به نام خدا

گرداورنده نازنین مولوی

استاد متشکر

(درس تاریخ فرهنگ و تمدن )

 

توضیحات تکمیلی:

منبع در آخر صفحه مشخص شده است.

کلمات جهت نمونه تا حرف c در فایل اول آورده شده است و ادامه کلمات در فایل دوم می باشد.

 

فهرست واژگان انگلیسی با ریشه فارسی

 

فارسی و انگلیسی به عنوان دو زبان هندواروپایی واژگان بسیاری از زبان نیاهندواروپایی به ارث برده‌اند. بسیاری از این واژگانِ همانند شکل مشابهی نیز دارند. اما موضوع این مقاله فقط وام‌ واژه‌هایی است که از فارسی به انگلیسی وارد شده‌اند. چه به طور مستقیم و چه از طریق یک یا چند زبان واسط.

 

بسیاری از واژه‌های با ریشهٔ فارسی از مسیرهای متفاوتی به انگلیسی راه پیدا کرده‌اند. برخی از آن‌ها مانند پردیس (paradise) در دوران روابط فرهنگی میان ایرانیان و یونیان و رومیان باستان به زبان‌های یونانی و لاتین راه یافته و راه خود را تا انگلیسی ادامه داده‌اند. فارسی به عنوان زبان دوم جهان اسلام بسیاری از زبان‌های دنیای مسلمان‌نشین را تحت تأثیر خود قرار داده و واژه‌های آن وارد جهان اسلام شده‌اند.

 

ایران تا سدهٔ نوزدهم تا حد زیادی برای جهانگردان انگلیسی‌زبان کشف نشده باقی‌مانده بود. جاده‌های زمینی تجاری‌ای که ایران و اروپا را بهم متصل می‌کرد از سرزمین‌هایی نامهربان با بیگانگان می‌گذشت و این موضوع ایران را را از اروپا جدا نگاه می‌داشت. همچنین تجارت در بندرهای ایرانی خلیج فارس نیز در اختیار محلی‌ها بود. در مقابل فعالیت تجار متهور انگلیسی در بنادر شرق مدیترانه موجب شد تا برخی واژه‌های مرتبط با فرهنگ عثمانی راه خود را به زبان انگلیسی باز کنند. از همین رو بسیاری از واژه‌های این فهرست هرچند در اصل از فارسی‌اند اما از طریق زبان واسط ترکی عثمانی به انگلیسی وارد شده‌اند.

 

بسیاری از واژه‌های فارسی-عربی هم به واسطهٔ زبان اردو در دوران استعمار بریتانیا در هند وارد انگلیسی شدند. زیرا فارسی زبان بین‌المللی هندوستان (پاکستان امروزین و شمال غربی هند امروزین) پیش از حکومت انگلیسی‌ها بود.

 

برخی واژه‌های فارسی نیز در دوران روابط فرهنگی مورها و مسیحیان در شبه‌جزیره ایبری در سده‌های میانه وارد زبان‌های اروپایی (و در بعضی موارد زبان انگلیسی) شدند و به همین دلیل از زبان عربی به عنوان زبان واسط عبور کرده‌اند.

فهرست

 

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

A

 

    Abbasi:سکه و واحد وزن ایرانی و افغانی. ریشه‌شناسی: عباس + ی (پسوند فارسی). مربوط به شاه عباس اول (مرگ ۱۰۰۷). (البته خود کلمه عباس کلمه‌ای عربی است)

    Abkar:سازنده یا فروشندهٔ مشروب. ریشه‌شناسی:آب(فارسی باستان pi-) +کار (از فارسی میانه)

    Abkari:ریشه‌شناسی: "Abkari" ساختن یا فروختن مشروبات سکر آور.

    Absinthe:ریشه‌شناسی: شاید از «اسپند» فارسی. شراب الکلی از مخلوط شراب با افسنتین.

    Ace:ریشه‌شناسی: فارسی. کارت بازی ایرانی مانند پوکر و با همان استدلال.

    Achaemenid:ریشه‌شناسی: یونانی شدهٔ نام فارسی باستان «هخامنشی».

    Achar:ریشه‌شناسی: فارسی «آچار». در هند قسمتی از غذا که ترشی یا چاشنی است. (البته آچار کلمه‌ای ترکی و به معنای کلید یا بازکننده‌است)

    Afreet:ریشه‌شناسی: عربی «عفریت»، شاید از فارسی"afraid" ساخته شده باشد. در اساطیر عرب هیولایی قوی و اهریمنی بود.

    Afghanistan:واژهٔ افغان با پسوند فارسی –ستان. درکل به معنای"جایگاه افغان هاً.

    Ahriman:فارسی «اهریمن»، روح پلید در آیین زرتشتی.

    Ahu:ریشه‌شناسی: فارسی «آهو»، از فارسی میانه "ahuk". بزکوهی و غزال.

    Ahung:واژه شناسی:چینی «a-hong»، از فارسی «آخوند» (الهی شناس و واعظ).

    Ahura Mazda:فارسی باستان «Ahura mazdā»، در آیین زرتشتی خدا را گویند و به معنای «خدای خرد».

    Akhundzada:ریشه‌شناسی: هندی"akhundzada"، از فارسی «آخوندزاده». در هندی لقبی برای بزرگ زادگان.

    Algorithm:از نام «خوارزمی»، دانشمند ایرانی. (دربارهٔ فارسی بودن کلمه خوارزم بحث‌های فراوانی وجود دارد)

    Alkenkengi:از عربی «الکاکنج» (: گیاه عروسک پشت پرده)، از فارسی «کاکنج» (kakunaj).

    Amani:ریشه‌شناسی:هندی و فارسی «امان»، از عربی «امانة» با پسوند فارسی «ـ ی».

    Angra Mainyu:صورت کهن اهریمن.

    Angaria:ریشه‌شناسی: لاتین متاخر، از یونانی "angareia"، از فارسی ""angaros (پیک شاهی). در قانون مدنی رومی: خدمات اجباری حکومت، فرمانروا، یا کلیسا.

    Angel:ریشه‌شناسی: انگلیسی میانهangel، از فرانسوی باستان angele، از لاتین متاخرangelus، از یونانی angelos (در ترجمهٔ واژهٔ عبری mal'kh «فرشته»)، احتمالاً با ریشهٔ ایرانی؛ angaros یونانی از پیک شاهی ایرانی (هخامنشی)؛ شاید هم‌ریشه با سنسکریت angirasبه معنای نخستین گروه پرتوهای آفریدهٔ ایزدی. روان‌های ماوراءالطبیعه در الهیات ایرانی، یهودی، مسیحی و اسلامی که عموماً با بال مجسم می‌شوند و فرستادگان خدا، واسطه‌های ایزدی و نگهبانان مخصوص فرد یا ملت هستند.

    Apadana:ریشه‌شناسی: فارسی باستان"apadana"، به معنای کاخ. از apa پیوسته +dana محوطه.

    Armenia:الزاماً نباید ریشهٔ فارسی داشته باشد اگرچه نخستین بار در کتیبه‌های هخامنشی نام "Armina" ثبت شده.

    Arsenic:از «زرنیگ»(zarnig).

    Arya:از فارسی باستان "Arya"، سرزمین و مردم آریا= ایران، ایرانی.

    Aryan:از فارسی باستان "Aryanam"، سرزمین و مردم آریا = ایران.

    Asafetida:ریشه‌شناسی: فارسیaza (مصطکی) + لاتین foetida. صمغ خوردنی مانند آدامس از گیاه ایرانی و هند شرقی از خانوادهٔ آنقوزه. با بو و مزهٔ قوی، و در گیاه‌پزشکی در داروی ضد تشنج به کار می‌رود.

    Asmodeus:روح شیطانی، شاهزادهٔ دیوان، از لاتین Asmodaeus، از یونانی Asmodaios، از عبری تلمودی Ashmeday، از اوستایی Aesh-ma-daeva به معنای «Aeshma ی فریبنده».

    Assassin:این واژه از «حشاشین» (پیروان حسن صباح) آمده.

    Aubergine:از فارسی «بادنجان» که خود این واژه نیز ممکن است از سنسکریت آمده باشد.

    Aumildar:ریشه‌شناسی: عربی «عمل» + دار (پسوند فارسی). تحصیلدار در هند.

    Avesta:به زیر بنگرید.

    Avestan :ریشه‌شناسی: اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان (فارسی میانه Avastik) + an انگلیسی.

    Azadirachta :ریشه‌شناسی: لاتین نو، از فارسی «آزاد درخت»، درخت آزاده و اصیل.

    Azedarach :ریشه‌شناسی: فرانسوی azédarac، از فارسی «آزاد درخت»، درخت آزاده و اصیل.

    Azha :از فارسی «آشیانه».

    Azure(Color) :از لاتین میانه azura، از فارسی «لاجورد».

 

B

 

Babouche

ریشه‌شناسی: از فارسی «پاپوش».

 

Babul

ریشه‌شناسی: فارسی گیاه «بابُل»، هم‌ریشه با سنسکریت babbula، babbla (درخت صمغ عربی). این درخت احتمالاً بومی سودان است اما از شمال آفریقا تا آسیا و هند گسترده شده.

 

Badian

ریشه‌شناسی: فرانسوی badiane، از فارسی گیاه «بادیان».

 

Baghdad

از فارسی میانه «بغداد»Bhagadad به معنای "هدیهٔ خداً.

 

Bakhtiar

ریشه‌شناسی: فارسی «بختیار» Bakhtyr، شاید از «بخت یار» به معنای «خوشبخت». عضوی از مردم بختیاری.

 

Baksheesh

از فارسی «بخشش» از فعل «بخشیدن». در انگلیسی به معنای انعام.

 

Balaghat

ریشه‌شناسی: شاید از هندی، از فارسی «بالاً (از فارسی میانه) + هندی gaht» گذشتن". فلات برفراز کوه‌ها.

 

Baluchi

ریشه‌شناسی: فارسی «بلوچ»، «بلوچی». از اقوام هندوایرانی که در ناحیهٔ بلوچستان زندگی می‌کنند.

 

Baluchistan

ریشه‌شناسی: ناحیه‌ای در آسیای غربی، از فارسی «بلوچستان». قالیچه‌ای با رنگ‌های تیره که توسط چادرنشینان بلوچی و سیستانی بافته می‌شود.

 

Ban (title)

فرماندار کرواسی، از صربو-کرواتی. «ارباب، فرماندار، حکمران»، از فارسی «بان».

 

Barbican

ممکن است از فارسی «خانه» یا «برج و بارو» باشد.

 

Barsom

ریشه‌شناسی: فارسی «بَرسم»، از فارسی میانه bursam، از اوستایی barsman. چوبی مقدس در آیین زرتشتی.

 

Bas

ریشه‌شناسی: هندی bas، از فارسی «بس» به معنای «کافی و اندازه».

 

Bazaar

از فارسی «بازار»، از فارسی میانه bahâ-zâr به معنای «جای قیمت».

 

Bazigar

ریشه‌شناسی: هندی bazigar، از فارسی «بازیگر». برای نامیدن چادرنشینان دوره گرد مسلمان در هند به کار می‌رود.

 

Bedeguar

ریشه‌شناسی: فرانسوی میانه bedegard، از فارسی «باداورد». نوعی گیاه.

 

Begar

ریشه‌شناسی: هندی begaar، از فارسی «بیکار».

 

Begari

بنگرید به بالا.

 

Beige

ریشه‌شناسی: فرانسوی، شاید از ایتالیایی پنبه bambagia، از لاتین میانه bambac-،bambax، از یونانی میانه bambak-،bambax، احتمالاً از واژه‌ای ترکی که اکنون پنبه pamuk می‌خوانند و احتمالاً با منشأ فارسی «پنبه». پارچه ساخته شده با پنبه با رنگ قهوه‌ای مایل به زرد خاکستری. این واژه شاید هم از cam byses گرفته شده باشد (یونانی byssos لباس فاخر، bysses یا byses به نخ درجه یک می‌گفتند که لباس شاهزادگان پارسی بود) فارسی «کمبوجیه»، بابلی kam buzi، نام شاه ایران که به لباسش تعمیم داده شده.

 

Belleric

ریشه‌شناسی: فرانسوی، از عربی «بَلیلَج»، از فارسی گیاه «بَلیله». میوه‌ای از خانوادهٔ بادام هندی.

 

Bellum

ریشه‌شناسی: از فارسی «بَلَم»، قایق هشت‌نفره.

 

Benami

ریشه‌شناسی: هندی benaam، از فارسی «به نام» + «ـ ی».

 

Bezoar

از «پادزهر». که بیشتر در پزشکی و رنگ‌سازی شرقی کاربرد دارد.

 

Bheesty

ریشه‌شناسی: از فارسی «بهشتی». در هند: حمل کنندهٔ مخصوص آب برای خانه یا هنگ.

 

Bhumidar

ریشه‌شناسی: هندی bhumidar، از «بوم» زمین (از سنسکریت و ایرانی Bumi و فارسی باستان Bum) + «دار» (پسوند فارسی). در هند: زمیندار بزرگ.

 

Bibi ریشه‌شناسی: هندی bibi، از فارسی.

 

Bildar

ریشه‌شناسی: هندی beldar، از فارسی «بیل دار». در کاربرد حفار و حفرکننده.

 

Biryani

ریشه‌شناسی: هندی و اردو biryaan، از فارسی «بِریان». غذایی هندی مخلوطی از:گوشت یا ماهی، سبزیجات، برنج همراه با زعفران و زردچوبه.

 

Bobachee

ریشه‌شناسی: هندی babarchi، از فارسی «باورچی» آشپز مرد.

 

Bombast

ریشه‌شناسی:از فرانسوی میانه bombace، از لاتین میانه bombac-، از لاتین bombyc-، ابریشم و کرم ابریشم، از یونانی bombyk-، ابریشم و جامهٔ ابریشمین؛ احتمالاً از ریشهٔ فارسی «پنبه».

 

Borax

ریشه‌شناسی: از فارسی «بوره».sodium borate.

 

Bostanji

ترکی bostanci، به معنای باغبان. از bostan از فارسی «بوستان»: «بو» عطر + «ستان» جایگاه. شغلی درباری در باغ‌های سلطنتی عثمانی.

 

Bronze

ریشه‌شناسی: شاید از فارسی فلز «برنج».

 

Brinjal

ریشه‌شناسی: از فارسی «بادنجان»، احتمالاً از سنسکریت vaatingana.

 

Buckshee

ریشه‌شناسی: هندی bakhsis، از فارسی «بخشش».

 

Budmash

ریشه‌شناسی: فارسی «بدمعاش»، «بد» (از فارسی میانه vat) + معاش (عربی). در هند به شخص بدسیرت و هرزه گویند.

 

Bukshi

ریشه‌شناسی: فارسی «بخشی» (بخشنده). در هند: مأمور پرداخت.

 

Bulbul

ریشه‌شناسی: از ریشهٔ ایرانی و گرفته‌شده از عربی. فارسی «بلبل».

 

Bund

ریشه‌شناسی: هندی band، از فارسی «بند». درهند: سدی برای جلوگیری از نفوذ آب.

 

Bunder Boat

ریشه‌شناسی: هندی bandar، از فارسی «بندر». قایق ساحلی در خاور دور.

 

Bundobust

ریشه‌شناسی: هندی band-o-bast، از فارسی «بند و بست». در هند: مرتب یا تسویه کردن جزییات.

 

Burka

ریشه‌شناسی: روسی، احتمالاً از buryi «قهوه‌ای تیره» (اسب). احتمالاً از ریشهٔ ترکی burقرمز روباهی؛ این واژه احتمالاً از فارسی گرفته شده «بور» (قهوه‌ای مایل به سرخ).

 

Burkund

ریشه‌شناسی: هندی barqandz، از فارسی «برق انداز». «برق» (عربی) + «انداز». نیروهای مسلح یا پلیس هند در سدهٔ ۱۸ و ۱۹ میلادی.

 

Buzkashi

از فارسی 《بز کشی》.

C

 

Caftan

ریشه‌شناسی: روسی kaftan، از ترکی، از فارسی «خفتان». ردایی نظامی، تا قوزک پا و آستین‌های بسیار بلند و پرشده از پنبه یا ابریشم و یراق کمربندی رایج در سده‌های میانی اسلام.

 

Calabash

احتمالاً از فارسی «خربزه».

 

Calean

ریشه‌شناسی: از فارسی «قلیان».

 

Calender

ریشه‌شناسی: فارسی «قلندر»، از عربی، از فارسی kalandar(کلندر؟) انسان ژولیده، یکی از فرقه‌های صوفیه که درویشانه زندگی می‌کردند.

 

Camaca

ریشه‌شناسی: انگلیسی میانه، از فرانسوی میانه camocas یا لاتین میانه camoca، از عربی «کمخا، از فارسی» کَمخا پارچه‌ای منقش از ابریشم یا موی شتر.

 

Cambodia

فارسی باستان Kabujia. فارسی «کمبوجیه». نام کشور کامبوج بنگرید به Kamboh.

 

Candy

از عربی «قندی»، از فارسی «قند».

 

Carafe

از عربی «قرافه»، «پاشیدن»، از فارسی «قرابه».

 

Caravan

ریشه‌شناسی: ایتالیایی caravana، carovana، از فارسی «کاروان».

 

Caravansary

ریشه‌شناسی: فارسی "کاروانسراً.

 

Carcass

ریشه‌شناسی: فرانسوی میانهcarcasse، از فرانسوی باستان carcois، شاید از carquois، carquais به معنای ترکش، از تغییر tarquais، از لاتین میانه tarcasius، از عربی «ترکَش»، از فارسی «ترکش». از تیر (از فارسی باستان tigra «نوک‌تیز») + -کش (از «کشیدن»، از اوستایی karsh-).

 

Carcoon

ریشه‌شناسی: هندی kaarkun، از فارسی «کارکُن». در هند: دفتردار، منشی.

 

Cash

ریشه‌شناسی: از سنسکریت karsa، واحدی در وزن طلا و نقره، هم‌ریشه با فارسی باستان karsha-، واحد پولی ایران هخامنشی.

 

Cassock

ریشه‌شناسی: فرانسوی میانه casaque، از فارسی «کژاکند» (قزاگند). «کژ» (کج) ابریشم کم بها + «آگند» (از آکندن: پر کردن). لباسی که درون آنرا با ابریشم و پنبه پر می‌کردند.

 

Caviar

از فرانسوی caviar، از ایتالیایی یا ترکی وارد انگلیسی شده، از فارسی «چاو-دار» به معنی «تکه‌ای از قدرت». به دلیل اینکه ایرانیان باستان کاملاً از خواص مفید و نیروبخش آن آگاه بوده‌اند.[۱]

 

Ceterach

لاتین میانه ceterah، از «شیطرگ»، فارسی «شاه تره». گیاهی از خانوادهٔ سرخس.

 

Chador

هندی caddar، از فارسی «چادر». پوشش رایج میان بانوان مسلمان و هندو، به ویژه در ایران و هند.

 

Chakar

هندی chakor، از فارسی «چاکِر». در هند: خادم و نوکر خانه و دفتر.

 

Chakari

«چاکری». در هند: خادم خانگی و عمومی.

 

Chakdar

از پنجابی chakdar، از chak(«حق تصدی» از سنسکریت cakra) + «دار». در هند: مالک دارای زمین‌های اجاره‌ای و برزگران.

 

Chalaza

اسلاوی باستان zledica «باران منجمد»، فارسی «ژاله» (در معنای تگرگ).

 

Chappow

فارسی «چپاو» یا «چپاول».

 Charka

هندی carkha، از فارسی «چرخه». چرخ (از فارسی میانه chark، اوستایی chaxra-، سنسکریت cakra). دستگاهی که در هند برای ریسیدن پنبه استفاده می‌کنند.

 

Charpoy

از فارسی «چارپای». رختخواب طنابی در هند.

 

Chawbuck

هندی cabuk، از فارسی «چابک». در هند: تازیانهٔ بزرگ.

 

chemical

از فارسی «کیمیا»

 

Cheque

از فارسی «چِک». ایرانیان برای نخستین بار چک را اختراع کردند. بانک‌ها در امپراتوری ساسانی در سده نخست پ. م اوراق بهاداری را به کار می‌بردند به نام «چک». که پایهٔ چک‌های امروزی است.

 

Check

از فرانسوی باستان eschequier «جلوگیری کردن» (در شطرنج)، از eschec، از لاتین میانه scaccus، از فارسی «شاه» (در شطرنج). در سدهٔ هفده این کلمه معنای عمومی «ممانعت کردن از دزدی» را گرفت و سرانجام در ۱۷۹۸ نام نخستین چک‌های بانکی را به خود گرفت.

 

Checkmate

از فرانسوی میانه eschec mat، از فارسی «شاه‌مات» (شاه نمی‌تواند بگریزد)، شطرنج.

 

Chess

از روسی shach، از فارسی «شاه»، مختصر «شاه‌مات»، شطرنج.

 

Cheyney

ریشه‌شناسی: احتمالاً از فارسی «چینی». پارچه‌ای پشمی در سده‌های ۱۷ و ۱۸.

 

Chick

هندیciq، از فارسی chiq. پرده و محافظی برای ورودی ساختمان در هند و آسیای شرقی.

 

Chillum

ریشه‌شناسی:هندیcilam، از فارسی «چَلَم».

 

Chilamchi

ریشه‌شناسی:هندیcilamci، از فارسی «چَلَمچی». در هند:ظرف فلزی شستشو.

 

China

از فارسی «(ظرف) چینی»، از چینی.

 

Chinar

هندی chinar، از فارسی «چنار». گونه‌ای درخت آسیایی.

 

Chobdar

هندی cobdar، از فارسی «چوبدار». «چوب» (از فارسی میانه chup) + «دار».

 

Cinnabar

احتمالاً از عربی «زنجَفر»، از فارسی «شنگرف».

 

Coomb

انگلیسی میانه combe، از انگلیسی باستان cumb، واحد اندازه‌گیری مایعات؛ وابسته با آلمانی میانهٔ جنوبی kump قدح، کاسه و آلمانی میانهٔ شمالی kumpf، فارسی «گنبد».

 

Culgee

ریشه‌شناسی: هندیkalg، از فارسی «کلگی» پر تزیینی. پری که هندیان بر دستار سرخود ی زدند.

 

Cummerbund

هندی kamarband، از فارسی «کمربند».

 

Cushy

هندی khush، از فارسی «خوش».

 

منابع :

 

1- مشارکتکنندگان ویکیپدیا، «List of English words of Persian origin»، ویکیپدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۲۶ بهمن ۱۳۹۲).

2- واژگان فارسی در انگلیسی، احمد میرفضائلیان، تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۸۵

 

نقد

ای کاش مثال هایی از استعمال روزمره این لغات و اهمیت وجود این لغات با چنین برداشتی که غربی ها انجام داده اند انجام می شد....

 

اگر در حوزه زبان انگلیسی فعالیتی داشته یا دارید می توانید نقد خود را وارد کنید؛ نوع نگاه شما در این مسئله برای ما مهم است که از نحوه اثر گذاری تمدن اسلامی ، حتی در بالاترین عنصر فرهنگی غرب که زبان باشد ؛ برای ما مطلب بنویسید... این کار قسمت دو دارد... توجه کنید...

تاریخ ارسال: 1396/6/21
تعداد بازدید: 473

نظرات کاربران

کلمه به فارسی 1396/8/16 20:19:34

ممنون عالی بود

ارسال نظر