افسانه یا واقعیت
آتش زدن در خانه حضرت زهرا
رویداد خانه فاطمه زهرا، یا «حَرق دار»، به واقعه‌ای اشاره می‌کند که ابوبکر پس از انتخاب شدن به عنوان خلیفه مسلمانان به همراه عده‌ای از همراهان از جمله عمر به قصد گرفتن بیعت به خانه علی می‌رود و در آنجا با مقاومت علی و فاطمه روبرو می‌شود. حتی اگر به این داستان شاخ و برگ داده شده باشد و جزئیاتی ساختگی به آن افزوده شده باشد. این داستان دارای ریشه ای تاریخی است.
در برخی از منابع تاریخی از قبیل تاریخ یعقوبی - که شیعه دانسته می‌شود، مروج الذهب مسعودی، الکامل ابن اثیر و البدایة والنهایة ابن کثیر دمشقی هنگام ذکر حوادث بعد از مرگ پیامبر تا بیعت علی با ابوبکر به کشمکش لفظی بین طرفداران ابوبکر و علی، تهدید به آتش زدن خانه توسط عمر و خلع سلاح زبیر یا علی توسط عمر (یا همراهان او) سخن گفته شده است.
دیدگاه تاریخی
بگفته ژوزف مری و جری باکاراک بدنبال فوت محمد پیامبر مسلمانان، فاطمه قایل به حق علی بر سر جانشینی پیامبر مسلمانان شد. او در این مورد وارد مجادلات زیادی با ابوبکر و حامی وی عمر شد. سرانجام عمر تهدید نمود که اگر علی با ابوبکر بیعت ننماید خانه او با تمام ساکنانش را به آتش می‌کشد. علی سرانجام تسلیم شد و با ابوبکر بیعت نمود، هر چند بگفته بعضی منابع علی تنها پس از وفات فاطمه با ابوبکر بیعت نمود.

اهمیت داستان از دیدگاه تاریخی
دانشنامه اسلام اهمیت تاریخی کشمکش‌های فاطمه با ابوبکر و عمر بر سر جانشینی محمد، پس از وفات او از جمله داستان قصد ورود ابوبکر و عمر به خانه علی را اینگونه می‌شمارد.
1. حتی اگر این وقایع شاخ و برگ داده شده باشد و جزئیاتی ساختگی به آن افزوده شده باشد بر مبنای واقعیت است.  2. این وقایع تنها فعالیت سیاسی فاطمه می‌باشد.
3. دروغ یا راست، انگیزه‌ای است برای احساس نفرت شیعه از عمر: رفتار عمر با دختر پیامبر اسلام.

منابع دست اول اسلامی
در برخی از منابع تاریخی از قبیل تاریخ یعقوبی - که شیعه دانسته می‌شود، مروج الذهب مسعودی (نویسنده شیعه، الکامل ابن اثیر و البدایة والنهایة ابن کثیر دمشقی هنگام ذکر حوادث بعد از مرگ پیامبر تا بیعت علی با ابوبکر، از آتش زدن در خانه، زدن فاطمه و افگانه‌شدن (سقط) بچه سخنی نیست. اگر ذکر از ماجرا شده‌است به صورت کشمکشی لفظی میان موافقان و مخالفان و بعضاً درگیری جسمی زبیر یا علی با عمر است در آستانهٔ خانه‌ٔ فاطمه‌است. مثلاً در تاریخ یعقوبی آمده‌است که عمر و ابوبکر و عده‌ای با گروهی به خانه ریختند و عمر با علی درگیر شد و توسط عمر خلع سلاح شد. تا اینکه فاطمه بیرون آمد و تهدید کرد که اگر بیرون نروند نزد خدا سر برهنه می‌کند. پس همگان بیرون شدند. و علی پس از چندی بیعت کرد.

از طرفی در تاریخ طبری از قول زیاد بن کلیب مختصر اشاره شده‌است که عمر که پشت در بستهٔ خانهٔ فاطمه — که جمعی از صحابه از جمله زبیر به نشانهٔ اعتراض به خلافت ابوبکر در آن جمع شده بودند — که ایستاده بود تهدید زبانی کرد که در را آتش می‌زند مگر اینکه برای بیعت بیرون بیایند. که زبیر بیرون آمد.

برخی دیگر از منابع اولیه اهل سنت به نقل از ابراهیم نظام -بنیانگذار معتزله- عنوان كرده اند كه عمر منازعه فیزیكی با فاطمه داشته است به گونه ای كه فرزندی كه در شكم فاطمه بود به دلیل حمله عمر سقط شد .ا.

هادی عالم زاده، استاد دانشگاه تهران، می‌نویسد که در باب احادیث مربوط به این واقعه نظرات مختلفی اظهار شده‌است و عموم نویسندگان اسلامی با فرض صحت این روایات، رفتار ابوبکر و عمر را تقبیح نموده‌اند، اما لحن کلام آنان در این زمینه متفاوت است. برخی گفته اند که «تأثیر عقاید شیعهٔ هاشمی علوی و عباسی در بیشتر روایات الامامه والسیاسه آشکارا به چشم می‌خورد و به احتمال قوی این روایات نتیجهٔ تضاد و رقابتی است که پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده‌است وگرنه فاطمه و علی با ایمان‌تر، منزه‌تر و خردمندتر از آن بوده‌اند که برخلاف مصالح مسلمانان به پا خیزند و عمر بزرگ‌تر و خوددارتر از آن است که به سوزاندن خانهٔ فاطمه دست یازد. برخی از منابع اگرچه بنابر ملاحظات سیاسی یا اعتقادی از نقل کامل این خبر یا حتی اشاره بدان در جای خود تن زده‌اند، ولی اگاهانه یا ناآگاهانه با ذکر سخنان ابوبکر در بستر بیماری، این حادثه را تأیید کرده‌اند. بنابراین روایات، ابوبکر در آخرین روزهای زندگانی گفته‌است: آری، از آنچه در دنیا رخ داده، تأسف ندارم، جز اینکه سه کار کردم که کاش نکرده بودم و سه کار نکردم که کاش کرده بودم... کاش خانهٔ فاطمه را،آتش نزده بودم و...

آتش زدن در خانه و مجروح شدن حضرت زهرا
عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد!
حضرت زهرا عليهاالسلام در مقابل او آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشير را در حاليكه در غلاف بود بلند كرد و به پهلوى حضرت زد. آنحضرت ناله كرد: «يا ابتاه»! عمر تازيانه را بلند كرد و بربازوى حضرت زد. آنحضرت صدا زد: «يا رسول الله،، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتارى كردند»!

دفاع اميرالمؤمنين از حضرت زهرا
على عليه السلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد. ولى سخن پيامبر صلى الله عليه و آله و وصيتى را كه به او كرده بود بياد آورد و فرمود: «اى بسر صهاك، قسم به آنكه محمد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر نبود مقدرى كه از طرت خداوند گذشته و عهدى كه پيامبر با من نموده مى دانستى كه تو نمى توانى به خانه ى من داخل شوى».

دستور ابوبكر براى حمله و آتش زدن خانه
عمر فرستاد و كمك خواست. مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند، و اميرالمؤمنين عليه السلام هم سراغ شمشيرش رفت.
قنفذ نزد ابوبكر برگشت در حاليكه مى ترسيد على عليه السلام با شمشير سراغش بيايد چرا كه شجاعت و شدت عمل آنحضرت را مى دانست.
ابوبكر به قنفذ گفت: «برگرد، اگر از خانه بيرون آمد (دست نگه داريد) و گرنه در خانه اش به او هجوم بياوريد، و اگر مانع شد خانه را بر سرشان به آتش بكشيد»! قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم آوردند. على عليه السلام سراغ شمشيرش رفت، ولى آنان زودتر به طرف شمشير آنحضرت رفتند، و با عده ى زيادشان بر سر او ريختند. عده اى شمشيرها را بدست گرفتند و بر آنحضرت حمله ور شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابى انداختند!!

مجروح شدن حضرت زهرا به دست قنفذ
حضرت زهرا عليهاالسلام جلو در خانه، بين مردم و اميرالمؤمنين عليه السلام مانع شد. قنفذ ملعون با تازيانه به آنحضرت زد، بطوريكه وقتى حضرت از دنيا مى رفت در بازويش، از زدن او اثرى مثل دستبند بر جاى مانده بود. خداوند قنفذ را و كسى كه او را فرستاد لعنت كند.

على، از خانه تا مسجد
سپس على عليه السلام را بردند در حاليكه او را به شدت مى كشيدند، تا نزد ابوبكر رساندند. اين در حالى بود كه عمر بالاى سر ابوبكر با شمشير ايستاده بود، و خالد بن وليد و ابوعبيدة بن جراح و سالم مولى ابى حذيفه و معاذ بن جبل و مغيرة بن شعبة و اسيد بن حضير و بشيربن سعيد و ساير مردم در اطراف ابوبكر نشسته بودند و اسلحه همراهشان بود.

ورود بى اجازه به خانه ى حضرت زهرا
سليم مى گويد: به سلمان گفتم: آيا بدون اجازه به خانه ى فاطمه عليهاالسلام وارد شدند؟! گفت: آرى بخدا قسم، و اين در حالى بود كه «خمار» [ خمار پوششى كه صورت را مى پوشانيد.] نداشت. حضرت زهرا عليهاالسلام صدا زد: «وا ابتاه، وا رسول الله، اى پدر، ابوبكر و عمر بعد از تو با بازماندگانت بدرفتارى كردند در حاليكه هنوز چشمان تو در قبرت باز نشده است»، و اين سخنان را حضرت با بلندترين صدا ندا مى نمود.
سلمان مى گويد: ابوبكر و اطرافيانش را ديدم كه مى گريستند و صدايشان به گريه بلند شده بود. در ميان آنان كسى نبود مگر آنكه گريه مى كرد جز عمر و خالد بن وليد و مغيره ى بن شعبه، و عمر مى گفت: ما را با زنان و رأى آنان كارى نيست!!

سخنان اميرالمؤمنين هنگام ورود به مسجد
سلمان مى گويد: على عليه السلام را نزد ابوبكر رسانيدند در حاليكه مى فرمود: بخدا قسم، اگر شمشيرم در دستم قرار مى گرفت مى دانستيد كه هرگز به اين كار دست نمى يابيد. بخدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمى كنم، و اگر چهل نفر برايم ممكن مى شد جمعيت شما را متفرق مى ساختم، ولى خدا لعنت كند اقوامى را كه با من بيعت كردند و سپس مرا خوار نمودند.
ابوبكر تا چشمش به على عليه السلام افتاد فرياد زد: «او را رها كنيد»! على عليه السلام فرمود: اى ابوبكر، چه زود جاى پيامبر را ظالمانه غصب كرديد! تو به چه حقى و با داشتن چه مقامى مردم را به بيعت خويش دعوت مى نمايى؟ آيا ديروز به امر خدا و پيامبر با من بيعت نكردى؟

شهادت حضرت زهرا و محسن
قنفذ- كه خدا او را لعنت كند- فاطمه عليهاالسلام را با تازيانه زد آن هنگام كه خود را بين او و شوهرش قرار داد، و عمر پيغام فرستاد كه اگر فاطمه بين تو و او مانع شد او را بزن. قنفذ او را به سمت چهار چوب در خانه اش كشانيد و در را فشار داد بطورى كه استخوانى از پهلويش شكست و جنينى سقط كرد، و همچنان در بستر بود تا در اثر همان شهيد شد.

حال این سوال مطرح می شود که انگیزه تهاجم به خانه حضرت زهرا(علیها السلام) و آتش زدن در منزل آن بزرگوار چه بوده است؟
غرض از این تهاجم در وهله اول شکستن حریم ولایت و ضربه به مقام عصمت بوده است، تا اهل بیت((علیهم السلام)) در نظر مردم تحقیر شوند.
دیگر اینکه مى خواستند امیرالمؤمنین على((علیه السلام)) را براى بیعت به مسجد ببرند، در حالى که آن حضرت با بیعت مخالف بودند; لیکن بیعت حضرت، حتّى به صورت ظاهرى و اجبارى، براى آنها بسیار اهمیّت داشت; از همین رو به خانه حضرت یورش بردند. در را آتش زده، حضرت امیر را به اجبار براى بیعت به مسجد بردند; البته در این راستا حضرت زهرا((علیها السلام)) به دفاع از آن حضرت قیام نمود و در این راه پهلوى مبارک دختر گرامى پیامبر شکست. که همین مسأله در نهایت به شهادت آن عزیز مظلوم منجر گشت.
تاریخ ارسال: 1390/9/14
تعداد بازدید: 936