به نام خدا

موضوع پژوهش:

            نظریه‌ی برخورد تمدن‌ها

استاد درس:جناب آقای استاد متشکر ارانی

 

نام و نام خانوادگی پژوهشگر:صبوحی            

 

 

 

مقدمه

برخورد تمدنها تئوری مطرح شده توسط متخصص علوم سیاسی ساموئل هانتینگتون می‌باشد که مطابق این تئوری پس از پایان جنگ سردفرهنگ و هویت مذهبی سرچشمه همه در گیری‌ها خواهد بود. اولین بار این تئوری در یک مقاله با نام «برخورد تمدن ها؟» در سال ۱۹۹۳چاپ شد که واکنشی به کتاب» پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما منتشر شده در سال ۱۹۹۲ بود.

هانتینگتون در سال ۱۹۹۶ نظریه‌ی خود را با انتشار کتابی به نام «برخورد تمدن‌ها و تغییر جهان» گسترش داد. این اصطلاح اولین بار توسط برنارد لوئیس در مقاله با نام بنیان خشم مسلمانان مطرح شد.

هانتینگتون در نظریه‌ی خود تمدن‌های جهان را به قسمت‌های مجزا تقسیم می‌کند که شامل تمدن غرب، تمدن اسلامی، ارتدوکس ها، تمدن شرق آسیا، آمریکای لاتین، آفریقا، تمدن بودایی و هندوئیسم می‌شود.

هانتینگتون با اشاره به موضوعاتی چون جنگ یوگسلاوی ودرگیری هند و پاکستان، مذهب را به عنوان نقش کلیدی در این در گیرها مطرح می‌کند او ترکیه و ایران را به عنوان کشورهای نوظهور در عرصه بنیاد گرایی اسلامی مطرح می‌سازد. در مقابل این تئوری محمد خاتمیرئیس جمهور وقت ایران طرح گفتگوی تمدن ها رادر سازمان ملل مطرح نمود.

نظریه برخورد تمدن­ها

نظریه برخورد تمدن­ها ابتدا از سوى ليستر پرسون در سال 1956م مطرح شد که تعارضات بين تمدنى را مورد توجه قرار داد. اما وقايع تاريخى سال­هاى 1989 و 1990میلادی، يعنى سقوط ديوار برلين و فروپاشى بلوك كمونيستى، دورنماهاى افراطى جديدى را در زمينه انديشه و فكر باز كرد. سخنرانى مشهور رئيس‌جمهور سابق ايالات متحده، جورج بوش و اعلام "پايان جنگ سرد" و تولد يك "نظم نوين جهانى" نيز فضاى جديدى به اين انديشه‏ها بخشيد. در سراسر جهان، انتظار مى‏رفت كه تغييرات شديدى در روابط بين‏المللى ايجاد شود. مردم، اميدوار به آينده داراى پيش‏بينى‏هاى لذت­بخش و خوش­بينانه بودند و حتى با پيروزى نهايى دموكراسى و ليبراليسم، زمزمه‌ی پايان زودرس تاريخ را سر داده بودند. ملت‌هاى جهان سوم اميد داشتند كه غرب منطق جنگ را كه بر روابطش با بقيه جهان حاكم بود، كنار بگذارد. از زمان فروپاشى اتحاد جماهير شوروى سابق، تحليل‌گران غربى دائما اين پرسش را مطرح كردند كه: بعد از كمونيسم چه كسى دشمن غرب مى‏باشد؟

 برى بوزان، در مقاله جولاى 1991م خود، سعى كرد تا تصوير اصلى الگوى جديد روابط امنيتى جهانى را كه پس از نقل و انتقالات بزرگ سال­هاى 90-1989م ظاهر شد، ترسيم كند [1]. دو سال بعد از انتشار مقاله بوزان، در تابستان سال 1993م، ساموئل هانتينگتون پژوهش­گر و انديشمند معروف آمريكايى، طى مقاله‏اى با عنوان "برخورد تمدن­ها" جنجالى براه انداخت كه تا سه سال ادامه داشت. نظريات و واكنش­هاى متفاوتى از سراسر جهان نسبت‏ به وى ابراز شد كه برخى را كنجكاو و برخى خشمگين و هراسناك و برخى ديگر را متحير ساخت. نظريه برخورد تمدن­هاى هانتينگتون بعدها به صورت كتاب قطورى باهمان عنوان "برخورد تمدن­ها، بازسازى نظم نوين جهانى" ارائه گرديد، با اين تفاوت كه اين بار تحت عنوان احساسى "برخورد تمدن­ها"، با زبان تحريك­كننده و نيز با استفاده از مثال­ها و نمونه‏هاى دقيق نوشته شده كه همه اينها موجب ايجاد جنبش قابل توجهى در سراسر جهان گرديد.[2]

 چارچوب نظریه برخورد تمدن­ها

در ساختار فکرى غرب سه نظریه وجود داشته است که به شکل­گیرى و تقویت گرایش برخوردگرایانه کمک کرده است:

1.  فلسفه تاریخ هگل: که معتقد است عصر جدید باید عصر قدیم را از طریق برخورد با اصول و مبانى آن از بین ببرد.

2.  فلسفه تکامل داروین: که مبتنى بر اصل کشمکش زندگان و نابودى ضعیفان توسط اقویاست.

3.  نظریه برخورد طبقاتى که هم در نظریه مارکس و هم در لیبرالیسم سرمایه­دارى مطرح است.

برطبق این نظریات، چون غرب قوى­تر است، پس شایسته­تر است و به این ترتیب برخورد آن با تمدن­هاى ضعیف و ساختارهاى سنتى، قانونى علمى و رسالتى اصیل مى­باشد [3].

هانتینگتون به عنوان یک اندیشمند و استراتژیست یهودى غربى، نقش خود را در معرفى تمدن غرب و نحوه مدیریت اجرایى این برخورد و اولویت­هاى آن اعلام مى­دارد.

 تقسیم­بندی تمدن­ها

هانتینگتون برای تقسیم­بندی و شناخت این تمدن­ها تاکید می­کند که اینها تمدن­هاى اصلى و تأثيرگذار در روابط بين­الملل خواهند بود؛ وزن و قدرت هر تمدن با ديگر تمدن­ها متفاوت است؛ در اين تقسيم­بندى از افكار توين بى و ماكس وبر استفاده شده چرا كه اهميت بيشتری به مسئله دين و ديندارى فرهنگ و تمدن شده است؛ وی معتقد است ويژگى­ها و خصوصيات فرهنگى هر تمدن تغييرناپذير است و لذا اختلافات بين اين تمدن­ها اساسى و بنيادى است. و با توجه به این تعاریف و خصوصیات و عناصر، وی هفت تمدن بزرگ و تاثیرگذار را در دنیای جدید معرفی می­کند:

1. تمدن مسيحى؛ بى شك امروز، تمدن مسيحى حاکم بر غرب، قدرت اقتصادى، سياسى، نظامى و فرهنگى جهان است و بر ديگر تمدن­ها، سلطه و استيلا دارد.

2. تمدن اسلامى؛ تمدن اسلامى از ديربازترين تمدن­ها و فعال­ترين آنهاست كه به عقيده هانتينگتون امروزه با نيل به بنيادگرايى مى­تواند خطرى براى تمدن مسيحى و سلطه و قدرت آن به شمار رود.

3. تمدن كنفوسيوسى، تمدن كنفوسيوسى داراى جمعيت فراوان و مقتدر است كه شايد بيش از 30 درصد جمعيت جهان را شامل شود (چين و ژاپن و شرق آسيا) و با توجه به اين­كه در حال تبديل به قطب صنعتى نيز مى­باشد مى‌تواند به خطر بزرگى براى تمدن مسيحى مبدل گردد و در تز هانتينگتون تنها خطرات گريبان­گير تمدن مسيحى و اعتلا و قدرت آن، همين دو تمدن اسلامى و كنفوسيوسى است كه البته بنا به دلايلى كه خود هانتينگتون ذكر مى­كند، تمدن كنفوسيوسىِ در حال گذار به ليبراليسم غربى خطر كمترى از اسلام براى آينده جهان غرب داراست.

4. تمدن آفريقايى؛ از منظر وی این تمدن تا سال­ها زير سلطه آمريكا خواهد بود و نمى­تواند به رشدی برسد كه بتواند خطرساز باشد.

5. تمدن آمريكاى لاتين؛ مثل تمدن آفريقايى است و آنقدر با مسائل اقتصادى درگير است كه اتحاد و پيوستگى ميان ملل آن تا چند دهه آينده ممكن به نظر نمى­رسد.

6. تمدن هندى؛ تمدن هندى آنقدر گستردگى و قدرت از لحاظ جمعيت، اقتصاد و همبستگى فرهنگى ندارد كه رقيب ديگر تمدن­ها باشد.

7.  تمدن اسلاو-ارتدوكس؛ كه در كشورهاى اروپاى شرقى و شوروى و... رواج دارد، در سرگيجه فروپاشى شوروى و سقوط كمونيسم فرورفته و البته در حال نزديكى به تمدن مسيحى است و در نتيجه خطرى براى غرب و تمدن مسيحى به شمار نمى­رود [4].

از ديدگاه هانتينگتون اين تمدن­هاي فوق­الذكر هستند كه آينده­ي بشري را رقم مي­زنند و ريشه­ي منازعات آينده را بايد در عملكرد تمدني وارثان اين تمدن­ها جستجو كرد. از ميان هفت تمدن فوق هانتينگتون تاثير سه تمدن را بيش از ساير تمدن­ها مهم ارزيابي مي­كند كه عبارت­اند از: تمدن­هاي غربي از يك سو و تمدن‌هاي اسلامي و تمدن كنفوسيوسي از سوي ديگر.

رئوس‌ نظریه‌ برخورد تمدن­ها

با توجه به مطالب نظریه برخورد تمدن­ها برای این نظریه رئوس زیر را می­توان ترسیم نمود:

-  اختلاف‌ تمدن­ها اساسی‌ است. این‌ اختلاف‌ به‌ مراتب‌ از اختلاف‌ ایدئولوژی‌ها و نظام­های‌ سیاسی‌ اساسی‌تر است.

 -  خودآگاهی‌ تمدنی ‌در حال‌ افزایش‌ است.

-  تجدید حیات‌ مذهبی‌ به‌ عنوان‌ وسیله‌ای‌ برای‌ پر کردن‌ خلأ در حال‌ رشد است.

-  رفتار منافقانه‌ غرب‌ موجب‌ رشد خودآگاهی‌ تمدنی‌ (دیگران) شده‌ است.

-  ویژگی­ها و اختلافات‌ فرهنگی‌ تغییرناپذیرند.

 - منطقه‌گرایی ‌اقتصادی‌ و نقش‌ مشترکات‌ فرهنگی‌ در حال‌ رشد است‌ ولی‌ علیرغم‌ گسترش‌ پیمان­هایی‌ مانند اکو(ECO)  کشورهای‌ غیر عرب‌ مسلمان‌ و... باید توجه‌ داشت‌ که‌ اقتصاد منطقه‌ای‌ تنها در صورتی‌ می‌تواند رشد کند که‌ ریشه‌ در یک‌ تمدن‌ مشترک‌ داشته‌ باشد.

  - شکست‌ دولت‌ - ملت به‌ عنوان‌ واحد اصلی‌ روابط‌­ بین‌المللی‌ در آینده‌ بسیار محتمل‌ است.

 -  تشدید تنش­های‌ ناسیونالیستی، گرایش‌ فزاینده‌ به‌ درگیری، افزایش‌ سلاح­های‌ امحا­ء جمعی، رشد بی‌نظمی‌ در جهان‌ و بروز تنش­های‌ بین‌المللی‌ ناشی‌ از بحران‌­ هویت‌، از مؤ‌لفه‌ها و بسترسازهای‌ اصلی‌ برخورد تمدن­هاست.

-  قدرت ‌­جهانی‌ و جامعه‌ جهانی ‌توهمی‌ بیش‌ نیست‌ و هیچ‌ کشوری‌ در کشور دیگری‌ منافع‌ استراتژیک‌ ندارد [5].

توجیه‌ و تعلیل‌ نظریه­ی‌ برخورد تمدن­ها

هانتینگتون برای توجیه‌ و تعلیل‌ نظریه­ی‌ خود دلایل زیر را می­آورد:

-  جهان‌ در حال‌ کوچک­تر شدن‌ و بر هم­کنش‌ بین‌ ملت­های‌ وابسته‌ به‌ تمدن‌های‌ مختلف‌ در حال‌ افزایش‌ می‌باشد.

 - این‌ افزایش‌ فعل ‌­و انفعالات‌ (مهاجرت­ها و ارتباطات رسانه‌ای)­ هوشیاری‌­تمدنی‌ و آگاهی‌ به‌ وجود اختلاف‌ بین‌ تمدن­ها و همچنین‌ حس‌ مشترک‌ در درون‌ هر تمدن‌ را شدت‌ می‌بخشد. به‌ عبارت‌ دیگر خودآگاهی‌ تمدنی، به‌ اختلاف‌ و دشمنی‌ میان‌ تمدن­ها دامن‌ می‌زند.

-  روند نوسازی‌­ اقتصادی‌ و تحول­ اجتماعی‌ در سراسر جهان، انسان­ها را از هویت‌ دیرینه‌ و بومی‌شان‌ جدا می‌سازد. در بسیاری‌ از نقاط‌ جهان، مذهب، آن‌ هم‌ به‌ صورت‌ جنبش­هایی‌ که‌ بنیادگرا لقب‌ می‌گیرند در جهت‌ پرکردن‌ خلأ هویت، حرکت‌ کرده‌ است.

 - از آنجا که‌ کمتر می‌توان‌ بر ویژگی­ها و تفاوت­های‌ فرهنگی‌ سرپوش‌ گذاشت، لذا در مقوله‌ برخورد تمدن­ها پرسش‌ اساسی‌ در ارتباط‌ با هویت‌ انسان‌ها این‌ است‌ که: شما کیستید؟ در چنین‌ شرایطی‌ مذهب‌ حتی‌ بیش‌ از بنیادگرایی‌ قومی‌، افراد را از هم‌ متمایز می‌سازد. یک‌ نفر می‌تواند نیمه‌ فرانسوی‌ - نیمه‌ عرب‌ باشد و حتی‌ تابعیت‌ مضاعف‌ داشته‌ باشد، ولی‌ نیمی‌ مسیحی‌ بودن‌ و نیمی‌ مسلمان‌ بودن‌ دشوار است [6].

 

 

تمدن در حال رنگ­باختن غربی

وی تمدن غربى را در حال رنگ باختن مى­داند، و طبق جداول ذكر شده در كتاب برخورد تمدن­ها، غرب و تمدن مسيحى از لحاظ قلمرو سياسى و جمعيتى در حال افول می­داند. وی غیر از تصویر برتر و حاکمیت تمدن غربی، غرب را به شکل تمدنى در حال سقوط می­داند كه سهم آن در قدرت سياسى، اقتصادى و نظامى جهان، به نسبت تمدن­هاى ديگر كاهش مى­يابد و هر روز بيش از پيش درگير مشكلات و نيازهاى درونى خود مى­شود و در عين حال با رشد اقتصادى پايين، جمعيت غير فعال، بيكارى، كسري بودجه­هاى سنگين، اخلاقيات حرفه­اى نازل و پس­انداز كم روبرو شده است. و از این رو در بسيارى از كشورهاي غربى از جمله آمريكا، گسستگى اجتماعى، مواد مخدر و جنايت به مشكلاتى عمده تبديل شده­اند. در توازن قوا ميان تمدن­ها نيز تغييراتى تدريجى، قطعى و بنيادين در حال انجام است و در طول سال­هاى آينده، قدرت غرب در قبال قدرت ديگر تمدن‌ها همچنان كاهش مى­يابد. همانگونه كه برآمدن غرب به عنوان قدرت جهانى 400 سال طول كشيد، كاهش قدرت آن نيز ممكن است صدها سال طول بكشد [7].

 تمدن در حال رشد اسلامی

به عقيده هانتينگتون طى 100 سال گذشته به علت رشد قلمرو سياسى، رشد فزاينده جمعيت و نقش اقتصادى كشورهاى اسلامى، و نيز ظهور بنيادگرايى اسلامى، انقلاب اسلامى، تحركات كشورهاى خاورميانه و... تمدن اسلامى در حال رشد روزافزون است و مى­تواند به عنوان بالقوه­ترين خطر در ميان ديگر تمدن­ها براى به خطر انداختن تمدن غربى به شمار رود. تمدن اسلامى در قبال تمدن غربى حاكم بر جهان 3 رويكرد را مى­تواند بپذيرد: يا دورى و انزوا از نظام جهانى كه هزينه زيادى بر كشورها و تمدن اسلامى ايجاد مى‌كند. يا پيروى از مسير غربى و تحت سلطه بودن توسط غرب كه طى چند قرن گذشته اينگونه بوده و به تدريج در حال بيدارى است. يا توازن با غرب، رشد و تقويت خود و همكارى با غرب كه به تدريج مى­تواند جايگاه جهانى خويش را بازيابد که به واقعیت مرزهاى خونين البته منجر می­شود [8].

برخورد اسلام و غرب

هانتينگتون در ارائه فرضيه­اش تنها به برخورد و رابطه تمدن اسلامى و غربى نپرداخته و معتقد است که عصر حاضر، عصر تمدن­هاست و با توجه به افول تمدن غربى و ارتدوكس و در كنار آن رشد تمدن­هاى آسياى شرقى، آفريقا و هندو و البته مسلمان، درگيرى بين همه تمدن­ها احتمال­پذير است. وی معتقد است تمدن­ها قبيله­هايى انسانى هستند و برخورد تمدن­ها، نوعى درگيرى قبايل در سطح جهانى است. وى رابطه ميان گروه­هايى از تمدن­هاي مختلف را سرد و غير صميمانه و حتى خصومت­آميز برمى­شمارد و معتقد است اميد به مشاركت بين تمدنى، اميدى بيهوده است. وی اما به طور ویژه بر آن است که رابطه اسلام و مسيحيت و اسلام و غرب، غالباً رابطه­اى پر فراز و فرود بوده و هر يك از طرفين ديگرى را غريبه و مهاجم و غير خودى تلقى كرده­اند. و در آينده نه چندان دور دو تمدنى كه مى­توانند با هم تضاد و درگيرى داشته باشند، تمدن اسلامى و تمدن مسيحى يا غربى است [9].

 تمدن­ها چه آينده‏اى خواهند داشت؟

در نهايت آينده تمدن­ها چه خواهد شد؟ هانتينگتون آن را چگونه ارزيابى و پيش­بينى مى‏كند؟ هانتينگتون در بخش پايانى كتاب با عنوان: غرب، تمدن تمدن‌ها، و به منظور اين­كه ثبات جهانى برقرار شود، معتقد است بايستى كه تمدن‌هاى مختلفى وجود داشته باشند، يعنى رد جهان تك قطبى، اما نه تا جايى كه نقشه تمدنى جهان را پيچيده­تر سازد. اما چگونه ممكن است كه تمدن­ها به طور جداگانه ثبات داشته باشند و ميان آنها برخوردى حتمى بوجود نيايد؟!

هانتينگتون نقشه فرهنگى - تمدنى جديدى را از جهان ارائه مى‏دهد كه به نظر مى‏رسد به عنوان جايگزين جهان شمولى و نظم نوين جهانى باشد، ولى دستاوردهاى اين نقشه چيست؟! گمان مى‏رود كه مى‏بايست هر تمدنى يك حكومت متمركز داشته باشد، چرا كه رقابت‏ بر سر تمدن­هايى كه حكومت متمركز ندارند، موجب آن خواهد شد كه رقابت ‏بر سر تسليحات اتمى نيز بوجود آيد. طبق نظر هانتينگتون در كتاب مزبور، وى همچنين معتقد است: در جهان داراى تمدن­هاى مختلف، بهترين حالت اين است كه هر يك از تمدن­هاى اصلى، حداقل داراى يك كرسى دائم در شوراى امنيت‏باشند [10].

هانتينگتون در خاتمه كتابش، چنين مى‏نويسد: در دوره در حال ظهور، برخورد تمدن‌ها به عنوان بزرگترين عامل تهديدكننده صلح جهانى به شمار مى‏رود و ضامن قطعى جلوگيرى از وقوع جنگ جهانى، ايجاد نظامى جهانى بر اساس تمدن‌ها است.

نقدهای وارد شده بر این نظریه

1. ‌‌ساموئل‌ هانتینگتون‌ با وجودی‌ که‌ اساس‌ مقاله‌ خود را بر مبنای‌ مقوله‌ تمدن پی‌ ریخته، اما در ارائه‌ تعریفی‌ دقیق‌ و جامع‌ از مفهوم‌ تمدن‌ و تفاوت‌ آن‌ با فرهنگ عاجز است. او معمولاً‌ تمدن‌ و فرهنگ‌ را دو مفهوم‌ همسان، درهم‌ فرو رفته‌ و بدون‌ مرز تصویر می‌کند [11].

2.  برخورد تمدن­ها به چيزى غير قابل فهم دلالت دارد كه با برخورد عقلايى منافات دارد و كاملا براساس فرضيه‏هاى غلط استوار است. امروزه همانند گذشته، روابط بين تمدن­ها، حالتى از رويارويى نيست، بلكه حالتى از نفوذ و تاثير متقابل مى‏باشد. رويارويى و تناقضات بين يك تمدن مورد نظر، به طور مثال اروپايى، خيلى متداول­تر و مخرب­تر از آنهايى است كه بين كشورهاى متعلق به تمدن‌هاى مختلف وجود دارد. دليل آن نيز اين حقيقت است كه دو جنگ جهانى‏اى كه بشريت در اين قرن تحمل كرده است، در ميان تمدن غربى رخ داد و به سبب تناقضات منافع بوده است [12].

3.  سومین نقدی که بر نظریه برخورد تمدن­ها وارد شده است، اهميت‌بخشى و تعصبى كه هانتينگتون درباره تمدن غربى و خصوصاً آمريكا قائل است، می­باشد. وى را از روشنفكر جهانى بودن دور كرده و او را با انتقاداتى مواجه مى­كند [13].

4.  از نقطه نظر، اسلام و تمدن اسلامى، هانتينگتون مورد انتقاد بسيارى از انديشمندان اسلامى قرار گرفته است. اولا او اسلام را تمدن و ايدئولوژى واحد در نظر مى­گيرد. فرقه­ها، نحله­ها و تفاسير مختلف از اسلام را ناديده مى­گيرد. مذاهب مختلف را داراى اهداف و افكار مشابه مى­داند. ملل مختلف اسلامى را بدون تفاوت زياد برمى­شمارد و تمام اينها را در كنار مسلمانانى مى­گذارد كه در ديگر كشورها از آمريكا و اروپا و هند زندگى مى­كند، مى­گذارد. چنين برداشتى از دين اسلام، به حتم نتيجه­گيرى را با اشتباه مواجه مى­كند [14].

5. ‌‌هانتینگتون‌ در تدوین‌ نظریه‌­ی ­برخورد ­تمدن­ها علی­رغم‌ این­که‌ به‌ منافع‌ اقتصادی‌ آمریکا چشم‌ دارد، اما از طرح‌ مسائل‌ اقتصادی‌ در شکل‌گیری‌ روابط‌ بین‌المللی‌ زیرسبیلی‌ عبور می‌کند و حداکثر در نظریه‌ خود بسیار کم‌ اثر جلوه‌ می‌دهد.

6. ‌‌برخلاف‌ نظریه‌ ساموئل‌ هانتینگتون‌ آمار به‌ صراحت‌ نشان‌ می‌دهد که‌ پس‌ از قرارداد صلح‌ وستفالی‌ (1648م) بیشترین‌ تنش­ها و جنگ­ها در درون‌ تمدن­ها رخ‌ داده‌ است. این‌ درست‌ که‌ فرضیه‌ هانتینگتون‌ از برخورد تمدن­ها در دنیای‌ آینده‌ خبر می‌دهد اما چنین‌ شواهدی‌ به‌ دلایل‌ متعددی‌ که‌ برخواهیم‌ شمرد، حداقل‌ در آینده‌ای‌ قابل‌ پیش‌بینی‌ دیده‌ نمی‌شود [15].

 

 

مراجع

[1].   برخورد تمدنها، ص 29.
[2].  همان، ص 30.
[3]. همان ، صص 40 و 41.
[4]. همان ، ص 59 .
[5]. برخورد تمدنها ، ص 121.
[6]. همان ، ص 200.
[7]. برخورد تمدنها ، ص 200.
[8]. دكتر صلاح قنصوه ، المستقله، شماره 264.
[9]. برخورد تمدنها ، ص 510.
[10]. همان ، ص 516.
[11]. همان ، ص502.
[12]. گفتگو با هانتينگتون ، نشريه لاوانگارديا ، 11 سپتامبر 2002.

[13]. Zsolt Rostovanyi اسلام شناس معروف مجاري و رئيس مؤسسه مالي مطالعات ديپلماتيك وابسته به دانشگاه اقتصاد و از صاحبنظران مسائل اسلام و غرب، مقاله حاضر را در اجلاس سفراي كشورهاي اسلامي در بوداپست ارائه نموده است.
[14]. داوود مهدي زادگان ، ريشه يابي نظريه برخورد تمدنها ، مقاله اينترنتي.

 

و  اما..... نکته قابل توجه....

 

دیگر نظریه هایی در مورد برخورد تمدن ها و اینکه آیا اساسا چنین نحوه ای از برخوردها قابل تصور و بررسی است ، وجود دارد شما نیز می توانید در این زمینه مطالب و نظرات خودتون را برای ما ارسال کنید......

 

تاریخ ارسال: 1396/8/17
تعداد بازدید: 98
ارسال نظر