حسنیان زندان هاشمیه (بازکاوی علل، شمار واقعی زندانیان و کشته شدگان)

نویسندگان
علی محمد ولوی1؛ لیلا نجفیان رضوی 2
1دانشیار تاریخ، دانشگاه الزهرا
2دانشجوی دکتری تاریخ اسلام، دانشگاه تهران
چکیده
چالش میان علویان و عباسیان در تحولات قرن دوم هجری موضوع شناخته شده ای است، اما یکی از مهمترین نمادهای این چالش در جریان مقابله منصور و محمد بن عبدالله؛ یعنی ابعاد مختلف دستگیری حسنیان در زندان هاشمیه، نیازمند بررسی‌های دقیقتری است. این مقاله بر آن است تا با رویکردی توصیفی- تحلیلی و با واکاوی روایات، ابتدا به چرایی زندانی شدن حسنیان پرداخته، سپس با توجه به اختلافی که در تعداد و مصادیق حسنیان محبوس شده وجود دارد، با بازکاوی این موضوع، گزارشی دقیقتر از حسنیان زندانی شده ارائه دهد. نتایج این بررسی نشان می‌دهد که ناامیدی منصور از دستیابی به محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله محض و نومیدی از بیعت این دو تن، خلیفه عباسی را وادار به نوعی گروگان گیری کرد تا ضمن وارد ساختن فشار روانی اقدامی هیجانی و بی‌برنامه را بر آنان تحمیل کند. این اقدام همچنین حذف حامیان اصلی حرکت محمد را به دنبال داشت، به طوری که نه تن از زندانیان در دوران حبس جان باختند.
کلیدواژه‌ها
سادات حسنی؛ منصور عباسی؛ عبدالله محض؛ محمد بن عبدالله؛ زندان هاشمیه؛ جنبش های شیعی
موضوعات
تاریخ اسلام
عنوان مقاله [English]
Hassanids in Hashemiye Prison reviewing causes, real numbers of prisoners and casualties
نویسندگان [English]
A.M Valavi1؛ L Najafian Razavi2
1Associate Professor in Islamic History, Al-Zahra University, Iran.
2Ph.D.Candidate in Islamic History, Tehran University, Iran.
چکیده [English]
The power struggle between Allavid and Abbasid is a well-known subject when studying the transition after of the second century. It is argued here that one of the most important symbols of this challenge in comparison of Mansur and Muhammad Ibn Abdollah, that is different dimensions of capturing of Hassanid in Hashemie`s prison needs more scholarly attention.
The purpose of this article is to study the reasons of imprisoning of Hassanid with an analytic-descriptive approach and reviewing the narratives. It aims to present a more exact report of imprisoned Hassanids with a focus on the difference between their numbers and names.
This study aims to show that Mansur`s disappointment of finding of Muhammad and Ibrahim, sons of Abdollah Mahz, and disappointment of their allegiance, obliged him to take them as hostages so as to impose on them an emotional and unplanned action while applying emotional pressure. This action ended in the removing of the main protectors of Muhammad`s action and caused the death of nine of prisoners in the period of imprisonment.
کلیدواژه‌ها [English]
Hassanid Sadst, Abbasid Mansur, Abd ollah Mahz, Muhammad Ibn Abdallah, Shiite movements
اصل مقاله

مقدمه

در اواخر دوران اموی و در حالی که دعوت سری عباسیان فاصله چندانی با کامیابی نداشت، مردم مدینه در آن سوی زوال حکومت مروانیان، به خلافت یکی از نوادگان حسن بن علی (ع)، محمد بن عبدالله محض، چشم دوخته بودند. این موضوع از چشم رهبران نهضت عباسی که بنی اعمام علویان بودند، پنهان نمانده بود. آنان به خوبی می دانستند که وجاهت اجتماعی و موقعیت وراثتی سادات حسنی برتر از آن است که پس از آشکار شدن دعوتشان بتوانند مانع از انحراف آن به سوی خاندان پیامبر(ص) و شخص محمد نفس زکیه شوند. از این رو، با تدبیری هوشمندانه و برنامه ای از قبل طراحی شده، در ابواء (1)(سال 126 ه‍.ق.) با محمد بن عبدالله برای خلافت بیعت کردند. اگرچه این بیعت متضمن به بار نشستن دعوت عباسیان و تکیه آنان بر کرسی خلافت بود، اما بر روابط عباسیان و سادات حسنی نیز تاثیر گذارد. محمد بن عبدالله با محق دانستن خود برای خلافت و عدم بیعت با خلیفه وقت، مخفیانه مردم را به سوی خود فرا خواند. مماشات ابوالعباس با حسنیان برای دستیابی به نفس زکیه و سخت گیری های آشکار منصور بر آنان نیز خط مشی سیاسی حسنیان را تغییری نداد.

    دستگیری گروهی ازسادات حسنی و نزدیکان آنها، انتقال آنان از مدینه به هاشمیه و محبوس کردن آنان در زیرزمین قصر ابن هبیره (زندان هاشمیه)، از آخرین تدابیر منصور عباسی برای تحت فشار قرار دادن حسنیان و محمد بن عبدالله بود. در بسیاری از منابع، به طور پراکنده و در بین روایات مختلف به اسامی این زندانیان، نحوة دستگیر شدن و انتقال آنان به کوفه و شرایط سخت زندان هاشمیه اشاره شده است، اما به دلیل عدم شناخت دقیق این افراد، مشابهت های نامی، مرگ عده­ای از ایشان در زندان و مشخص نبودن زمان مرگ عده­ای دیگر، نه تنها پژوهشی مستند در خصوص شناسایی هویت واقعی زندانیان قصر ابن هبیره و سرانجام آنان صورت نگرفته است، بلکه به چرایی این اقدام منصور عباسی نیز توجه نشده است. در این مقاله، ضمن اشاره­ای کوتاه به روابط سادات حسنی و عباسیان، ابتدا چرایی دستگیر شدن حسنیان بررسی شده و سپس با تطبیق روایات تاریخی، فهرستی دقیق از اسامی دربندشدگان زندان هاشمیه و سرانجام آنان ارائه شده است.

روابط حسنیان و بنی عباس

دعوت عباسیان در حدود سال 100 هجری آغاز شد (دینوری،[بی تا]:332)(2). سال­های آخر حکومت امویان، شورش­ها و قیام های گروه های مختلف، شرایط را برای علنی کردن دعوت آنان فراهم کرد. با این حال، با توجه به جایگاه علویان در جامعه و اقبال عمومی به آنان؛ بنی عباس آگاه بودند که هرگونه حرکت و فراخوانی یکی از اعقاب پیامبر(ص) می­تواند جهت دعوت آنان را تغییر داده، کنترل اوضاع را از دستشان خارج نماید. با این آگاهی، بزرگان عباسی از حمیمه (3) به مدینه رفتند تا وضعیت جامعه مدینه را از نزدیک بررسی کنند(4). آنان متوجه اقبال عمومی مردم مدینه به محمد بن عبدالله محض (5) شدند و دریافتند که او خطری جدی برای به بار نشستن دعوت عباسی محسوب می شود. از این رو، با حضور در ابواء و شرکت در جلسه­ای که بعدها به بیعت ابواء مشهور گردید، با محمد بن عبدالله بیعت کردند (اصفهانی، [بی تا]، الف: 197-198). با این اقدام، عباسیان از عدم انجام حرکتی مستقل از سوی علویان مطمئن شدند و با رهبری دعوت عباسی در زمانی کوتاه آن را به ثمر رسانده، بر کرسی خلافت تکیه زدند. این در حالی بود که دو خلیفة اول عباسی بیعت محمدبن عبدالله را برگردن داشتند (طبری، [بی تا] :517؛ اصفهانی، [بی تا]، ب:223؛ مسکویه، 1379: 379؛ شیخ مفید، [بی تا]:190-193؛ ازدی، 1967 :190؛ مجهول المؤلف، [بی تا] :231 و ابن عنبه،1362 :104).

در دوران کوتاه خلافت سفاح، اگرچه محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله محض، از انظار عمومی پنهان شدند و با خلیفة وقت بیعت نکردند، اما لزوم تثبیت پایه­های حکومت عباسی، هیبت، وجاهت اجتماعی و مشروعیت سیاسی حسنیان، نه تنها مانع از هرگونه حرکت جدی سفاح در مقابل حسنیان گردید، بلکه باعث شد تا او رفتاری توام با عطوفت و بخشش نسبت به آنان در پیش گیرد و بکوشد تا با جلب نظر عبدالله محض (که در میان حسنیان از شیخوخیت برخوردار بود) و اطرافیان او، از قیام احتمالی محمد و ابراهیم جلوگیری کند. دعوت بزرگان حسنی به انبار برای بیعت با خلیفه، مهمترین اقدام ابوالعباس بود (ابن عساکر، 2001 :235 و مجهول المؤلف، [بی تا]: 232). اقطاعات، عطایا و بخشش  به حسنیان (نک: ابن سعد،1379 :183؛ ابن شبه،1380 :219-220؛ بلاذری،2000 :82 و ابن ابی الحدید،1372 :96)، پرسش های گاه و بیگاه سفاح از عبدالله محض در خصوص فرزندانش و متهم نمودن او به ممانعت از حضور آنان در انبار (یعقوبی،1960 :360)، رضایت او به بیعت محمد و ابراهیم از مدینه با خلیفه(مجهول المولف، [بی تا]:232)، آگاه سازی عبدالله از دستیابی به نامه های دعوت به سوی محمد (اصفهانی، [بی تا]، الف:132) و فرستادن یکی از خواصش به همراه کاروان حسنیان در بازگشت به مدینه، به منظور بررسی اوضاع و آگاهی از واکنش حسنیان از اقدامات خلیفه (ابن عبدربه، 1419 :74-75) تصویری شفاف از سیاست عدم تمایل سفاح به رویارویی مستقیم با حسنیان را نشان می دهد. همچنین مبین تسلطش بر اوضاع و آگاهی از فعالیت­های آنان در پوششی از احترام است. به نظر می­رسد اصلی ترین ابزار حاکمیت برای کنترل حسنیان طی این دوره، مماشات و بهره گیری از روش هایی چون تطمیع است.

با روی کار آمدن منصور عباسی، زیرکی، اقتدار طلبی و موقعیت‌شناسی او جایگزین حلم و احتیا ط سفاح گشت. اگرچه او وارث حکومتی بود  که تا حد زیادی شاکلة اصلی خود را به دست آورده بود، با این حال، آگاهی بر تحرکات حسنیان و احتمال خروج محمد بن عبدالله آرامش او را نیز همچون برادرش سفاح سلب کرده بود. بنابراین، با شیوه­ای متفاوت؛ دستیابی به محمد و ابراهیم، ممانعت از قیام آنان و رهایی از طوق بیعت حسنیان در راس برنامه های او قرار گرفت. او در ابتدای کار یکایک بنی‌هاشم را فراخواند و دربارة قصد و نیت فرزندان عبدالله محض، در خلوت از ایشان پرس‌وجو کرد. بیشتر آنان با ذکر این مطلب که  چون «... از ایام پیشین وی را به طلب این کار شناخته‌ای، از تو برخویشتن بیم دارد، اما آهنگ مخالفت تو ندارد و خواستار نافرمانی تو نیست.» (طبری، [بی تا]،:518؛ اصفهانی، [بی تا]، الف: 123؛ اصفهانی [بی تا]، ب:200-201؛ ابن اثیر، 1979 :514) مخفی شدن محمد را امری بی اهمیت جلوه دادند، اما سخنان حسن بن زید بن حسن مبنی بر اینکه «او از مخالفت تو خواب ندارد، در کار خویش بیندیش» (طبری، [بی تا]: 518؛ اصفهانی، [بی تا]، الف: 123)  گفته­های سایرین را تحت الشعاع قرارداد و منصور را بیش از پیش برای دستیابی به ایشان مصمم گردانید و بر سختگیری و دقت نظر او در برخورد با حسنیان افزود. از نظر او دیگر استراتژی سفاح و بذل و بخشش به حسنیان کارساز نبود، از این رو، دوباره فدک (ابن ابی الحدید، 1372 ه‍ :96 )و بغیبیات(6) را در اختیار گرفت (ابن شبه، 1380ش: 219-220). در این جهت‌گیری جدید، او از موضع یک خلیفه با حسنیان و بخصوص عبدالله محض رابطه برقرار می‌کرد. دوران خویشاوندی و تکریم‌های ظاهری به پایان رسیده بود. او با تمسخرو ریشخند عبدالله محض را ابوقحافه خطاب می‌کرد(7) (ابن ابی الحدید،1372: 60) و به روش­های مختلف می کوشید تا با کسب اطلاع از وضعیت محمد نفس زکیه، ترغیب او به تسلیم شدن و یا دستیابی به او از قیامش جلوگیری کند.

   فرستادن عطایایی برای اهل مدینه و تاکید به عامل مدینه برای پرداخت سهم هر فرد به خودش- برای آگاهی از وضعیت محمد و ابراهیم- (ابن عبدربه، 1419 :75)، نامه نگاری با عبدالله محض و خبر گرفتن از فرزندان او (ابن عبدربه،1419 :75)، گماردن نگهبانانی برای مراقبت دائمی از عبدالله (ابن عبدربه، 1419 :75-76) باز پس فرستادن نامه­های دعوتی که از افراد گسیل شده به سوی مردم خراسان به دست آورده بود، با نرم خویی به سوی عبدالله(ابن عبدربه، 1419 :75-76)، سعی در اغفال و تطمیع عبدالله بن حسن با وعدة امان، مال و مقام در صورت تسلیم شدن فرزندانش (ابن عبدربه، 1419 :75-77 و ابن اثیر،1979 :514)، استفادة گسترده و متنوع از جاسوسان برای آگاهی از برنامه­ها و زمان قیام احتمالی فرزندان عبدالله محض(طبری، [بی تا]:519؛ اصفهانی، [بی تا]،ب:202-203؛ ابن عبدربه، 1419 :77-78) و خبرگیری از شرایط مدینه و کسب اطلاع از محمد و ابراهیم توسط امیران حج (طبری، [بی تا]:520-521) در کنار دقت در انتخاب عاملان مدینه، سختگیری برآنان و تغییر آنها در صورت عدم دستیابی به فرزندان عبدالله محض (طبری،[بی تا]: 531-532؛ مجهول المؤلف، [بی تا]:233-234) مجموعه کوشش­های وسیع منصور عباسی برای نیل به مقصود بود. از این میان، تنها جاسوسان منصور بودند که در نهایت او را از محل اختفای محمد، اهداف و شرایط او آگاه کردند و شواهد قطعی از سیاست گذاری و برنامه ریزی این حرکت توسط عبدالله محض در اختیار او قرار دادند (اصفهانی،[بی تا]،ب: 202-203).

آگاهی از این امر باعث شد تا منصور در بازگشت از حج  سال 140 ه‍.ق. عبدالله محض را دستگیر و در مدینه زندانی کند(8) و بکوشد تا از این طریق فرزندان او را وادار به تسلیم نماید. این تدبیر اگرچه تا حدی موثر بود و محمد بن عبدالله به صورت مستقیم و غیر مستقیم از پدر اذن ظهور و تسلیم را خواست (یعقوبی،1960 :370 و اصفهانی،[بی تا]،ب:212)، اما شناخت عبدالله محض از منصور، سهل گیری زیاد بن عبدالله حارثی(9) بر عبدالله محض و امکان مراوده و رهبری حرکت فرزندانش از داخل زندان (10)، باعث شد تا محبوس شدن عبدالله بن حسن در خانه مروان (بلاذری، 2000م:85 و مجهول المؤلف، [بی‌تا] : 234) تاثیر چندانی بر عملکرد محمد نفس زکیه نگذارد. از طرفی، تمایل زیاد بن عبدلله به بیعت با محمد- که در نهایت نیز این امر، خلع او را از امارت مدینه به همراه داشت- ( مجهول المولف،[بی تا]:234 و ابن اثیر،1979 :518-519) روند دستیابی منصور به محمد را کندتر کرد. تغییر حاکمان مدینه و روی کار آمدن ریاح بن عثمان(11) نیز نتیجه ای در بر نداشت (طبری، [بی تا]: 531) و سختگیری او بر عبدالله محض و فشار برای شناسایی محل اختفای محمد تنها باعث شد تا محمد و ابراهیم برای مدتی از مدینه فاصله بگیرند (طبری، [بی تا]:522). شاید بتوان مکاتبات منصور با محمد نفس زکیه و وعده و وعیدهای او به محمد(طبری،[بی تا]:566-571) را از آخرین کوشش های منصور برای دستیابی به فرزندان عبدالله محض و خودداری از رویارویی مستقیم با حسنیان دانست.

اسارت حسنیان

به نظر می­رسد که ناامیدی منصور از دستیابی به محمد و ابراهیم و باور این امر که دستگیر شدن عبدالله محض، خلائی جدّی در ادامه حرکت آنان ایجاد نکرده است، باعث شد تا او سیاست سخت گیرانه تری را در پیش گیرد (لیثی،1384 :215). پیشنهاد عبدالعزیز بن سعید (خبرگیر و عامل زکات منصور) مبنی بر زندانی کردن حسنیان هماهنگ با این جهت گیری جدید بود. او به منصور گفت: «ای امیرمومنان، آیا انتظار داری محمد و ابراهیم به دست تو افتند، در صورتی که فرزندان حسن آزادند؟! به خدا هرکدامشان در دل مردم از شیر پرمهابت‌تر هستند» (طبری، [بی تا]:536-537). بنابراین، او در بازگشت از حج، در سال 144ه. ریاح را به ربذه فراخواند و از او خواست تا بنی الحسن را  که پیش از حج و طی نامه ای دستور دستگیری آنان را صادر کرده بود (اصفهانی، [بی تا]،ب:208) به همراه محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان، برادر مادری عبدالله محض(12) (ابن اثیر،1979 :524 و ابن جوزی،1401: 197-198) و نیز عبدالرحمن بن ابی الموالی (13) (ابن سعد،1379 :184؛ طبری، [بی­تا]:550-551) به ربذه منتقل کند، چراکه او پیش از حج و در هنگام عبور از مدینه از آخرین تدبیر خود؛ یعنی فرستادن مالک بن انس نزد عبدالله و درخواست تسلیم کردن فرزندانش نیز نتیجه­ای نگرفته بود (ابن اثیر،1979 :523-524).

رفتار منصور با حسنیان در ربذه و شکنجة محمد بن عبدالله عثمانی (یعقوبی،1960 :374) به خوبی نمایانگر خشم منصور و پایان تحمل او از برخورد مسالمت آمیز با حسنیان بود. منصور آنان  را در شرایطی سخت به هاشمیه انتقال داده (طبری، [بی تا]:542-543 و اصفهانی، [بی تا]،ب:211-212)، در زیرزمین قصر ابن هبیره (زندان هاشمیه) (14) زندانی کرد و با این عمل، علاوه بر حذف حامیان جدی حرکت محمد، فشار روانی زیادی را بر او تحمیل نمود. همچنین او با ارسال نامه­های ساختگی از سوی برخی از سران سپاهش و یا اهالی فارس برای محمد، باعث شد تا محمد بن عبدالله به وعده­های دروغین دل بسته، قیامش را بر اساس این وعده­ها برنامه ریزی کند (طبری،1949 :163-164 و189). تمامی این امور حاکی از سیاست جدید منصور در قبال محمد و کوشش برای تحمیل قیامی شتاب زده، بی برنامه و پیش از موعد بر او بود. در واقع، این گروگان گیری سیاسی، آخرین حلقه از مجموع اقداماتی بود که منصور به قصد رخنه در مدیریت سیاسی-نظامی سادات حسنی انجام داد. محمد و دیگر سادات حسنی توانسته بودند با استفاده از همة ابزارهایی که در اختیار داشتند، بیش از پانزده سال این مخالفت تمام عیار را مدیریت کنند. طی این مدت نسبتا طولانی، سفاح و منصور نتوانستند با استفاده از روشهای معمول – که طبعا آسیب کمتری هم داشت- این تحرکات را کنترل کنند. آخرین تدبیر ایجاد اختلال در مدیریت جریان مخالف بود؛ که این مهم با وادار کردن محمد به اتخاذ تصمیمات عاطفی، شتابزده و غیر عقلانی انجام شد. زندانی کردن سادات حسنی در زندان هاشمیه معلول برنامه ریزی حاکمیت برای دستیابی به چنین هدفی بود.

شناسایی زندانیان

در مورد نام و تعداد حسنیان و افرادی که به همراه آنان و به دستور منصور دستگیر شده‌اند، اختلاف نظر زیادی وجود دارد. منابع مختلف نام تعداد زیادی از حسنیان را آورده اند. در میان این اسامی، نام بعضی از اشخاص به اشتباه آمده و یا به افرادی اشاره شده است که علمای انساب به چنین افرادی در اعقاب حسنیان اشاره نکرده اند.

اسامی افرادی که احتمالاً توسط ریاح بازداشت شده و به همراه عبدالله محض به ربذه منتقل شده ‌اند، بنابر گزارش منابع متقدم به شرح زیر است: (ابن سعد،1379 :184؛ ابن قتیبه،  1967 :450 ؛ طبری،[بی‌نا]:537-574؛ مسعودی، [بی تا]: 298 ؛ ابن جوزی،1401 :197؛ به نقل از کتاب «الاوراق» الصولی و ابن اثیر،1979: 521-522) (15).

1- حسن بن حسن مثنی (حسن مثلث)

2- ابراهیم بن حسن مثنی (ابراهیم الغمر) (16)

3-جعفر بن حسن مثنی

4-ابوبکر بن حسن مثنی

5- داوود بن حسن مثنی

6- علی بن حسن مثلث (علی عابد)

7- عبدالله  بن حسن مثلث

8- عباس بن حسن مثلث

9- محمد بن ابراهیم بن حسن مثنی

10- اسحاق بن ابراهیم بن حسن مثنی

11- اسماعیل بن ابراهیم بن حسن مثنی

12- حسن بن جعفر بن حسن مثنی

13-ابوبکر بن جعفر بن حسن مثنی

14- سلیمان بن داوود بن حسن مثنی

15-عبدالله بن داوود بن حسن مثنی

16-علی بن داوود بن حسن مثنی

17-عباس بن داوود بن حسن مثنی

18-داوود بن داوود بن حسن مثنی

19-موسی بن عبدالله بن حسن مثنی

20- علی بن محمد بن عبدالله بن حسن مثنی

21- محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان،برادر مادری عبدالله محض

22- عبدالرحمن بن ابی موالی (از یاران نفس زکیه)

23و24-دو فرزند محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان.

علاوه براینکه حضور تمامی این افراد در زندان و در کنار عبدالله محض نیاز به بررسی دارد، ذکر دو نکته لازم است: اول آنکه سادات حسنی این فهرست تنها از نسل حسن مثنی و وابستگان محمد بن عبدالله هستند، چراکه اعقاب زید بن حسن اگر چه در مدینه حضور داشتند، اما بیشتر آنان از منصور عباسی حمایت می کردند(17). دیگر آنکه دستگیری افراد مذکور  نیز در یک زمان صورت نگرفته است؛ مثلاً به گزارش طبری پس از دستگیری حسنیان، علی عابد [علی بن حسن بن حسن بن حسن] که جزو دستگیر شدگان نبود، نزد ریاح آمد و گفت: « آمده‌ام تا مرا نیز با کسانم زندانی کنی» و ریاح با گفتن این که: «به خدا امیرالمومنان این را برای تو منظور خواهد داشت»، او را نیز به زندان انداخت ( طبری، [بی تا]:538 و اصفهانی،[بی تا]،ب:187)، علی بن محمد بن عبدالله محض نیز از آن جمله است. او که از سوی پدر و برای دعوت و تبلیغ به مصررفته بود، توسط والی مصر دستگیر و به نزد منصور فرستاده شد. منصور پس از اعتراف گرفتن از او دربارة همدستان پدرش، او را نیز بازداشت کرد (طبری، [بی تا]:537-538 و ابن اثیر،1979 :522). بنابراین، اگر چه این نام در فهرست اسامی زندانیان آمده است، اما او جزو کسانی نیست که توسط ریاح و در مدینه دستگیر شده باشد. بنابراین، می­توان دریافت که تعیین فهرست قطعی‌تر اسامی حسنیانی که توسط ریاح دستگیر شدند، منوط به بررسی دقیق‌ زندگی آنهاست.

با مراجعه به کتب انساب و تراجم و نیز بررسی برخی از متون تاریخی، می‌توان ملاحظه کرد که در میان منابع دست اول بررسی شده، نام «داوود بن حسن مثنی» در شمار افراد دستگیر شده نیست، اما در دو کتاب «فصول‌الفخریه» (ابن عنبه،1347 :131) و «سر سلسلة علویه» (بخاری،1962: 7 )، به تعلیم دعایی توسط جعفر بن محمد(ع) به مادر داوود (که به دعای «ام داوود» مشهور گردید) برای آزادی او اشاره شده و نام او جزو آزادشدگان زندان هاشمیه آمده‌است. ابوالفرج (م356) نیز بدون هیچ توضیحی به نام او درفهرست افراد آزاد شده از زندان اشاره کرده است. بنابراین، می­توان این نام را در فهرست محبوسین باقی گذاشت (اصفهانی، [بی تا]، ب: 185).

تعدادی از منابع نام «جعفر بن حسن مثنی»(ابن عنبه،1362: 184)، تعدادی نام «حسن بن جعفر بن حسن مثنی»(مسعودی،[بی تا]:299) و برخی نام هر دو آنها را به عنوان زندانیان و سپس آزادشدگان از زندان هاشمیه آورده‌اند (اصفهانی، [بی تا]، ب:185). طبری ([بی تا]:163) و ابن اثیر(1979:230) در اخبار سال 121ق به این نکته اشاره کرده‌اند که در اختلاف میان آل علی(ع) بر سر موقوفات او، زید بن علی از طرف بنی الحسین و جعفر بن حسن مثنی از سوی بنی الحسن اقامه دعوی می‌کردند و پس از مرگ جعفر بن حسن مثنی، عبدالله محض این مسؤولیت را بر عهده گرفت. آنان مرگ جعفر بن حسن مثنی را در سال 121ق و یا پیش از آن می­دانند، اما با توجه به اینکه حسن مثنی (پدر جعفر) در سال 97 ه‍.ق. فوت کرد (ابن عنبه،1362: 100-101؛ یحیی بن طبا طبا حسنی (م487) وفات حسن مثنی را بین سالهای 90-96 هجری می­داند (نک به: ،1997: 54). که در زمان مرگ 53 سال داشته است (شیخ مفید، [بی تا]:197)و با در نظر گرفتن اینکه سن جعفر را در زمان مرگ 70 سال دانسته اند (ابن عنبه، 1362: 184)، ناگزیریم بپذیریم که مرگ جعفر بن حسن در سال 121 ه‍.. نبوده و همان قول فوت او پس از سال 145هـ. صحیح تر است. احتمالا او نیز به همراه پسرش – مشابه دیگر برادران- جزو زندانیان بوده است.

کتاب «تذکرة الخواص» (ابن جوزی، 1401: 197 ) نیز تنها منبعی است که نام سلیمان، عبدالله، علی و عباس را به عنوان فرزندان داوود بن حسن مثنی که در زندان هاشمیه محبوس بودند، آورده است. در «تاریخ طبری» نیز علاوه بر نام سلیمان، به نام داوود بن داوود بن حسن مثنی، به عنوان کسانی که توسط ریاح دستگیر شده‌اند، اشاره شده است (طبری،[بی تا]:537)، اما در کتاب المجدی تنها نام عبدالله و سلیمان به عنوان فرزندان داوود بن حسن مثنی آورده شده است(العمری،1409: 89). در مجموعة اربع مخطوطات (کتاب انباء امام فی مصر و شام) نیز همین اسامی تکرار می‌شود (حسنی، 1997: 64). با توجه به اینکه مسعودی (مسعودی، [بی تا]:299)و ابوالفرج اصفهانی(اصفهانی، [بی تا] ، ب:185) تنها عبدالله بن داوود و سلیمان بن داوود را جزو آزادشدگان از زندان هاشمیه ‌آورده اند، و تنها نام این افراد در اکثر کتب انساب تکرار شده است، احتمالا سه نام دیگر سهواً و به دلیل تشابه با اسامی فرزندان حسن مثلث در فهرست اضافه شده­اند.

ابن قتیبه در «المعارف» ([بی تا]:45 )و ابن جوزی «تذکرة الخواص» (1401: 197)  نام ابوبکر بن حسن مثنی را جزو زندانیان زندان هاشمیه آورده­اند، اما طبری ضمن روایت از محمد بن علی بن حمزة علوی که نام ابوبکر بن حسن بن حسن را در عداد کشته شدگان زندان هاشمیه آورده است، اذعان می کند که این سخن را از دیگری جز او نشنیده ‌است. وی در صحّت انتساب ابوبکر به حسن مثنی نیز تردید کرده، می­گوید: « هیچ یک از دانشمندان علم انساب فرزندی که کنیه‌اش ابوبکر باشد، در زمرة فرزندان حسن بن حسن ذکر نکرده­اند» (طبری، [بی تا]: 185). بررسی کتب انساب نیز گفتة طبری را تأیید می‌کند. بنابراین، می‌توان نام فوق را از فهرست افراد زندانی شده خط زد.

به نام ابوبکر بن جعفر بن حسن مثنی نیز تنها در کتاب «مروج الذهب» (مسعودی،[بی تا] :298-299) اشاره شده، اما در سایر کتب به نام او اشاره‌ای نشده است؛ ضمن آنکه در کتاب «سر سلسلة علویه» (بخاری،1962: 19) نامهای حسن، ابراهیم و محمد به عنوان فرزندان جعفر بن حسن مثنی ذکر شده و در کتاب «المجدی» نیز نامهای عبدالله، قاسم، ابراهیم و حسن ذکر شده است (العمری، 1409: 82). همین نامها در مجموعة «اربع مخطوطات» نیز تکرار می‌شود (حسنی،1997: 63-64). بنابراین، می‌توان این نام را نیز از فهرست زندانیان زندان هاشمیه حذف کرد. همچنین می توان از این مجموعه  نام دو فرزند محمد بن عبدالله عثمانی را نیز که تنها طبری اشاره‌ای گذرا به آنها کرده است (طبری،[بی تا]:547) حذف کرد، چرا که نام آنها در هیچ منبعی به عنوان افراد دستگیر شده، محبوس در زندان و یا آزاد شده از هاشمیه نیامده است.

عبدالرحمن بن ابی الموالی نیز از حسنیان نیست و دستگیری او احتمالا به دلیل آن است که او از حامیان اصلی نفس زکیه بوده است (طبری،[بی تا]:537-538). نام او مستقیما در منابع نیامده است، اما با توجه به اینکه یکی از شاهدان مستقیم و راویان بی واسطه واقدی (م207) در روایت از زندانیان و شرایط زندان هاشمیه است (ابن سعد،1379: 184) و ابوالفرج نیز به حضور او در زندان اشاره کرده است (اصفهانی،[بی تا]،ب:192) بنابراین، می توان نام او را در این فهرست باقی گذاشت؛ هرچند طبری علاوه بر تکرار روایت ابن سعد، (طبری،[بی تا]،ب:550-551) ضمن روایتی به زندانی شدن او پس از دستگیری علی بن محمد در مصر و اعترافش به نام برخی ار یاران پدرش اشاره کرده است (طبری،[بی تا]:537-538).

دستگیری محمد بن عبدالله عثمانی، برادر مادری عبدالله محض و پدر همسر ابراهیم بن عبدالله، را نیز می­توان به منظور آگاهی از محل اختفای مخفی شدگان (اصفهانی،[بی تا]،ب:210-211)، ممانعت از بیعت شامیان با نفس زکیه به واسطه او(طبری،[بی تا]:542-543) و افزایش فشار بر محمد و ابراهیم دانست.

آخرین نکته­ای که باید مورد توجه قرار داد نیز آن است که با آنکه نام «موسی بن عبدالله محض» جزو زندانیان آمده و این فرد در شمار افرادی است که ریاح آنان را دستگیر نموده است، اما او پس از وقفه­ای به سایر حسنیان در زندان هاشمیه پیوست. در واقع، منصور او را پس از شکنجه و تهدید، در ربذه آزاد کرد تا به دنبال برادرانش رفته، رفتار منصور با حسنیان را به آنها اطلاع دهد و ایشان را به تسلیم شدن فرا خواند (ابن عنبه،1362: 112). چون ریاح گزارش داد که حضور او در مدینه فایده ای ندارد، منصور از ریاح خواست موسی را به نزد او بفرستد (طبری، [بی تا]:543-544).

با این توضیحات، می‌توان فهرست اسامی زندانیان هاشمیه را به صورت زیر مرتب کرد:

1- عبدالله بن حسن مثنی (عبدالله محض)

2- حسن بن حسن مثنی (حسن مثلث)

3- ابراهیم بن حسن مثنی (ابراهیم الغمر)

4 - جعفر بن حسن مثنی

5- داوود بن حسن مثنی

6- عبدالله  بن حسن مثلث

7- عباس بن حسن مثلث

8- علی بن حسن مثلث (علی عابد)

9- اسحاق بن ابراهیم بن حسن مثنی

10- اسماعیل بن ابراهیم بن حسن مثنی

11- محمد بن ابراهیم بن حسن مثنی

12- سلیمان بن داوود بن حسن مثنی

13 عبدالله بن داوود بن حسن مثنی

14- حسن بن جعفر بن حسن مثنی

15- علی بن محمد بن عبدالله بن حسن مثنی

16- موسی بن عبدالله محض                                                 

17- محمد بن عبدالله بن عمر عثمانی

18- عبدالرحمن بن ابی الموالی

حسنیان در زندان هاشمیه

محبس سادات حسنی زیر زمین قصر ابن هبیره بود که روزنی به بیرون نداشت.مسعودی می‌نویسد: «محبس آنها به ساحل فرات، نزدیک تل کوفه بود. اکنون (سال 302ق)، محل آنها در کوفه زیارتگاه کسان است، که همان زیر زمین را بر سر آنها خراب کردند» (مسعودی،[بی تا]:299).

علی بن حسن مثلث که از برترین مردم روزگار خویش در زهد و عبادت و پارسایی بود،  (ابن سعد،1379: 186) برای تعیین وقت نماز در زندان، قرآن را پنج قسمت کرده بود و چون یک قسمت آن به پایان می‌رسید، یکی از نمازها را به پا می‌داشتند(طبری،[بی تا]: 549؛ اصفهانی، [بی تا]،ب:187؛ مسعودی،[بی تا]: 299).

آنان که از زندان رهایی یافتند، نقل کرده­اند با آنکه گشادی حلقة زنجیرها که به پایشان بسته بودند، به آنان این امکان را می‌داد که در زمان خواب یا نماز خواندن، آنها را از پای خود درآورند و تنها در زمان حضور نگهبان، دست و پای خود را در زنجیر گذارند، اما علی عابد هیچ‌گاه چنین نمی‌کرد و چون عمویش، عبدالله دلیل این امر را از او جویا شد، پاسخ داد: «نه به خدا سوگند، این زنجیر را بر نخواهم داشت تا با همین زنجیرها من و منصور در پیشگاه خداوند درآییم و خداوند از او بپرسد که آخر به چه جرمی مرا به این زنجیر بسته است؟» (اصفهانی، [بی تا]،ب:188). او در میان مناجاتهایش از خدا می­خواست که اگر این گرفتاری به خاطر خشم اوست، شرایط را بر ایشان سخت‌تر گرداند (اصفهانی، [بی تا]،ب:188). همچنین در پاسخ به عبدالله محض که از سختی شرایط به تنگ آمده و از او ‌خواسته بود تا برای رهایی از این تنگنا دعا کند، این گونه گفته بود که: «عمو جان، ما را در بهشت مقامی است که بدان نخواهیم رسید، جز به تحمل این بلاها یا سخت‌تر از اینها و منصور نیز در دوزخ جایگاهی دارد که بدان نخواهد رسید، جز با اینکه این شکنجه‌ها و یا سخت‌تر از این را به ما بدهد! اینک اگر مایلی بردباری کن تا این اندک نیز بگذرد و از این جهان برویم و از این غم آسوده گردیم و پس از مردن مانند آن است که هیچ غم و بلایی در کار نبوده و اگر می‌خواهی به درگاه خدای عزوجل دعا کنیم تا تو را از این اندوه برهاند و در نتیجه از عذاب منصور نیز کاسته شود. عبدالله (فکری کرده) گفت: نه، این را نمی‌خواهم و با این وصف بردباری و شکیبایی می‌کنم» (اصفهانی،[بی تا]، ب :189).

شکیبایی و امید به رهایی، اگر چه عبدالله محض و همراهانش را از افشای محل اختفای محمد و ابراهیم باز می‌داشت، اما طبق روایات، سختگیری زندانبان بر زندانیان نیز سختی شرایط زندان را دو چندان می کرد. ابوالفرج به شکسته شدن دندان­های پیشین عبدالله محض بر اثر لگد زدن ابوالازهر زندانبان به کوزة آب سردی که یکی از اطرافیان منصور برای عبدالله فرستاده و او در حال نوشیدنش بود، اشاره کرده است (اصفهانی، [بی تا]،ب:215). آنان همچنین مجاز نبودند برای قضای حاجت از زندان خارج شوند و کار تطهیر و وضوی آنها در همانجا بود. از عفونت به رنج افتاده بودند و بر آنان سخت می‌گذشت. یکی از دوستان و موالی آنها مقداری مشک نزد آنها برد تا بوی عفونت دفع گردد. بر اثر عفونت و گرفتاری در غل و زنجیر، به تدریج پاهای آنان ورم می‌کرد. این ورم بالا می‌رفت تا به قلب می‌رسید و باعث مرگ آنها می‌شد (مسعودی،[بی تا]: 299).

هر وقت که یکی از آنان از دنیا می‌رفت، جنازه‌اش همچنان در زیر غل و زنجیر بود تا موقعی که بو می‌گرفت و می‌پوسید. افرادی که زنده بودند، آن جنازه را در آن وضع می‌دیدند و از این منظره رقت‌آور رنج فراوان می‌بردند( ابن جوزی، 1401: 199). منصور باور نمی‌کرد که بنی‌الحسن این شرایط را تحمل کرده، لب به سخن نگشایند. او همچنان در تعقیب محمد و ابراهیم بود و هرگاه از این جستجو خسته و ناامید می‌شد، خشم خود را متوجه زندانیان می کرد. این آتش خشم محمد بن ابراهیم بن حسن مثنی «دیباج اصغر» را نیز در بر گرفت. منصور محمد را فراخواند و چون او را دید، گفت: «به خدا سوگند، به وضعی تو را بکشم که هیچ یک از خاندانت را آن چنان نکشته باشم. سپس دستور داد جرزی را شکافتند و محمد را زنده زنده در وسط آن گذارد، سپس آن را مرمت کردند» (طبری، [بی تا]: 546 و اصفهانی،[بی تا]،ب:193).

در ضمن کوشش­های منصور برای دستیابی به محمد بن عبدالله، نفس زکیه فرزندان خود را به گوشه و کنار سرزمینهای تحت سلطة او می‌فرستاد و مردم را به قیام فرا می‌خواند (نک به: مسعودی، [بی تا]: 296). انتظار قیام و ظهور محمد بن عبدالله در خراسان، باعث برهم خوردن ثبات این منطقه شده بود. منصور برای آرام کردن مردم خراسان دستور داد تا محمد بن عبدالله عثمانی را به جای محمد بن عبدالله محض کشتند و سرش را به خراسان فرستاد. منصور به همراه این سر، افرادی را فرستاد که سوگند یاد کنند که این سر محمد بن عبدالله است و مادرش فاطمه، دختر پیغمبر خداست. چون خبر مرگ محمد عثمانی به گوش عبدالله رسید، او گفت: «انا لِلّه و انا الیه راجعون» ما به واسطة او در زمان بنی‌امیه آسوده و در امان بودیم. او به واسطة ما و در زمان قدرت و تسلط ما (هاشمیان که عموزادة او بودند) باید کشته شود (ابن اثیر، 1979: 525 و نیز نک: ابن سعد، 1379: 186؛ طبری،[بی تا]:548-551، اصفهانی، [بی تا]،ب:215 و مجهول المؤلف،[بی تا]: 237). مرور سختگیری منصور برحسنیان در زندان هاشمیه و ادامه کوشش­های او برای دستیابی به فرزندان عبدالله محض و مکاتبه از سوی سپاهیانش و اهالی فارس برای همراهی با محمد (طبری،1949: 163-164) حاکی از آن است که منصور قیام محمد بن عبدالله محض را تهدیدی جدی برای خلافت خود می دانست و از این رو، برای دستیابی به او از هیچ عملی رویگردان نبود.

سرانجام زندانیان هاشمیه

شرایط سخت زندان هاشمیه، باعث مرگ گروهی از سادات حسنی در زندان شد. با این حال، حتی شهادت و خروج ناکام فرزندان عبدالله محض در مدینه و بصره(18) نیز آتش خشم منصور عباسی نسبت به حسنیان را خاموش نکرد و گروهی دیگر از زندانیان هاشمیه را نیز به کام مرگ کشید. اگرچه روایات منابع دست اول در خصوص زندانیان و سرانجام آنان مغشوش است، اما با کنار هم قرار دادن روایات، می توان نام افراد زیر را در فهرست اسامی افراد کشته شده در زندان هاشمیه قرار داد: (مواردی که سال تولد فرد براساس سن او در زمان فوت آمده با علامت*مشخص شده است.)

1- حسن مثلث (145-77).(بخاری،1962: 6)؛

2- عبدالله محض (145-70)*(اصفهانی،[بی تا]،ب:183)؛

3- ابراهیم الغمر (145-78یا76)*(اصفهانی،[بی تا]،ب:185و ابن عنبه،1362: 161)؛

4- علی عابد (145-101)*( اصفهانی،[بی تا]،ب:190)؛

5- عباس بن حسن مثلث (145-115)* (اصفهانی، [بی تا]،ب:192)؛

6- عبدالله بن حسن مثلث (145-99)* (اصفهانی، [بی تا]،ب:190)؛

7- محمد بن عبدالله عثمانی (145_....) (اصفهانی، [بی تا]،ب:215)؛

8- محمد بن ابراهیم الغمر (145_....)(اصفهانی، [بی تا]،ب:194)؛

9- علی بن محمد بن عبدالله محض(145_....) (اصفهانی، [بی تا]،ب:194)؛ (ابن سعد، 1379: 185-186؛ اصفهانی، [بی تا]، ب: 185؛ طبری، [بی تا]:545؛ ابن اثیر، 1979: 527-526، و مجهول المؤلف، [بی تا]: 235)

از میان اسامی فوق تنها طبری از نام عباس بن حسن مثلث و برادرش عبدالله سخن به میان آورده است (اصفهانی، همان:191-192). ابن فندق (م565) نیز در «لباب‌ الانساب» (ابن فندق، 1410: 408) و علی بن الغنایم العمری در کتاب «المجدی» (العمری،1409: 66) در خصوص مرگ این افراد در زندان هاشمیه مطالبی آورده‌اند.(19) بنابراین، می‌توان این افراد را نیز به طور قطع در فهرست کشته‌شدگان زندان هاشمیه قرار داد؛ هر چند که در خصوص آنان کمتر سخن به میان آمده است.

در خصوص نحوة مرگ محمد عثمانی نیز روایات متفاوتی آورده شده است، اما همه روایات به مرگ او ضمن حبس در زندان هاشمیه اشاره کرده­اند. ابن سعد بریده شدن سر او برای فرستادن به خراسان را پس از مرگش در زندان می داند (ابن سعد، 1379: 186). صاحب کتاب «العیون و الحدائق» کشف نامه ای از محمد بن عثمانی برای محمد نفس زکیه توسط منصور را بهانه قتل او دانسته است (مجهول المؤلف،[بی تا]: 236). طبری نقل کرده است که «وقتی محمد بن عبدالله بن حسن قیام کرد، ابوجعفر بگفت تا گردن محمد بن عبدالله عثمانی را زدند و سرش را به خراسان فرستاد و کسان همراه آن فرستاد که به خدا قسم یاد کنند که سر از آن محمد بن عبدالله، پسر فاطمه دختر پیامبر خدا (ص) است.» (طبری،[بی تا]: 547). سایر منابع، با کمی اختلاف یک مطلب را آورده و ‌نوشته اند که چون اوضاع خراسان ناآرام بود، منصور دستور قتل محمد عثمانی را داد و با گرداندن سر او در خراسان و ولایات آن؛ از قیام مردم خراسان جلوگیری کرد (طبری،[بی تا]: 547).

علی بن محمد نفس زکیه نیز از کشته شدگان هاشمیه است، چراکه اکثر منابع بررسی شده، به زندانی شدن او توسط منصور اشاره کرده‌اند. عده‌ای اعتراف او را به اتباع و همدستان پدر، نزد والی مصر و عده‌ای نزد منصور می‌دانند، لیکن همگی بر این امر اتفاق دارند که علی بن محمد نفس زکیه نیز در حبس منصور ماند و همانجا مرد. تنها مسعودی (م364) است که پس از اشاره به دستگیری علی بن محمد درمصر، مرگ او را نیز در مصر می­داند. (طبری، [بی تا]: 296). بنابراین، مجموع افرادی که طی دوران حبس در زندان هاشمیه درگذشته­اند، نه نفرند که از این تعداد دو نفر؛ یعنی محمد بن عبدالله عثمانی و محمد بن ابراهیم الغمر در خارج از زندان هاشمیه کشته شدندو هفت نفر باقیمانده ـ که همه از سادات حسنی بودند ـ در زندان جان باختند (20).

ترتیب مرگ حسنیان در زندان هاشمیه، روایاتی بسیار متناقض دارد، اما با استنتاج از دیگر روایات مرتبط با این موضوع می‌توان به ترتیبی احتمالی دست یافت، چراکه تعدادی از مؤلفان نام عبدالله محض ( ابن سعد، 1379: 185 ) و تعدادی از آنها ابراهیم الغمر را به عنوان اولین قربانی زندان هاشمیه آورده‌اند (ابن طقطقی، 1418: 112و ابن فندق،1410: 286)و طبری نیز به نام هر دو این افراد در روایات مختلف اشاره کرده است (طبری،[بی تا]:547-551). همچنین طبری و اصفهانی آورده اند که چون دلیل قیام بشیر رحال را علیه منصور جویا شدند، پاسخ داد هنگامی که منصور عبدالله بن حسن را به زندان افکند، مرا طلبید و روزی خانه‌ای را به من نشان داد و گفت تا به درون آن خانه روم، من همین که وارد شدم، جنازة عبدالله بن حسن را مشاهده کردم و چنان بی‌تاب شدم که مدهوش روی زمین افتادم. وقتی به هوش آمدم، با خدا عهد کردم که با نخستین کسی که بر ضد منصور قیام کند، من هم قیام کنم (طبری،[بی تا]: 549؛ اصفهانی،[بی تا]،ب: 215-216).

طوسی نیز در کتاب «رجال» خودضمن بیان تذکرة حسن مثلث، براین امر اشاره می‌کند که «او قبل از برادرش عبدالله مرد.» (طوسی،1961: 112) و آخرین نکته آنکه چند منبع در خصوص مرگ عبدالله محض و علی عابد آورده‌اند که  پس از آنکه نامه منصور – پس از سرکوبی قیام محمد و ابراهیم- به دست ابوالازهر رسید، او به داخل زندان رفت و این دو را به هلاکت رسانید (طبری،[بی تا]:548). بنابراین، می­توان گفت با توجه به اینکه در هیچ یک از منابع نام حسن مثلث به عنوان اولین کسی که در زندان هاشمیه مرده است، نیامده و تنها طوسی به مرگ او پیش از عبدالله محض اشاره می‌کند(طوسی،1961: 112)،  مرگ ابراهیم الغمر، قبل از مرگ دو برادر دیگرش بوده است. با در کنار هم قرار دادن روایاتی که به خراب شدن زندان هاشمیه بر سر حسنیان اشاره دارند و مطلبی که مسعودی در خصوص فرستاده شدن سر ابراهیم قتیل باخمری نزد عبدالله محض می‌آورد (مسعودی،[بی تا]:299-300)و همچنین نامة منصور به ابوالازهر و مرگ عبدالله محض و علی عابد توسط او، می‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد که احتمالاً عبدالله محض و علی عابد، آخرین کشته ‌شدگان زندان هاشمیه هستند و پس از رهایی سایر زندانیان، اجساد آنها زیر آوار مانده است. سخن «بشیر‌رحال» در خصوص دیدن جسد عبدالله بن حسن نیز تأییدی بر این سخن است، زیرا همان طور که پیشتر آوردیم، وضعیت حسنیان در زندان هاشمیه به گونه‌ای بود که چون یکی از آنها می‌مرد، جسدش را از زندان خارج نمی‌کردند و همانجا می‌پوسید و بوی تعفن همه‌جا را فرا می‌گرفت. بنابراین، اگر عبدالله محض اولین کسی باشد که در زندان هاشمیه مرده است، دیدن جسد او توسط بشیر رحال امری محال است.

آخرین نکته در خصوص سرانجام زندانیان هاشمیه، اشاره به نام رهایی یافتگان از این زندان است، که با توجه به منابع مورد بررسی این افراد عبارتند از: 1- سلیمان بن داوود؛ 2- عبدالله بن داوود؛ 3-اسحاق بن ابراهیم؛ 4- اسماعیل بن ابراهیم؛ 5- جعفر بن حسن؛ 6- حسن بن جعفر؛ 7- داوود بن حسن؛ 8- موسی بن عبدالله محض؛ 9-عبدالرحمن ابی الموالی(طبری،[بی تا]:549؛ بخاری، 1962: 131؛ اصفهانی،[بی تا]،ب:185؛ سعودی،[بی تا]: 299؛ ابن اثیر،1979: 526-527، ابن عنبه،1347: 7)(21).

نتیجه

با توجه به بیعت سفاح و منصور در ابواء با محمد نفس زکیه، عباسیان پس از روی کار آمدن، اندیشه­ای جز دستیابی به او نداشتند و برای رسیدن به این منظور از هیچ اقدامی رویگردان نبودند. این امر باعث شد تا عبدالله محض ( بزرگ خاندان حسنی و برنامه ریز و سیاستگذار عملکرد فرزندانش) مورد توجه آنان قرار گیرد. دو خلیفة اول عباسی، ابتدا کوشیدند تا با تطمیع عبدالله و نزدیکانش، مقدمات ظهور و تسلیم شدن فرزندان او را فراهم آورند و از هرگونه قیام و زیر سؤال بردن مشروعیت حکومت عباسی جلوگیری کنند، اما با ادامة دعوت مخفیانة حسنیان در دورة منصور، او از تمام امکانات خود برای تسلیم کردن فرزندان عبدالله محض استفاده کرد.

در واقع، با بی نتیجه ماندن تدابیر همراه با مماشات خلفای عباسی در مقابل سادات حسنی، منصور سیاست خود را در قبال آنان تغییر داد. زندانی کردن حسنیان و نزدیکان آنان در زندان هاشمیه، معلول برنامه ریزی حاکمیت برای وارد کردن فشار روانی بر محمد بن عبدالله، حذف حامیان و برنامه ریزان حرکتش و تحمیل قیامی زود هنگام بر او بود. در واقع، این گروگان گیری سیاسی که با هدف ایجاد اختلال در مدیریت جریان مخالف صورت گرفت، آخرین حلقه از مجموعه اقداماتی بود که به منظور رخنه درمدیریت سیاسی- نظامی حسنیان انجام شد. در نهایت نیز این سیاست موجبات قیام شتابزدة محمد بن عبدالله و برادرش ابراهیم و فائق آمدن منصور عباسی بر آنان را فراهم آورد. همچنین، حذف حامیان اصلی حرکت آنان را نیز به همراه داشت؛ به طوری که در نهایت، از میان هجده نفر زندانی زیر زمین قصر ابن هبیره، نه نفر جان باختند که علاوه بر محمد بن عبدالله عثمانی، برادر مادری عبدالله محض، هشت تن دیگر از بزرگان حسنی از نسل حسن مثنی، همچون عبدالله محض و برادران او ابراهیم و حسن مثلث از آن جمله بودند.

پی نوشت­ها

1-  ابواء نام آبادیی از توابع مدینه و برسر راه مدینه به مکه است. دلایل انتخاب این مکان برای گردهمایی را می‌توان موقعیت مکانی و جغرافیایی این مکان، دور بودن آن از مدینه و وجود وادی مرتج در نزدیکی ابواء که به فرزندان حسن بن علی(ع) تعلق داشت، دانست. (برای اطلاع بیشتر از ابواء نک: یا قوت حموی، [بی تا]: 101-102و در ارتباط با املاک فرزندان حسن بن علی(ع) در وادی مرتج نک: احمد علی،1375: 353).

2-اگرچه دینوری این تاریخ را صراحتا سال 100هجری می داند، اما با توجه به آنکه کوشش عباسیان برای در دست گیری قدرت و فرستادن مبلغان به طور کامل از زمان محمد بن علی بن عبدالله بن عباس قابل مستند سازی است، می توان این تاریخ را قبل از سال 100 هجری نیز دانست.

3-یاقوت حموی آورده است که حمیمه نام شهرى در سرزمین شراة (خوارج) در کارگزارى عمّان در اطراف شام است، که زیستگاه فرزندان عباس بود. نیز نام دیهى است در درّه «مرّ» از بخشهاى مکّه میان «سروعه» و «بریراء». در آنجا چشمه و نخلستانى هست(حموی،[بی تا]:353). حافظ ابرو نیز در ذیل حمیمه آورده است که در کوه شراة واقع شده، بنو العباس از آنجا  بیرون آمدند و به خلافت رفتند. از این قریه تا شوبک یک مرحله است (حافظ ابرو،1378: 389).

4-با توجه به قراین موجود و انجام بیعت ابواء، به نظر می­رسد که بزرگان عباسی پس از موسم حج در مدینه با حسنیان دیدار کرده­اند. (برای اطلاع بیشتر نک: اصفهانی،[بی تا]،ب:241-245 و نیز مجهول المؤلف،1971: 385-386).

5- محمد شاخصترین فرزندان عبدالله محض است. او فردی عالم، فقیه و شجاع بود ( اصفهانی،[بی تا]،ب:222). او را مؤلف کتاب «السیر» می­دانند (هارونی حسنی،1422: 55-56؛ المحلی، 1423: 274 و الوجیه،1420: 918). وجود غرائب فقهی در این کتاب ما را به سوی علو منزلت او راهنمایی کرده، مرتبه عالی او را آشکار می سازد (المحلی، همانجا). او را صریح قریش می­نامند، زیرا ام ولدی در میان مادران او نیست (هارونی حسنی، 1422: 55). همان طور که او را بر اساس حدیثی از پیامبر مهدی لقب داده­اند (حسنی، 1997: 57-58). با روی کار آمدن عباسیان،محمد که خود را از بنی عباس محق تر برای خلافت می دانست، از انظار عمومی پنهان شد و به تجهیز و ساماندهی یاران خود برای رویارویی با عباسیان پرداخت (الغریری،2006: 211). ابوحنیفه پس از بیعت با محمد، مردم را به خروج با او تشویق کرد. مالک بن انس نیز در حمایت از حرکت او اذعان داشت که بیعت اجباری با ابوجعفر را می توان شکست و به خروج با محمد فتوی داد (الغریری، 2006: 211-212). او بر منصور خروج کرد، در حالی که پدر، عموها و عده ای از وابستگانش در حبس منصور بودند. منصور سپاهی برای مقابله با او فرستاد.جنگ شدیدی در آستانه مدینه در گرفت تا اینکه او به قتل رسید و سرش را به نزد منصور بردند.

 6- بغیبیات مجموعه چاهها و چشمه‌هایی هستند که علی (ع) خود آنها را حفرو اراضی را آباد نمود. سپس آنها

تاریخ ارسال: 1397/11/16
تاریخ بروزرسانی: 1397/11/16
تعداد بازدید: 241

اشتراک گذاري اين صفحه telegram google+ facebook linkedin twitter

ارسال نظر