قسمت دوم

 

 

D

 

Daeva

 

Daeva، deva از اوستایی daevo؛ فارسی «دیو». روح شیطانی در آیین زرتشتی.

 

dafadar

 

از فارسی «دفعه دار». «دفعه» (عربی)+ «دار».

 

Daftar

 

هندی daftar، از فارسی «دفتر»، از عربی «دِفتر»، از یونانی diphtheria(چرم، پارچه نوشتنی).

 

Daftardar

 

ریشهشناسی: هندی daftardar، از فارسی «دفتردار».

 

Dakhma

 

ریشهشناسی: فارسی «دخمه»، از فارسی میانه dakhmak، از اوستایی daxma-(مکان جنازه).

 

Daroga

 

ریشهشناسی:هندی daroga، از فارسی «داروغه». در هند: رئیس افسران.

 

Darvesh

 

از فارسی «درویش».

 

Darzi

 

هندی darzi، از فارسی «درزی». خیاط یا صنف خیاطان هندو در هند.

 

Das

 

سنسکریت dassa دشمن، بنده، احتمالاً وابسته با فارسی «داه» غلام، اوستایی dahyn-، dainhu-، danghu- سرزمین، فارسی باستان dahyn- سرزمین، ایالت، سنسکریت dasyu بیگانه. خادم هندویی در هند.

 

Dastur

 

هندی dastur سنت، از فارسی «دستور». هزینهٔ عمومی.

 

Dastur

 

از فارسی «دستور». موبد موبدان در کیش زرتشتیان هند.

 

Dasturi

 

هندی dasturi، از فارسی «دستور». پاداش.

 

Defterdar

 

ترکی، از فارسی «دفتردار». در ترکیه: مأمور حسابهای مالی.

 

Dehwar

 

فارسی «دِه وَر». ارباب دارای بنده و غلام.

 

Del

 

فارسی «دل».

 

Dervish

 

از فارسی «درویش»، از فارسی میانه darweesh.

 

Dewan

 

ریشهشناسی: هندی diwan، از فارسی «دیوان». کتاب محاسبات.

 

Demitasse

 

از فرانسوی «نیم فنجان» demi+tasse. فرانسوی باستان وام گرفته از عربی «تسَه» از فارسی «تشت».

 

Div

 

از فارسی «دیو».

 

Divan

 

از فارسی «دیوان»، از فارسی باستانdipi («نوشته»)+ vahanam(«خانه»).

 

Doab

 

ریشهشناسی: فارسی «دوآب». سرزمینی در میان دو رودخانه.

 

Dogana

 

ریشهشناسی: از فارسی «دوگانه»، دیوان محاسبه. گمرگ ایتالیایی.

 

Douane

 

ریشهشناسی: از فارسی «دیوان». گمرک.

 

Dubber

 

ریشهشناسی: از فارسی «دبه». بطری چرمی در هند برای نگهداری روغن و مایعات.

 

Duftery

 

ریشهشناسی: از «دفتر» + «ـ ی». پسر پادو در ادارات و دفاتر.

 

Dumba

 

ریشهشناسی: فارسی «دُمب». گوسفند دُمپهن بخارایی و قرقیزی.

 

Durbar

 

ریشهشناسی: از فارسی «دربار». حضار در برابر شاه.

 

Durwan

 

ریشهشناسی: از فارسی «دربان». «در» (از فارسی میانهdar، از فارسی باستان duvar-)+ «بان».

 

Dustuck

 

ریشهشناسی: هندی dastak، از فارسی «دستک/دسته». (دستگیره)

Eویرایش

 

Emblic

 

لاتین نوemblica، از عربی «اَملَج»، از فارسی «آمُله». درختی از خانوادهٔ Phyllanthus emblica.

 

Enamdar

 

هندی in'aamdaar، از فارسی «انعام دار».

 

Euphrates

 

از فارسی باستان Ufratu «شایسته برای عبور».

Fویرایش

 

Farsakh

 

عربی «فرسخ»، از فارسی «فرسنگ». واح اندازهگیری در حدود ۱۰ کیلومتر.

 

Farsi

 

نامی برای زبان فارسی در عربی. در عربی «پ» وجود ندارد و این نام پس از حملهٔ اعراب به ایران به جای «پارسی» در ایران رایج شد.[نیازمند منبع]

 

Faujdar

 

هندی fawjdaar، از فارسی «فوج دار». «فوج» (عربی)+ «دار». افسر جزء در هند.

 

Faujdari

 

از فارسی «فوجداری». دادگاه جنایی در هند. Ferghan

 

از فارسی «فرغانه». منطقهای در آسیای مرکزی. نوعی قالیچهٔ ایرانی که با پنبه بافته میشود. با زمینهٔ آبی یا قرمز تیره و با گل حنا رنگ آمیزی میشود و بسیار نفیس است.

 

Feringhee

 

از فارسی «فرنگی»، از فرانسوی. Frankish. شخص اروپایی. زیرا اولین برخورد مسلمانان با اروپاییان بخصوص اروپاییان غربی در زمان «شارلمانی» پادشاه فرانکها رخ داد. عربی «فرنجی» و در عثمانی با تلفظ feringhee.

 

Fers

 

انگلیس میانه، از فرانسوی میانه fierce، از عربی «فَرزَن»، از فارسی «فرزین». وزیر شطرنج.

 

Fida'i

 

عربی «فِداء + ـ ی». فداییان و پیروان اسماعیلیه و حَشّاشین.

 

Firman

 

از فارسی «فرمان»، از فارسی باستان framânâ.

Gویرایش

 

Gatch

 

از فارسی «گچ».

 

Ghee

 

از فارسی «گَردان». آمیختن.

 

Galingale

 

از فارسی «خَلَنجان». گونهای گیاه.

 

Gherkin

 

احتمالاً از فارسی میانه angArah «هندوانه». خیار ریز هندی که در خیارترشی استفاده میشود.

 

Ghorkhar

 

از فارسی «گوره خر». در هند :خرهای وحشی در شمال هند.

 

Giaour

 

از فارسی «گَئُر/گَبر». (آتشپرست).

 

Gigerium

 

از لاتین gigeria امحا پرنده، شاید از فارسی «جگر».

 

Gizzard

 

نزدیک یهgysard، تحول یافته یgysar، از انگلیسی میانه giser، gyser، از فرانسوی باستان شمالی guisier «جگر» (مخصوصا برای پرندگان)، از لاتین gigeria، شاید از فارسی که با «جگر» پیوند دارد.

 

Gul

 

ریشهشناسی: فارسی «گل». گل سرخ.

 

Gulhinnai

 

ریشهشناسی: «گل» +"حِنّاء (عربی). نوعی قالیچهٔ ایرانی.

 

Gulmohar

 

ریشهشناسی: هندی gulmohur، از فارسی «گُلمُهر». سکهٔ طلا.

 

Gunge

 

ریشهشناسی: هندی gãj، از ریشهٔ ایرانی. فارسی «گنج».

 

Gymkhana

 

ریشهشناسی: احتمالاً تغییریافتهٔ (متأثر در واژهٔ gymnasium) هندی gend-khana «جای شلوغ». از فارسی «خانه».

Hویرایش

 

Halalcor

 

هندیhalalkhor، از فارسی «حلال خور».

 

Havildar

 

هندی hawaldar، «حواله» (عربی)+ «دار». افسر وظیفه و مأمور اجرایی در ارتش هند.

 

Hyleg

 

از فارسی «هیلاج». وضعیت ستارگان در نجوم برای تخمین زمان تولد.

 

Hindi

 

از فارسی «هندی». زبانی بومی در مناطق شمالی هند و رسمی در سراسر هند.

 

Hindu

 

از فارسی میانه «هندو»، از اوستایی hendava، از سنسکریت saindhava «هندی».

 

Hindustan

 

هندی Hindustan، از فارسی «هندوستان» (سرزمین هندوها). Hindustan is Persian، in Hindu language، the country is called Bharat.

 

Hircarrah

 

فارسی «هرکاره». «هر» (از فارسی باستان haruva-)+ «کار» (از فارسی میانه، از فارسی باستان kar-)

 

Homa

 

hom از فارسی «هوم»، از اوستایی haoma. درختی مقدس برای زرتشتیان و در میانرودان درخت زندگی بود.

Iویرایش

 

India

 

از فارسی «هند».

 

Iran

 

از فارسی میانه Iran = Aryan

 

Ispaghol

 

گیاه «اسبغول». در لغت به معنای «گوشِ اسب». asp(فارسی میانه:اسب)+ «غول»(:گوش).

Jویرایش

 

Jackal

 

از فارسی «شَغال»، گونهای سگسان از خانوادهٔ سگسانان در آفریقا و آسیای جنوبی.

 

Jagir

 

از فارسی «جاگیر». عوارض مالیاتی شخصی در شمال هند و پاکستان برای ادارهٔ بخش.

 

Jama

 

از فارسی «جامه». لباس بلندی که هندیها و پاکستانیها میپوشند.

 

Jasmine

 

از فارسی «یاسمن». گونهای یاس بالا روندهٔ خوشبو.

 

Jemadar

 

هندی jama'dar/jam'dar. «جمع/جمعیت» (عربی)+ «دار». ستوان در ارتش هند.

 

Jezail

 

فارسی «جزایر/جزایل». نوعی تفنگ بزرگ پایه دار.

 

Jujube

 

یونانی zizyphon، از فارسی «زیزفون». گونهای گیاه.

 

Julep

 

از فارسی «گل آب». شربت طبی. امروزه در آمریکا به آن ویسکی یا ودکا با نعنا گفته میشود از فرهنگ معاصر هزاره

 

Jungle

 

از فارسی «جنگل»

Kویرایش

 

Kabob

 

احتمالاً از فارسیِ «کباب»، یا از عربیشده یا اردوشدهٔ نام فارسی آن.

 

Kabuli

 

فارسی «کابُلی»، وابسته به کابل.

 

Kaftan

 

از فارسی «خفتان».

 

Kajawah

 

از فارسی «کجاوه». نشیمنی بر دو شتر برای حمل و نقل در هند.

 

Kala-Azar

 

از هندی kala(سیاه)+ «آزار». بیماری واگیردار عفونی سخت آسیایی ناشی از کمخونی.

 

Kamarband

 

In English it refers to the wide belt made of a wide band of silk or shiny cloth worn by men around the waiste as part of a Black Tie suit. It entered the English language in India from the colonial times. But it is a Persian word، Kamar = waiste and Band = band، binder meaning Belt.

 

Kamboh

 

ریشهشناسی: در فرهنگ وبستر: «اعضای طبقهٔ پایین در پنجاب که بخصوص در کشاورزی گماشته شدهاند». این تعریف در فرهنگ وبستر از ریشهٔ عنوانی فارسی آمده که ظاهراً در حال به افراد شرور افغانی و کشمیری میگویند. این عنوان کاربردی بسیار عمومی دارد که در دورهٔ پادشاهی مغولان در هند مخصوصاً اکبر و جهانگیر رایج شد. بنابر دانشنامهٔ بریتانیکا سیدها (منظور گدایان است) و کامبوها افراد پستی بودند که در زمان حکومت اسلامی در هند زندگی میکردند. این واژه صورت کنونی واژهٔ Kambojas است. خاندان معروف جنگاور هندوایرانی؛ که در نوشتههای سنسکریت و پالی در زمان امپراتوری آشوکا ثبت شده؛ و با نام کامبیز/کمبوجیه در فارسی باستان وابستگی دارد. بنابر متون ودایی مانند مهابهاراتا از کشاترا (جنگاور)های اصیل بودند. اینها مانند سکاها و پهلوها جنگاورانی اصیل و خارجی بودند (هندی نبودند) و چون با آیین هندو و برهمنی مخالفت داشتند و بیشتر بودایی بودند بهمرور در هند به زوال کشانده شدند. البته کامبوها یا کامبُجاها در بنگال، سریلانکا و کامبوج نیز حکومت میکردند.

 

Karez

 

ریشهشناسی:فارسی «کاریز». قنات.

 

Kemancha

 

ریشهشناسی: از فارسی «کمانچه». رایج در خاورمیانه، قفقاز و آسیای میانه.

 

Kerana

 

ریشهشناسی:از فارسی «کَرنای».

 

Kenaf

 

ریشهشناسی:فارسی «کنف». گیاهی از خانوادهٔ Hibiscus cannabinus.

 

Khaki

 

فارسی «خاکی».

 

Khakhsar

 

ریشهشناسی:هندیkhâksâr، از فارسی «خاکسار». گروهی مسلمان ناسیونالیست در هند.

 

Khan

 

عربی «خان»، از فارسی (نباید با واژهٔ آلتایی «خان» اشتباه گرفت). کاروانسرا در برخی کشورهای آسیایی.

 

Khankah

 

ریشهشناسی:هندی khânaqâh، از فارسی «خانقاه». «خانه» + «گاه».

 

Khidmatgar

 

«خدمﺔ» (عربی)+ «گر». در هند: نوکر.

 

Khoja

 

ریشهشناسی:از فارسی «خواجه». عنوانی احترام آمیز.

 

Khuskhus

 

ریشهشناسی:هندی khaskhas، از فارسی «خسخس». گیاه معطر هندی.

 

Kincob

 

ریشهشناسی:هندیkimkhab، kamkhwab، از فارسی «کم خاب». پارچی زربفت.

 

Kiosk

 

از فارسی «کوشک»، یا از فارسی میانه gōšak «گوشه».

 

Koftgari

 

هندیkoftgar، از فارسی «کوفتگر». زرکار/فلزکار هندی.

 

Koh-i-noor

 

از فارسی «کوه نور». الماسی معروف که در سال ۱۸۴۹ به دست انگلیس افتاد.

 

Kotwal

 

هندیkotwal، از فارسی «کوتوال». رئیس پلیس در هند.

 

Kotwalee

 

هندیkotwalee، از فارسی «کوتوالی». ادارهی پلیس در هند.

 

Kran

 

فارسی «قِران». سکهٔ نقره واحد پولی ایران از ۱۸۲۶ تا ۱۹۳۲، سکهٔ نقره.

 

Kurta

 

هندی و اردوkurta، از فارسی «کُرته». پیراهن بی یقهٔ نازک.

 

Kusti

 

فارسی «کُستی/کُشنی»، از فارسی میانه kust، kustak «کمر». ریسمانی مقدس که زرتشتیان به کمر میبندند.

Lویرایش

 

Lac

 

هندیlakh، از فارسی «لاک». مانند لاک انگشت.

 

Lamasery

 

فرانسوی lamaserie، از lama+serie(از فارسی "سَراً)

 

Larin

 

ریشهشناسی:فارسی «لاری». نوعی پول نقره در بخشهایی از آسیا.

 

Lascar

 

اردو lashkarī، از فارسی «لشکری». توپخانه در هند و انگلیس.

 

Lasque

 

ریشهشناسی: احتمالاً از فارسی «لَشک/لاشک» (قطعه). قطعه الماس نامرغوب در هند.

 

Leucothoe

 

شاهزادهٔ افسانهای ایرانی که گمان میرود آپولو را به توتفرنگی شیرین مسخ کرد. گونهٔ این گیاه در آسیا و آمریکا.

 

Lemon

 

از انگلیسی میانه limon، از فرانسوی باستان limon، از ایتالیایی limone، از لاتین میانه līmōnium، از عربی «لَیمون»، از فارسی «لیمون/لیمو». این میوه در سده ۱۵ م. به انگلستان برده شد.

 

Lilac

 

از فارسی «لیلکی»، از «نیلک» (نیلی).

 

Lungī

 

هندیlungī، از فارسی «لُنگی». لنگی که در هند، پاکستان و برمه مردان استفاده میکنند.

 

Laari

 

ریشهشناسی: احتمالاً از دیوهی (زبان مالدیو)، از «لاری». پول مالدیو.

Mویرایش

 

Magic

 

انگلیسی میانهmagik، از فرانسوی میانه magique، از لاتینmagicus، از یونانیmagikos، ازmagos، magus جادوگر (از ریشهٔ ایرانی، فارسی باستان magu- «مغ»).

 

Magus، magi

 

از magus، از فارسی باستان magu- «شخص مقتدر»، فارسی «مغ». روحانی زرتشتی. در عهدجدید از سه مغ نام برده شده که از شرق میآیند و بشارت میلاد عیسی را میدهند.

 

Malguzar

 

هندیmalguzar، از «مال» (عربی)+ «گذار». در هند:مالک.

 

Manichean

 

لاتینManichaeus مانوی، از یونانی Manichaios، فارسی «مانوی». پیرو آیین مانی در سده ۳ م.

 

Manticore

 

از فارسی باستان «آدمخوار». martiya-(آدم)+ khvar-(خوردن). موجودی افسانهای با سر انسان و شاخ، بدن شیر و دم اژدها یا عقرب.

 

Markhor

 

فارسی «مارخور» (خورندهٔ گاو). بزی کوهی در افغانستان و هند.

 

Mazdak

 

فارسی «مزدک». اصلاحگر زرتشتی در دوران ساسانی در سده ۵ م. از Mazda.

 

Mazdakite

 

فارسی «مزدکی». پیرو اصلاحات مزدک.

 

Mazdoor

 

هندیmazdur، از فارسی «مُزدور». کارگر هندی.

 

Mehmandar

 

فارسی «مهماندار».

 

Mehtar

 

فارسی «مهتر». «مه» (از فارسی میانهmeh، mas)+ «تر» (از فارسی میانه، از فارسی باستان-tara-)

 

Mesua

 

لاتین نو، از نام دانشمند ایرانی مسیحی و طبیعتشناس یوحنا ابن مساویه (Johannes Mesue) متوفی به سال ۲۳۶ هـ. ش نوعی درخت آسیایی.

 

Mezereon

 

انگلیسی میانه mezerion، از لاتین میانه mezereon، از عربی «مازریون»، از فارسی. گیاه مازریون.

 

Mirza

 

فارسی «میرزا».

 

Mithra

 

ایزد ایرانی «میترا».

 

Mithraeum

 

ایزد ایرانی «میترا».

 

Mithraism

 

آیین «مهرپرستی». ایزد ایرانی «میترا».

 

Mobed

 

فارسی «موبد». روحانی زرتشتی.

 

Mogul

 

فارسی «مغول».

 

Mohur

 

هندی muhur/muhr، از فارسی «مُهر». سکهٔ طلا در زمان حکومت مغولان بر هند، تبت و نپال.

 

Mummy

 

انگلیسی میانه mummi، از فرانسوی میانه momie، از لاتین میانه mumia، از عربی «مومیاء» (مومیایی)، از فارسی «موم».

 

Murra

 

ریشهشناسی: لاتین، احتمالاً از ریشهٔ ایرانی مانند یونانی morrhia/murra؛ وابسته با فارسی «مُر/مور» گلوله شیشهای کوچک. مادهٔ پرسلین برای ساختن ظروف چینی در روم.

 

Musk

 

از فارسی میانه musk، از سنسکریت muska «تخم» کوچکشدهٔ mus «موش». مُشک.

 

Musth

 

هندی mast، از فارسی «مست». همریشه با سنسکریت madati «او خوشی میکند». مادهای بدبو که فیل در زمان جفت گیری در حالت شهوانی از بالای گوشهای خود تراوش میکند.

 

Mussulman

 

از فارسی «مسلمان». «مسلم» (عربی)+ «- ان».

Nویرایش

 

Nakhuda

 

ریشهشناسی:فارسی «ناخدا» ناو «+» خدا (از فارسی میانه khutāi).

 

Namaz

 

ریشهشناسی:فارسی «نماز». همریشه با سنسکریت namas «کرنش و احترام».

 

Naphtha

 

از لاتین، از یونانی، از منشأ ایرانی. اوستایی napta «نمناک»، فارسی «نفت». شاید همریشه با یونانی nephos «تاریک».

 

Nargil

 

ترکی nargile، فارسی «نارگیلِه» از «نارگیل».

 

Nauruz

 

فارسی «نوروز».

 

Nay

 

ریشهشناسی:فارسی «نای». آلتی موسیقی.

 

Neftgil

 

ریشهشناسی:آلمانی، از فارسی «نفتاگِل».

 

Numdah

 

ریشهشناسی: هندی namda، از فارسی «نَمَد»، از فارسی میانه namat، اوستایی namata. زیراندازی که در هند و ایران با پوست بز درست میشود.

 

Naan

 

ریشهشناسی:هندی و اردو nan، از فارسی «نان»، بلوچی nayan، سغدی nyny. نان هندی.

 

Nuristani

 

ریشهشناسی:فارسی «نورستانی». «نور» + «-ستان». ناحیهای در شمال افغانستان.

Oویرایش

 

orange

 

از میلانی narans، از عربی «نارنج»، از فارسی «نارنگ»، از سنسکریت nāraṅga، از زبانهای دراویدی مانند تامیلی و مالایالام.

Pویرایش

 

Padishah

 

از فارسی «پادشاه»، از فارسی میانه pādishah، از فارسی باستان pati+xshay-. شاه در ایران، سلطان در ترکیه و حاکم انگلیسی در هند.

 

Pagoda

 

از پرتغالی pagode، از فارسی «بت کده».

 

Pahlavi

 

ریشهشناسی:فارسی میانه «پهلوی». زبان فارسی در زمان ساسانیان.

 

Pajama

 

از هندیpaajaama، از فارسی «پای جامه».

 

Paneer

 

هندی/اردوpanir، از فارسی «پنیر». پنیر نرم هندی.

 

Papoosh

 

از papouch، از فرانسوی، از فارسی «پاپوش». بنگرید به babouche.

 

Para

 

ریشهشناسی: ترکی، از فارسی «پاره». واحد پولی در ترکیه.

 

Paradise

 

از یونانی paradeisos(باغ چینه بسته)، از فارسی باستان paradaida «دورتادور دیواربندی شده».

 

Parasang

 

لاتین parasanga، از یونانی parasanges، از ریشهٔ ایرانی، فارسی «فرسنگ». واحدی به درازای ۶ کم.

 

Pargana

 

ریشهشناسی: هندی pargana، از فارسی (پرکاله؟). مجموعه شهرکهای اجرایی در هند.

 

Parsee

 

ریشهشناسی: از فارسی باستان parsi «پارسی». زرتشتیان هند که در سدهٔ ۷ م پس از هجوم اعراب به ایران، به هند مهاجرت کردند.

 

Parthia

 

از لاتین، از فارسی باستان parthava- «پارت». در ریشه با «پارس» هممعنی است.

 

Parthian

 

بنگرید به Parthia.

 

Parting Shot

 

از Parthian Shot، تاکتیک پارتیان برای پرتاب تیرهای آتشین به سوی دشمن حتی هنگام عقبنشینی.

 

Pasar

 

مالایی، از فارسی «بازار». بازار عمومی در اندونزی.

 

Pasha

 

ترکی paşa، احتمالاً از فارسی «پادشاه».

 

Pashm

 

ریشهشناسی: از فارسی «پشم»؛ پشمینه در کشمیر و پنجاب برای بافت قالیچه و شال که از محصولات صادراتی این مناطق است.

 

Pashmina

 

از فارسی «پشمینه». پارچهٔ پشمی محصول شمال هند.

 

Pashto

 

فارسی «پشتو»، از افغانی. بنا بر نظر Morgenstein این نام با پارت و پهلو همریشه است.

 

Peach

 

از واژهٔ لاتین Persicum «پارسی»، هلو در روم به نامهای malum Persicum(سیب پارسی)، prunum Persicum(آلوی پارسی) و یا مختصراً persicum، persici نامیده میشد.

 

Percale

 

فارسی «پرگال/پرگاله». پارچهٔ چیت در صنایع پارچه بافی، ملافه و غیره کاربرد دارد.

 

Percaline

 

فرانسوی، از فارسی «پرگاله».

 

Peri

 

فارسی «پری»، از فارسی میانهٔ parik.

 

Persepolis

 

از فارسی باستان pârsa+ یونانی polis «شهر».

 

Persia

 

از فارسی باستان pârsa.

 

Persis

 

از فارسی باستان pârsa.

 

Peshwa

 

هندی و مرآتی pesva، از فارسی "پیشواً. نخست وزیر شاهزادهٔ Maratha.

 

Pilaf

 

ترکیpilâv، از فارسی «پلو». غذایی در خاور میانه که از برنج، روغن و گوشت درست میشود.

 

Pir

 

ریشهشناسی: فارسی «پیر». آموزگار در آیینهای عرفانی تاریخ ارسال: 1396/6/21
تعداد بازدید: 298

ارسال نظر