه رسانه دینی در نظر گرفته می‌شود که مهم‌ترین و مؤثرترین ابزار تبلیغ و ترویج معارف شیعه در طول تاریخ بوده است و اکنون نیز عامل هم‌بستگی این جوامع است. بنابراین می‌توان صورت‌بندی‌های مختلف این مناسک را که تحت تأثیر اوضاع اجتماعی - سیاسی است، در این دوره مستقیماً متأثر از تحولات جامعه برشمرد.

در زمان مغول، تشیع نخست در سایه دادن آزادی‌ به کیش‌ها و پشتیبانی برخی پادشاهان مغول، خصوصاً غازان‌خان و خدابنده، در ایران پیشرفت بسیار کرد. (کسروی، 1379، ص76) غازان‌خان در سال 702 هجری، مذهب تشیع را برگزید ولی باز هم جانب اهل‌سنت را نگه می‌داشت. به‌طور کلی، در دوران وی، شیعیان فرصت یافتند تا مراکز شیعی را گسترش دهند و آیین‌های مذهبی خود را در فضایی سالم و بدون تنش برگزار کنند. (میراحمدی، 1364، ص17) از این رو، مراسم عزاداری، یکی از پدیده‌هایی بود که در این دوره رواج بیش‌تری یافت و خود را نشان داد. با توجه به این‌که استفاده از شعر به عنوان یکی از راه‌کارهای اساسی انتقال احساس و اندیشه، سابقه‌ای طولانی دارد و همواره از آن استفاده شده است، شاعران شیعه ایرانی به سرودن اشعار در رثای امامان خود و ساختن نوحه برای سینه‌زنی اهتمام ورزیدند. (امین‌فروغی، 1380، ص8)

هم‌زمان با حمله مغول و رشد تصوف، گرایش‌های صوفیانه و تفاسیر زهدگرایانه و جبری از زندگی، روزبه‌روز بر تعداد خانقاه‌ها افزوده می‌شد، شعرا و عرفا، جانشین مبارزان می‌شدند و برداشت‌های انقلابی از دین و تفاسیر حماسی و مبارزاتی از واقعه عاشورا، جای خود را به برداشت‌های عرفانی، جبری، دنیاگریز و آخرت‌گرا می‌داد که ردپای این تغییرات را در متون ادبی و اشعار آیینی آن روزگار می‌توان مشاهده کرد. در نتیجه تحریفات زیادی در نقل و تفسیر وقایع عاشورا در این دوره، ایجاد گردید. مجالس دینی هم از مساجد بیرون آمد و به خانقاه‌ها و حسینیه‌ها منتقل شد. (مظاهری،1390، ص53) البته باید دوران کوتاه امارت سربداران را از این حکم مستثنا کرد. در این دوران، مذهب تشیع و آیین‌های شیعی، خصوصاً در نواحی شرقی ایران، رواج یافت. هرچند نگرش ایدئولوژیک خاصی در این دوران قابل تشخیص نیست، غلبه وجود نگاهی کاملاً انتزاعی به موضوع عاشورا و مناسک عاشورا را می‌توان آشکارا در آن مشاهده نمود که به شدت تحت استیلای مضمون غم و سوگ و متأثر از احساس و عاطفه است و کم‌تر بر تفکر و اندیشه دینی ایدئولوژیک نظارت دارد و تا حدی تقویت‌کننده نوعی دین‌داری صوفیانه و محدود به فضای خصوصی فردی است. افراد به رغم تفاوت‌های بینشی و اندیشگی، به واسطه ارادت و عشق به مرادی مشترک، در یک فضای واحد با هم ارتباط می‌یابند. در واقع زاویه دیدی اسطوره‌اى و نوعى گرایش به خیال‌پردازی، اغراق و غلو وجود دارد و بیش از این‌که نسبتى با واقعه حماسی - عرفانى عاشورا داشته باشد، انعکاسِ اجتماعىِ سوگواری‌هاى شخصى و دردهاى فردی - جمعى و بازخوانى آلام تاریخى و خشونت‌ها و ستم‌هایى است که بر خود افراد رفته و عاشورا به مثابه پناهگاهى است تا در سایه اندوه‌بار آن، با گریستن، برائت وجدان و سبک‌بارى روحانى پیدا کنند، بدون این‌که تأمل و تفکرى عمیق در بنیادها، ذات و آثار این واقعه داشته باشند. سرودن شعر برای امام حسین7، بر هر شعری اولویت داشت. نظر کردن امام به شعر، رمز ماندگاری آن است. بیان مصائب عاشورا از زبان حساس‌ترین انسان‌های هر دوران (شاعران) صورت می‌گیرد و ادبیات شیعه همواره حول اندوه و سوگ شکل گرفته است. البته در این دوران نگاه شاعران به کربلا از زاویه سوگ است و ادبیات آیینی همواره حزن‌انگیز است.

بنابراین منظومه‌ای از تغییرات اجتماعی مثبت و منفی حول مناسک عزاداری عاشوراست؛ از جمله:

1. برگزاری مناسک عاشورا به عنوان ابزار و رسانه قوی تبلیغ در طول تاریخ شیعه؛

2. بیان محبت و ارادت به امام7 در قالب ادبیات و شعر؛

3. بی‌توجهی به ابعاد عرفانى، حماسى و ایدئولوژیک عاشورا و استیلای بُعد سوگوارى و عاطفى؛

4. بی‌توجهی به مبانی فکری و فلسفی عاشورا؛

5. استفاده از روایات مجعول و تحریف‌شده و غیرمستند؛

6. عدم شناخت لازم شخصیت امام حسین7 و قهرمانان کربلا و تقلید و ضعف در آفرینش هنری؛

7. مستقیم‌پردازی در القای معانی که به نوعی نشان از تغییر و تحولات جامعه، تحت تأثیر اوضاع اجتماعی - سیاسی در این دوران است.

به عبارت دیگر، گاهی وقایع عاشورا و بیان مصائب امام حسین7 و یارانش در توصیف، با نوعی هم‌ذات‌پنداری همراه می‌شود، به طوری که در بسیاری از موارد، تحت تأثیر اوضاع غالب اجتماعی و فرهنگی گویندگان، معانی و مفاهیم و تفسیرهای نادرستی نیز از محتوای عاشورا عرضه می‌گردد.

در قرن نهم، با آن‌که امرای تیموری اغلب حنفی بودند، با سایر مذاهب، از جمله تشیع، با مدارا رفتار می‌کردند. این مسأله، فرصت مناسبی را برای شیعیان فراهم آورد تا به تبلیغ مذهب خود و برگزاری آیین‌های مذهبی‌شان مبادرت ورزند. (صفا، 1366، ص52-54) براساس منابع تاریخی پایان سده نهم و آغاز سده دهم، در سراسر قلمرو ترکمانان و تیموریان، به ویژه در مناطق اصلی و پایتخت‌ها، گرایش به سوی تشیع وجود داشت. از جمله در خطه خراسان، مراسم عزاداری امام حسین7 برپا بود. (جعفریان،1381، ص291؛ مظاهری،1390، ص54)

توسعه شکلی‌ عزاداری؛‌ از عصر صفویه تا عصر حاضر

تاریخ تکوین تشیع و حوادث تاریخی آنان، ویژگی‌های خاصی را به هویت آن‌ها داده، به طوری که شیعیان طی صدها سال به عنوان اقلیت رادیکال، حضور خود را با نگرانی و زحمت حفظ می‌کردند و در وحشت دائم بودند از این‌که توسط دشمنان خود نابود شوند. این ترس آنان را بدگمان و طبیعتاً در برابر سایر ادیان بسته و ساکت نموده بود. حتی در عهد صفویه نیز ایرانیان شیعه که هم‌اکنون بر مسند قدرت بودند، خود را هم‌چنان به عنوان اقلیت در جهان اسلام و هم‌چنان همانند سابق مورد تهدید اهل سنت، احساس می‌کردند. (شوایتزر،1380، ص356)

تأسیس دولت صفوی، باعث پیدا شدن الگوی جدیدی در مناسبات میان دین و دولت شد که به عنوان نقطه عطف تاریخی در اندیشه سیاسی شیعه به‌ شمار‌ می‌آید. مراسم عزاداری امام حسین7 در این عصر وارد مرحله جدیدی شد. شاهان صفوی نه‌تنها خود شیعه بودند و به غایت، علاقه‌مند به خاندان‌ پیامبر9، بلکه‌ خود‌ را به ترویج مکتب اهل‌بیت: و اشاعه مذهب تشیع ملزم می‌دانستند. سوگواری امام حسین7 در این دوره از‌ دو‌ جهت گسترش چشم‌گیری یافت و تقریباً به مرحله تکامل رسید. شاهان صفوی، توجه ویژه‌ای به مقوله عزاداری شیعیان مبذول داشتند. باید دوران حکومت شاه‌اسماعیل را دوران تکوین بعضی آداب شیعی نظیر مداحی، شمایل‌گردانی و اقامه سوگواری در ماه‌های محرم و رمضان دانست. (آژند، 1385، ص39) نقش دولت صفوی‌ در‌ غالب شدن مناسک عاشورا به عنوان نمایشی بی روح و گاه مخالف با روح شریعت اهمیت دارد. وضعیت در این زمان به گونه‌ای گردید که ابعاد و آموزش‌های سیاسی و اجتماعی تشیع به فراموشی سپرده شد و به جای آن، به قشری‌گری‌ و تأسی‌ به‌ مناسک، بدون ‌توجه به روح‌ و پیام‌ واقعی‌ آن‌ها و نیز تشدید تعارضات فرقه‌ای و دشمنی با اهل سنت توجه گردید. بدین‌ترتیب، کیفیت رادیکال و انقلابی مذهب تشیع تحت‌‌الشعاع‌ قرار‌ گرفت. رونق گرفتن مطالعه کتاب‌هایی مانند روضة‌الشهداء‌ نوشته ملاحسین واعظ کاشفی سبزواری ـ معاصر شاه‌اسماعیل اول ـ که نگاهی غیرسیاسی و غم‌انگیز به حادثه کربلا دارد، شاهد این‌ مدعاست‌. (میراحمدی‌، 1364، ص80)

 شاه‌عباس اول، در میدان نقش جهان اصفهان، مجالس سوگواری برگزار می‌کرد و خود نیز در آن شرکت می‌نمود. سفرای دربار، اعم از مسیحی و مسلمان هم اجازه شرکت و تماشای این مجالس را داشتند. در این دوران، به حضور همه زنان طبقات مختلف و از جمله زنان روسپی اشاره شده است. حضور روسپیان در مجالس عزا، علاوه بر گستره وسیع و نفوذ بالای آیین عزاداری در ایران، نشان می‌دهد که عزاداری از یک آیین مذهبی صرف خارج و به آیینی اجتماعی بدل شده است. شاه‌صفی نیز هم‌چون اسلاف خود، به برگزاری باشکوه مراسم عزاداری عنایتی ویژه داشت. در زمان وی، آیین‌های جدید سوگواری چون سنگ‌زنی، تیغ‌زنی و قفل‌زنی تثبیت شد و رواج یافت. (الثاریوس،1363، ص112-118) شاه‌عباس دوم، شاه‌سلیمان و شاه‌سلطان‌ حسین هم رفتارهای دینی بسیاری داشتند که توجه به برگزاری باشکوه آیین‌های عزاداری از آن جمله است. در این دوران مناسک عاشورا، عامل قوی و مهمی در بالا بردن هم‌بستگی اجتماعی است، احساس دینی کافی نیست و تعقل و تفکر، لازمه دست‌یابی به باطن عاشوراست. تحولات مناسک، متأثر از فرهنگ و تحولات اجتماعی ـ تاریخی است که کارکردهای اجتماعی فراوانی با خود داشته‌ و به دلایل بسیار تا امروز هنوز زنده است.

اجرای مناسک عزاداری عاشورا، از دغدغه‌های دیرینه و از عناصر اساسی هویت‌بخش در فرهنگ شیعه است که در دوره‌های مختلف تاریخی و تا به امروز، علاوه بر پذیرا شدن صورت‌بندی‌هایی مختلف در شکل، دیدگاه‌های نظری و گفتمان‌های مختلفی نیز متأثر از محتوای این مناسک همواره شکل گرفته است. هر دوره تاریخی، با توجه به «نظام فکری» و «اصول موضوعه» خود، در مورد مفاهیم مختلف، موضع‌گیری‌های مختلفی عرضه می‌کند و در هر قالبی، به «بازنمایی» نظرهای خویش می‌پردازد؛ لذا مناسک عزاداری عاشورا به مرور زمان و البته تحت تأثیر اوضاع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هر دوره شکل گرفته و امکان رشد و بازتولید نظام فکری خاصی را یافته و توانسته تأثیرات زیادی بر جامعه داشته باشد. این نهضت‌ که‌ دارای توان بالقوه برای تحریک توده‌های ستم‌دیده و القای روحیه انقلابی‌گری و مبارزه در آنان بود، تحت شرایط خاصی به ویژه پس از روی کار آمدن دولت‌های صفویه و قاجاریه دچار‌ تحول‌ گردید. در‌ این دوران، پرداختن به جنبه‌های عاطفی و غیرسیاسی عاشورا برجستگی بیش‌تری یافت و عاشورا از روح‌ سیاسی و حماسی خود خالی شد.

به ‌طور کلی، دو تحول مهمی که در عهد صفویان در آیین عزاداری به وجود آمد، یکی رسمی و حکومتی شدن مجالس سوگواری و دیگری، ابزارمند شدن و نیز تعریف آیین‌ها و رسوم جدید عزاداری بود. از این دوره به بعد، دسته‌‌های معمول عزاداری با ابزارها و آلات خاصی همانند «عَلَم»، «کُتَل»، «توغ» و «بیرق» زینت داده می‌شود.[1] علاوه بر ابزار‌آلات جدید، از این دوره، آداب و رسومی جدید در سلک آیین‌های عزاداری همانند «تیغ‌زنی»، «قفل‌زنی»، «سنگ‌زنی» و «قمه‌زنی» رواج یافت. برخی از صاحب‌نظران، قائل به پیدایش اولین نمونه‌های آیین «تعزیه‌» (شبیه‌خوانی) در عصر صفویه هستند. هر چند به نظر می‌رسد این قول چندان دقیق و مستند نباشد؛ زیرا هیچ تاریخ مشخصی برای زمان دقیق پیدایش تعزیه‌خوانی وجود ندارد و تنها چیزی که مشخص است آن که این مجالس در دوران صفویه نبوده و در دوران قاجار رواج داشته است. به نظر می‌رسد عموم علما و روحانیان عصر صفوی هم با نوآوری‌هایی که آن زمان در امر عزاداری شیعیان رخ داده است، موافق بوده و یا حداقل سکوت می‌کرده‌اند؛ اگر هم موضع مخالف داشتند و حتی آن را بیان می‌کردند، این موضع غالب نبوده است. (مظاهری،1390، ص 65-75)

عصر صفوی با توجه‌ به‌ شکل‌گیری حکومت شیعی در ایران، وارث آداب و رسوم و میراث‌ فرهنگی‌ پیشین‌ تشیع بود؛ مانند اشکال گوناگون سوگواری امام حسین7. از سوی دیگر‌، این‌ عصر‌ را مرحله اوج‌گیری و دوران طلایی حیات مجالس عزاداری امام حسین7 می‌توان دانست. مراسم عزاداری نزد صفویان چنان اهمیت داشت که حتی هنگام نبرد نیز تعطیل نمی‌شد. (میراحمدی، 1364، ص57) هرچند سیر‌ تکامل آن در این دوره کامل نشد، می‌توان گفت از همین دوران عزاداری امام حسین7 علاوه بر بُعد مذهبی، وجهه ملی یافت و به یکی از آیین‌های ملی و ایرانی مبدل شد و توانست نقشی بی‌بدیل در ثبات‌بخشی و ایجاد یک‌پارچگی در ایران آن زمان ایفا کند.

هم‌بستگی اجتماعی، باورها‌ و گرایش‌های گروهی از مردم است که به صورت رسم یا هنجار، باعث ایجاد رفتار‌ مشترک‌ و‌ توافق میان آنان می‌شود و مردم را به ارزش‌ها و احساس‌های‌ واحدی پای‌بند می‌کند. دورکیم نیز معتقد‌ است: «همه‌‌ ادیان متضمن اعمال تشریفاتی‌ و شعایری منظمی هستند که در آن گروهی از مؤمنان گرد هم‌ می‌آیند. در‌ مراسم‌ جمعی، حس هم‌بستگی گروهی تأیید و تقویت‌ می‌شود، در واقع تشریفات و شعایر از‌ نظر‌ دورکیم‌، برای پیوند دادن‌ اعضای گروهی ضروری است. از این ‌روست که آنان نه‌‌فقط در وضعیت‌های عادی پرستش، بلکه در بحران‌های‌ گوناگون‌ زندگی‌ که‌ در آن تغییرات عمده‌ اجتماعی تجربه می‌شوند، مانند تولد، ازدواج و یا مرگ یافت‌ می‌شود». (گیدنز، 1382، ص105) تشریفات مذهبی، مردم را گرد هم می‌آورند و بدین‌سان پیوند مشترکشان را دوباره تصدیق می‌کنند و در‌ نتیجه‌، هم‌بستگی اجتماعی را تحکم می‌بخشند. (کوزر،1382، ص96)

پس از صفویان در دوره‌های زندیه و قاجار نیز برپایی مراسم دهه عاشورا هم‌چنان پررونق باقی ماند؛ برای نمونه، چون کریم‌خان زند به آداب و مراسم مذهبی مقید بود و به تقلید از شاهان صفوی در ماه محرم هیأت‌های عزاداری را برپا می‌کرد، شاخصه مهم این مقطع از تاریخ، شکل‌گیری اولین نمونه‌های مجالس شبیه‌خوانی است. درباره ریشه اصلی تعزیه، دو قول مشهور است که اولی آن را بازتولید اسلامی آیین سیاوشان می‌داند؛ آیینی که در بین ایرانیان پیش از اسلام رواج داشت. قول دوم، تعزیه را بر نمایش مذهبی قرون وسطایی مغرب‌زمین مبتنی می‌پندارد و آن را نوعی بازآفرینی ایرانی - اسلامی مراسم مصائب مسیح قلمداد می‌کند. (مظاهری،1390، ص77-78)

ساختار قدرت در عهد قاجاری نیز‌ هم‌چون گذشته استبدادی و مطلقه بود. قاجاریان به لحاظ مبنای مشروعیت سیاسی، اگرچه‌ ابتدا‌ تلاش‌ کردند خود را از تبار صفویه قلمداد کنند و بدین سان خود را از مشروعیت‌ دینی‌ مورد ادعای آنان برخودار کنند، به زودی این داعیه را رها ساختند و به‌ سمت‌ جایگزین کردن مشروعیت حاصل از حمایت روحانیان شیعه از دولت قاجار به جای مشروعیت نسبی‌ پادشاه‌ حرکت کردند. (شجاعی زند،1376، ص82) شاهان قاجار دلبستگی و توجه ویژه‌ای به رعایت آداب و برگزاری مناسک و شعائر دینی از خود نشان می‌دادند. در دوران فتحعلی‌شاه، بر شکوه عزادرای و تعزیه افزوده شد، اولین تکیه‌های ثابت برپا گردید و کارگردانی تعزیه با ریاست شاه و برخی شاه‌زادگان تکامل یافت. در دوران محمدشاه قاجار، مراسم عزاداری به ویژه اجرای تعزیه رونق گرفت و ساختن تکایا نیز گسترش یافت. تدوین متون تعزیه، تکامل دسته‌ها و مواعظ پیش‌درآمد تعزیه و رقابت شاه‌زادگان و اعیان و اشراف در بنای تکیه و اجرای تعزیه را از ویژگی‌های این دوران دانسته‌اند. (کالمار،1374، ص49-50)

در بین شاهان قاجار، ناصرالدین‌شاه در پرداختن به شعائر مذهبی و شیعه‌گری گوی سبقت را از همه ربود. با گذشت زمان و اثرگذاری نظام‌های مقتدر، زمینه‌ای فراهم شد تا عاشورا صرفاً صورتی تسلی‌بخش به خود بگیرد که عمدتاً در تقابل با شکل و هدف اصیل و اولی آن بود. بدین ترتیب ابعاد مختلف عاشورا، در مصیبت و عزا منحصر شد و از هرگونه حماسه و پیام و فداکاری خالی گردید. این مسأله بر فرهنگ سیاسی اثر گذاشت و آن را از حالت سیاسی فعال و ستیزه‌گر با نظام‌های قدرت نامشروع - در عرصه عمل - خارج ساخت. این تغییر جهت، با شکل‌گیری دولت صفویه و بعد از آن در دوران قاجار نمود بیش‌تری یافت.

ویژگی شاخص دوران ناصری، رونق بی‌سابقه مجالس عزاداری و خصوصاً آیین تعزیه بود. مهم‌ترین اقدام در این زمینه، ساخت «تکیه دولت» به دستور وی است که نقشی بسزا در رواج روزافزون مجالس تعزیه در ایران آن زمان ایفا کرد. از آن پس، رقابت درباریان و شاه‌زادگان در برگزاری مجالس و ساخت تکایای هرچه باشکوه‌تر، به تدریج این آیین را به‌وسیله فخرفروشی و شهرت‌طلبی بزرگان مبدل ساخت و حتی گاهی برای شاه و درباریان بیش‌تر امری سرگرمی‌ساز محسوب می‌شد. رونق آیین تعزیه، در مقابل، رکود مجالس روضه‌خوانی را به دنبال داشت؛ زیرا علاوه بر جذابیت و عوام‌پسندتر بودن ماهیت نمایشی تعزیه، رواج بُعد محتوایی تعزیه، ارکان روضه‌خوانی را متزلزل کرد. دیگر نکته مهم، ظهور مجالس تعزیه زنانه در این مقطع تاریخی است.[2] اگرچه برگزاری این نوع مجالس عمومیت و توسعه چندانی نیافت و این مجالس، نهایتاً تا اواسط دوران حکم‌رانی احمدشاه بود و پس از آن، رو به افول نهاد. در این عصر، رونق‌یابی شبیه‌خوانی، منبر رفتن، وعظ‌ کردن و روضه ‌خواندن زنان، بحث غنا در مرثیه‌‌خوانی اهل‌بیت:، به‌کاربردن تعابیر نادرست و دور از شأن اهل‌بیت: در اشعار و نوحه‌ها به بهانه زبان حال خواندن، اجرای پاره‌ای حرکات عوامانه (نظیر فریاد کشیدن) یا استفاده از مال حرام و شبهه‌ناک در برگزاری مجالس روضه نیز به فهرست اعتراضات و انتقادات علما نسبت به مجالس روضه می‌افزود.

عمومیت‌یافتن رسم تیغ‌زنی و قمه‌زنی، از دیگر شاخصه‌های عزاداری در این دوره است که در این مقطع گسترش و رواجی بی‌سابقه یافت. در عهد ناصرالدین‌شاه، علاوه بر قمه‌زنی، رسوم دیگری نیز در زمره آداب عزاداری و مظاهر دین‌داری عامه وارد شد. «شمایل‌کشی»، «زنجیرزنی» و «چهل و یک منبر»[3] را می‌توان از جمله رایج‌ترین این رسوم نام برد. شمایل‌کشی و شمایل‌گردانی، از دوران صفویه سابقه داشت و ابزار کار نقالان و مداحان بود، اما گسترش آن به منازل شخصی مردم، از شاخصه‌های دین‌داری در عهد ناصری است. رسم «زنجیرزنی» هم در همین دوران ابداع شده و رواج یافته؛ زیرا در سفرنامه‌ها و تذکره‌ها، تا پیش از این دوره، اشاره‌

تاریخ ارسال: 1397/9/14
تعداد بازدید: 14
ارسال نظر