نقش مهاجرت و رحله‌های علمی در توسعه علوم در اندلس تا پایان قرن پنجم هجری

 


نویسنده
غلامحسن حسین زاده شانه چی
استادیار معارف اسلامی دانشگاه آزاداسلامی واحددهاقان
چکیده
اندلس یکی از مراکز مهم علوم اسلامی به شمار می‌رود که طی چندین قرن شاهد رشد فزایندۀ برخی علوم و ظهور دانشمندان و تألیفات فراوان بود. زمینۀ اصلی این شکوفایی علمی را انتقال مبانی این علوم از بلاد شرقی اسلامی به این سرزمین فراهم ساخت. دانشمندانی که تحت تأثیر عوامل مختلف به اندلس می‌رفتند یا اندلسیانی که برای تحصیل به شرق سفر می‌کردند عامل این انتقال و برقرار کنندۀ روابط علمی اندلس با سرزمین های شرقی بودند. این رابطه در قرن‌های سوم و چهارم هجری به اوج خود ‌رسید. این امرخود  از شرایط سیاسی مساعدی متأثربود که در آن دوران بر اندلس حکمفرما بود. این روابط علمی را باید معلول و مرهون تسامح و همفکری علمی دانست که درسراسر جهان اسلام وجود داشت.
کلیدواژه‌ها
اندلس؛ علوم اسلامی؛ روابط علمی؛ مهاجران؛ رحله‌ها؛ شرق اسلامی
موضوعات
تاریخ اسلام
عنوان مقاله [English]
The Influence of Scientific Trips Made by Andalusians on Development of Science Untill the end of Fifth Century A. H.
نویسندگان [English]
Gholamhasan Hosseinzade Shanechi
Assistant professor of Islamic Azad University, Dehaghan Branch, Islamic Science group
چکیده [English]
Andalus is one of the main Islamic science centers in the world. For centuries, it has contributed to the realm of Islamic studies. The main reason of this scientific development is the transference of these sciences from Eastern Islamic Land to Andalus, by the scholar`s trips to Andalus. The perfect political condition that dominated Andalus had the result of optimized relationships during the second and the third century.
Flexible characteristics of science throughout the Islamic world are the reason of the existing scientific relationships.
کلیدواژه‌ها [English]
Andalus, Islamic Sciences, Scientific Relationships, Trips
اصل مقاله

مقدمه

نگاهی گذرابه تاریخ اندلس نشان می دهدکه این سرزمین یکی ازمراکزقابل توجه علم ودانش درمیان بلاد

اسلامی بود. آنچه بر اهمیت این قضیه می افزاید واقع بودن اندلس در یکی ازدوردست ترین نقاط نسبت به مراکز اصلی علم و فرهنگ اسلامی است که بنا به عوامل مختلف دسترسی به آن دشوار بود. با این حال، توجه به شاخصه‌های توسعۀ علمی و فرهنگی در این سرزمین از جمله مراکز آموزشی، کتابخانه ها، شمار دانشمندان و اندیشمندان و نیز تألیفات و تصنیفات آنان از رشد سریع و چشمگیر آن در این زمینه حکایت دارد.

طبق گزارشی، تعداد مساجد1 قرطبه در دورۀ عبدالرحمن بن معاویه اموی (138-172ﻫ.ق) ملقّب به الداخل؛ یعنی، حدود پنجاه سال پس از ورود اسلام به این شهر 490 عدد بود (مقری، 1407 :1/540). وی در گزارشی دیگر شمار مساجد این شهر در پایان حکومت عامریان (399 ﻫ .ق)را 1600 عدد دانسته است (همان‌جا). ابوالفداء نیز از وجود 1900 مسجد در قرطبه در عصر امویان سخن گفته است (ابوالفداء، بی تا:175).البته این احتمال هم وجود دارد که ارقام یادشده فقط متعلق به شهر قرطبه نبوده باشد، بلکه نواحی اطراف این شهر راهم، که یازده کوره بود، (مقری، 1407: 1/520) دربرمی گرفت یا می‌توان احتمال داد که این ارقام مربوط به تمامی اندلس بود که مورخان و نویسندگان به اشتباه آنها را تنها به قرطبه نسبت داده اند. به هرحال ، حتی اگر این احتمال ها را نیز بپذیریم این ارقام نشان دهندۀ روند رو به رشد ساخت مساجد در این سرزمین است. همچنین شمار فراوان دانشمندان اندلسی و تألیفات ایشان گواه دیگری بر رشد قابل توجه علوم در این سرزمین است.

اینک این مسأله مطرح می‌شود که عوامل مؤثر بر توسعۀ علمی اندلس چه بود؟ و چگونه این سرزمین با وجود دوری از مراکز اصلی علمی و آموزشی در جهان اسلام به پیشرفت علمی دست یافت؟ البته در پاسخ به این سؤالات عوامل مختلفی را باید در نظر گرفت؛ ولی به نظر می‌رسد اولین و یکی از مهم ترین این عوامل مهاجرت دانشمندان و اندیشمندان شرقی به اندلس و نیز سفرهای علمی دانشجویان اندلسی به شرق بود. از این رو، مقالۀ حاضر بر این فرضیه مبتنی است که سفرهای علمی و تحصیلی اندلسیان، که برآیند روحیۀ تسامح علمی در جهان اسلام بود، از عوامل توسعۀ علوم در این سرزمین به شمارمی رفت. در ادامه به بررسی تأثیر مهاجران شرقی به اندلس و مسافران اندلسی به شرق در این زمینه پرداخته می‌شود.

 
1- مهاجران

در کتب تراجم اندلسی نام بسیاری از کسانی که به اندلس مهاجرت کردند ذکر شده است که تعداد قابل توجهی از آنان در دورۀ والیان به این سرزمین رفتند. گروهی در ابتدای فتح اندلس همراه با جهادگران به این سرزمین رفتند و در آنجا اقامت گزیدند و برخی نیز طی

سالیان بعد به این ناحیه مهاجرت نمودند. این امر موجب شد نظام آموزشی و علمی اندلس در دورۀ والیان شکل گیرد و اولین پایه های نظام آموزشی به وسیلة گروهی از اهل علم و رجال دینی که به اندلس مهاجرت کردند بنا نهاده شود. اینان، که به سبب سابقۀ بیشتر در اسلام و آشنایی با تعلیم آن می‌توانستند مرجع و پاسخگوی تازۀ مسلمانان باشند، از صحابه، تابعین و مسلمانان متقدم دیگر بودند.
1-1- صحابه و تابعین

 در میان مهاجران به اندلس تعدادی از اصحاب و تابعین نیز وجود داشتند که به هنگام فتح اندلس به این سرزمین آمده بودند و از طریق ایشان فرهنگ و اصول اسلامی به اندلس راه یافت و اولین آثارش پدیدار شد (الاوسی، 1977: 57 ).

در میان افراد گروه اول شاخص ترین فرد منذر اسلمی بود که از تنها صحابه ای بود که به اندلس آمد. نام وی را منذر اسلمی یاثمالی نیزگفته‌اند. وی به خاطر سکونت در افریقیه منذر افریقی هم نامیده شده است. منذر احادیثی را به طور مستقیم از پیامبر اکرم(ص) نقل می کرد ( ضبّی، 1410: 1/ 31 ؛ ابن الاثیر، بی تا: 5/ 266 ؛ مقری،1407: 3/ 5).

گروهی از تابعین نیز در زمرۀ مهاجران به اندلس بودند. نام ده تن از آنان را تاریخ نویسان و تراجم نگاران اندلسی ذکر کرده اند. این افراد نیز برای شرکت در جهاد و حفظ سرحدات اسلامی به اندلس آمده بودند.  مهم ترین ایشان عبارتند از:

- محمد بن اوس بن ثابت انصاری که راوی حدیث از ابوهریره بود و در فقه شهرت داشت. چند تن از جمله حارث بن یزید و محمد بن عبد الرحمن اسدی از وی روایت کرده اند (ضبّی، 1410: 1/ 88 ؛ مقری، 1407: 2/ 14). محمدبن اوس همراه غازیان مسلمان به افریقیه آمده بود.وی در سال 63 ﻫ .ق در نبردی به فرماندهی عقبه بن نافع (درگذشته 63ﻫ .ق) – فاتح افریقیه - با شورشیان بربری افریقیه شرکت داشت . در این نبرد عقبه کشته شد و محمد بن اوس به اسارت بربرها درآمد. پس از استیلای کامل مسلمانان بر منطقه و آزادی محمد بن اوس، او به عنوان فرمانده در برخی از جنگ ها حضور داشت؛ از جمله در سال 102 ﻫ .ق از جانب یزید بن ابی مسلم، والی افریقیه، به نبردی در آب های جزیرۀ صقلیه (سیسیل) اعزام شد که با پیروزی و غنائم بسیاربازگشت (عصفری، 1414: 254 ). گویا در همان زمان مردم افریقیه علیه والی یادشده شورش کردند و اوراکشتند و محمد بن اوس را به جای وی نشاندند.  محمد تا زمانی که والی جدید؛ یعنی، بشر بن صفوان از مرکز خلافت منصوب شد امارت را در دست داشت(ابن عذاری، 1960: 1/ 47).

- حنش بن عبدالله صنعانی منسوب به صنعاء در شام2 که در زمان خلافت امام علی (ع) از هواداران وی در کوفه بود و در قیام عبدالله ابن زبیر (درگذشته 73 ﻫ .ق) علیه عبدالملک بن مروان (65- 86 ﻫ .ق) با وی همراهی کرد (ضبّی،1410: 1/ 318). ظاهراًحنش پس از آن در مصر اقامت جست و نزد مصریان اعتبار فراوان یافت، چنانکه  بسیار از وی روایت می‌کردند (ابن سعد، 1405: 5/ 36)؛ ولی مدت اقامت وی در آنجا معلوم نیست. حنش از مصر به افریقیه و سپس به اندلس رفت و احتمالاً در شهر سرقسطه سکنی گزید. مشهور است که مسجد جامع سرقسطه را وی تأسیس کرد و قبرش نیز همان جا است (ضبّی،1410: 1/ 346 ؛ حمیدی،1410: 1/ 316 ؛ ابن حجر، 1404: 3/ 49 ؛ مقری،1405: 4/ 5). او راوی حدیث از امام علی بن ابی طالب(ع)، ابن مسعود، ابن عباس، فضاله بن عبید و کسان دیگر بود و به نظر می‌رسد که از میان این ده تن تابعی،  وجاهت و مکانت بالاتری داشت به گونه ای که مردم اندلس به وجود وی در میان خود افتخار می‌کردند. عدۀ زیادی از جمله ابومرزوق فقیه (درگذشته 145ﻫ .ق) از او روایت  (ضبّی،1410: 1/ 318 ؛ رازی، 1371: 5/ 385 ؛ المزی، 1405: 9/ 354 و...) و در کتب روایی و تراجم نیز وی را توثیق کرده اند (ابن حبان، 1393: 4/ 184 ؛ عجلی، 1405: 1/ 326 ؛ ابن حجر، 1404: 3/ 50).درگذشت او را در سال 100ﻫ .ق دانسته اند (ابن حبان، 1393ق: 4/ 18).

- موسی بن نصیر لخمی (درگذشته 97 ﻫ.ق)، فاتح اندلس و سردار مسلمانان، نیز از تابعین بود و از تمیم داری وکسان دیگری روایت می کرد (ابن عساکر، 1415: 52/390 ؛ 61 / 210؛ ابن ماکولا، بی تا: 1/ 325 ).

- یزید بن قاسط مصری که نام وی در برخی از منابع زید بن قاصد سکسکی ضبط شده است (حمیدی،1410: 1/3). وی از عبدلله بن عمرو بن عاص و ابن عمر روایت می کرد. برخی از راویان در افریقیه روایاتش را نقل می‌کردند (بخاری، بی تا: 8/354 ؛ رازی، 1371: 9/ 284 ؛ آیتی، 1366: 3).

- عبدالرحمن بن عبدالله غافقی (درگذشته 114ﻫ.ق) که راوی احادیث عبدالله بن عمر بود (آیتی،3:1366). وی حکومت اندلس رادردودوره به دست گرفت. او را می‌توان تواناترین والیان اندلس به شمار آورد. غافقی در جنگ تور و پواتیه کشته شد (نک: ابن عذاری،1960: 1/ 145).

- علی بن رباح لخمی از مردم بصره بود. او نزد عبدالعزیز بن مروان،حاکم مصر و برادر خلیفه عبد الملک بن مروان، مکانتی خاص داشت؛ اما عبد العزیر بر وی خشم گرفت و او را به افریقیه تبعید کرد (ذهبی، 1405: 7/ 412 ؛ صفدی، 1410: 21/ 104). علی بن رباح از کسان مختلفی از جمله ابو هریره و عمرو بن عاص روایت می کرد و روایات او را راویان بسیاری، بویژه پسرش موسی، نقل کرده ا ند. تراجم نویسان نیز وی را توثیق کرده اند (بخاری، بی تا: 6/ 274 ؛ عجلی، 1405: 2/ 153 ؛ رازی، 1371: 6/ 186 ؛ ابن حجر، 1404: 7/280).

از تابعین دیگری که به اندلس آمدند علقمه بن عامر، ابوعبدالرحمن عبدالله بجلی انصاری ، عیاض بن عقبه فهری و شخصی به نام عمرو بن عاص بودند(آیتی،1366: 4، به نقل از صفه جزیره الاندلس، 45).
1- 2- راویان و عالمان

علاوه بر صحابه وتابعین، شمار دیگری از بزرگان دین و راویان و اهل حدیث به اندلس مهاجرت کردند. بکر بن سواره جذامی (درگذشته 128 ﻫ .ق) از مشهورترین آنان بود. جد او، ثمامه جذامی، از اصحاب پیامبر(ص) بود. خودنیز فقیهی بزرگ به شمار می رفت و از عده ای از صحابه و تابعین روایت می کرد. اندلسیان احادیثی را نزد او می آموختند و از وی روایت می‌کردند. بکر به همراه ده تن دیگر از جانب خلیفۀ اموی عمر بن عبدالعزیز (99- 101ﻫ . ق) موظف شد برای تبلیغ  مردم و آموزش علوم دینی وارشادمردم به افریقیه هجرت کند. بکر پس از آمدن به افریقیه به اندلس منتقل شد و در همان جا درگذشت (مقری، 1405: 3/ 56-57).

از دانشمندان دیگری که در عصر والیان به اندلس آمدند معاویه بن صالح حضرمی (درگذشته 168ﻫ . ق) از عالمان و محدثان بزرگ شام بود.وی در سال 123 ﻫ .ق به اندلس هجرت کرد و تحول جدیدی در آنجا به وجود آورد. او در شهر مالقه سکنی گزید و در آنجا مسجدی بنا کرد که به نام او شهرت یافت. حضرمی را نخستین کسی دانسته اند که احادیث را به اندلس وارد کرد (خشنی، 1410: 56 ؛ نباهی،1403: 43). وی به نشر احادیث در اندلس پرداخت، کار او چنان بود که کسانی از بلاد دیگر به اندلس می‌آمدند تا از احادیث وی بهره مند شوند. از آن جمله زید بن حبّاب بود که از عراق به اندلس سفر کرد و احادیث بسیاری را از حضرمی آموخت (خشنی، 1410: 51). با وجود این، فعالیت او تأثیر زیادی بر تدوین احادیث در اندلس نداشت؛ زیرا مردم اندلس هنوز  فرهنگ بالایی برای پذیرش علوم و استفاده از عالمان  نداشتند. گفتۀ محمد بن وضّاح مؤید این مطلب است «روزی یحیی بن معین ]که در پی استفاده از احادیث معاویه به اندلس آمده بود[ به من گفت: آیا احادیث معاویه بن صالح را جمع آوری کرده اید؟ گفتم: نه. گفت: چه چیزی مانع از این کار شما شد؟ گفتم: او به سرزمینی آمد که مردمش در آن روزگار اهل علم نبودند» (همان جا ). یحیی بن معین خود می گوید: «وقتی به اندلس رفتم، از اصول کتاب های معاویه جستجو کردم و امّهات کتب او را خواستم؛ ولی فهمیدم که به سبب کوتاهی همت مردم اندلس نابود شده اند» (همان جا). با این حال ،معاویه بن صالح جایگاه والایی در اندلس یافت؛ چنانکه در روزگار عبدالرحمن داخل اموی (138- 172 ﻫ .ق) به قضاوت منصوب گردید و عده ای از او روایت  می‌کردند (نباهی، 1403: 3).

مَقَّرّی نام تعداد بسیاری از دیگر مهاجران به اندلس را ذکر کرده است که بسیاری از آنها، راویان احادیث از صحابه و تابعین بودند؛ مانند ابوعبدالرحمن عبدالله معافری، حبّان بن ابی جبله، مغیره بن ابی برده عذری و حیوه بن رجا (نک : مقری، 1405: 3/ 8-10).

در دورۀ حاکمیت امویان (138- 422 ﻫ .ق) بر اندلس نیز برخی از عالمان سرزمین‌های شرقی تحت تأثیر شرایط مساعد پدیدآمده به اندلس آمدند که حضورشان موجب رونق بازار علم و دانش گردید. از این شخصیت های بنام زیاد بن عبدالرحمن لخمی (درگذشته 299ﻫ . ق)، ابوعلی قالی (288- 356 ﻫ .ق)، ابوالحسن علی بن محمد انطاکی (درگذشته 377ﻫ . ق) و ثابت بن محمد جرجانی (350- 431ﻫ . ق) را می توان نام برد. در ادامه به تأثیر حضور ایشان بر تحولات علمی اندلس اشاره خواهد شد.
1- 3- نقش مهاجران در انتقال علوم به اندلس

فعالیت آموزشی مهاجران به اندلس در قالب آموزش قرآن، احادیث و احکام شرعی بود. بدیهی است آموزش قرآن بیش از هر چیز برای تازه مسلمانان ضرورت داشت که هم در امور عبادی و هم در احکام شرعی به کار برده می‌شد. یادگیری احادیث و سنت نبوی نیز از این نظر که دربرگیرندۀ سنت نبوی بودند اهمیت می یافت.

با ورود این افراد اطلاعات علمی فراوانی در رشته های مختلف به اندلس راه پیدا می کرد؛ به عنوان مثال ورود ابوعلی قالی (درگذشته 356 ﻫ .ق)، ادیب و دانشمند بزرگ نحوی، به آنجا تحول بزرگی در حوزۀ ادبیات پدید آورد. او در روزگار خلافت عبدالرحمن الناصر (300- 350ﻫ .ق) به اندلس رفت و مورد توجه وی قرار گرفت. قالی کرسی تدریس مسجد جامع قرطبه را به دست گرفت و به زودی شاگردان بسیاری در حدیث و ادبیات عرب تربیت نمود. کتاب امالی او برآیند جلسات تدریس او در جامع قرطبه است. (رک: همان: 3/70 ؛ بالنثیا، 1955: 172).  ثابت بن محمد جرجانی (درگذشته 341ﻫ .ق) نیز از عالمان ادبیات عرب و پیشگامان در علم منطق پس از ورود به اندلس به تدریس پرداخت و شرح کتاب الجمل نوشتۀ زجّاج را بر شاگردانش املا می کرد. (ضبّی، 1410: 1/ 310).

در حوزۀ فقه زیاد بن عبدالرحمن لخمی (درگذشته 299 ﻫ .ق) تأثیر بسیار و ماندگاری از خود به جا گذاشت. گفته شده است او برای نخستین بار فقه مالکی را به اندلس برد(همان : 1/ 372 ). اما به نظر می‌رسد این مکتب فقهی پیش از وی به وسیلۀ یکی دیگر از مهاجران به نام غازی بن قیس (درگذشته قرن دوم هجری) به اندلس راه یافته بود. غازی بن قیس در زمان امارت عبدالرحمن داخل اموی (138- 172 ﻫ .ق) با آوردن کتاب الموطا امام مالک بن انس (درگذشته  179 ﻫ .ق) زمینه را برای رواج مذهب وی فراهم ساخت . جالب توجه است که امیریادشده ازکار وی استقبال کرد (ابن قوطیه، 1410: 56). فقیهان اندلسی دیگر که بعدها به شرق سفر کردند سهم بیشتری در فراگیر نمودن مذهب مالکی داشتند. ورود فقه مالکی به اندلس بزرگ ترین تحول در زمینۀ فقه اسلامی در این سرزمین به شمار می‌رود. پیش از آن، فقه اوزاعی رواج داشت که آن را یکی دیگر از مهاجران به نام صعصعه بن سلّام (درگذشته 172 ﻫ .ق)، به اندلس واردکرده بود. صعصعه از اصحاب امام اوزاعی بود که از دمشق به اندلس هجرت کرد (ضبّی، 1410: 2/ 418).

به همین گونه در علوم دیگر مانند علم قرائات، ابوالحسن علی بن محمد انطاکی (درگذشته 377 ﻫ .ق) ابواب مختلفی را بر روی مردم گشود. او از علم قرائات، ادبیات عرب، علم حساب و فقه آگاهی داشت و کسان بسیاری در اندلس نزد او به قرائت و تعلّم پرداختند؛ به گونه‌ای که در علم قرائات امام ایشان به شمار می‌رفت. (مقری، 1405: 3/122). همچنین ابو زکریا عبدالرحیم تمیمی از راویانی بود که شمار زیادی از اندلسیان روایات را از وی  فراگرفتند(همان: 3/ 64).

 
2- مسافران به شرق

اندلس سرزمینی تازه فتح شده بود و بیشتر مسلمانانی که به عنوان مجاهد و غازی به آن پا نهاده بودند اطلاعات دینی و علمی چندانی نداشتند؛ زیرا بخش قابل توجهی از آنان را تازه مسلمانان بربر ساکن در افریقیه و مغرب تشکیل می دادند که تعلیم زیادی ندیده بودند. طوایفی از اعراب مسلمان نیز که به این سرزمین آمدند اغلب از عوام بودند و بیشتر وقت خود را در جهاد و سفر سپری کرده بودند. این امر کمبودی جدی در علوم اسلامی پدید آورد و نیاز هرچه بیشتر به رابطۀ مستمر گسترده ای با مراکز علمی در دیگر بلاد اسلامی را برای اندلسیان نمایان می ساخت. مسافرت های علمی دانشجویان اندلسی به شرق این ارتباط را برقرار می کرد و سهم زیادی در گسترش علوم و تحولات فرهنگی در اندلس داشت. بسیاری از دانشجویان اندلسی پس از سفر به شرق و تحصیل در رشته های مختلف علوم و مهارت یافتن در آنها به دیار خویش بازگشته، به نشر و تعلیم آموخته های خود می پرداختند.

تأمل در کتاب های تراجم اندلسی قدیم نشان می‌دهد که این سفرهای علمی از همان قرن دوم هجری و تقریباً هفتاد سال پس از ورود اسلام به اندلس آغاز گردید. تأکید برخی از نویسندگان آن دوره همچون مقدسی بر سفرهای علمی اندلسیان نشان دهندۀ شمار قابل توجه آنهاست (مقدسی، 1361: 223). از بررسی کتب تراجم و رجال چنین بر می آید که اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری فرصت مناسبی برای سفر های علمی دانشجویان اندلسی به شرق فراهم ساخت و در آن سال ها شمار قابل توجهی از ایشان به این سفرهای علمی مبادرت ورزیدند که در میان آنها نام برخی ازعالمان مشهور به چشم می خورد. این امر را می‌توان به آرامش سیاسی - و به تبع آن اجتماعی- نسبی مربوط دانست که در آن چند دهه بر اندلس حکمفرما بود. در واقع، عبد الرحمن داخل (درگذشته 172ﻫ . ق) پس از مرگش مملکتی آرام و به دور از آشوب و حکومتی استوار برای جانشینانش به جای گذاشت. صرف نظر از چند شورش داخلی کوچک در عهد امارت حکم اول (180- 206ﻫ . ق)، تنش سیاسی و اجتماعی جدی تا پایان حکومت عبدالرحمن دوم
(206- 238ﻫ . ق) رخ نداد و بیشتر این دوران به تحولات علمی و فرهنگی گذشت (نک: عنان، 1372: 1/ 150 به بعد).

به نظر می‌رسد ابن شبطون زیاد بن عبدالرحمن (درگذشته 193 یا 204ﻫ . ق) نخستین کسی بود که دربارۀ سفر او به شرق سخن گفته اند. وی در روزگار حکومت هشام بن عبدالرحمن اموی (172- 180 ﻫ .ق) همراه با چند تن از دانشمندان اندلسی به نام های عیسی بن دینار و سعید بن ابی هند به سفر حج رفته، در مدینه به فرا گیری فقه پرداخت (مقری، 1405: 2/ 45). او سهم زیادی در تحولات فقهی اندلس داشت. همزمان با ابن شبطون، یحیی بن یحیی لیثی(درگذشته 234 ﻫ .ق) فقیه بزرگ اندلسی، در 28 سالگی از راه مصر به مکه و مدینه رفته، در آنجا به استماع علوم پرداخت (همان : 2/ 9 ؛ ضبّی، 1410: 2/686). یکی از معاصران وی؛ یعنی، عبدالملک بن حبیب سلمی (درگذشته 238 ﻫ .ق) نیز پس از آموختن فقه در شرق به عنوان عالم و فقیه بزرگ اندلس به این کشور بازگشت. مکانت علمی وی به گونه ای بود که او را عالم اندلس می نامیدند (مقری، 1405: 2/ 5). همچنین محمد بن بشیر معافری پس از یادگیری فقه درشرق و بازگشت به قرطبه از جانب امیر هشام (172-180 ﻫ .ق) به منصب قضاوت گماشته شد (مقری، 1405: 2/ 148).

این سفرهای علمی به تدریج افزایش یافت و در قرن های چهارم و پنجم هجری همزمان با اواخر حکومت امویان و حاکمیت ملوک الطوایف به اوج خود رسید. این امر را می‌توان معلول عوامل داخلی و خارجی دانست. دورۀ طولانی مدت فرمانروایی عبدالرحمن سوم ملقب به الناصرالدین الله (300-350ﻫ .ق) هر چند در موقعیتی پر آشوب شروع و چندین سال نخست آن به منازعات سیاسی داخلی سپری شد، تقریباً نیمۀ دوم آن دورۀ آرامش و ثبات بود که در پناه آن، الناصر به فعالیت های فرهنگی نیز مبادرت ورزید. جانشین او، حکم المستنصر، (350-366 ﻫ .ق) از این دستاورد پدر به خوبی بهره برداری کرد و زمینۀ تحولات علمی و فرهنگی بزرگی را فراهم ساخت که در تکمیل بزرگ ترین کتابخانۀ اندلس و ایجاد آموزشگاه های عمومی بروز یافت (نک: امیرعلی هندی،1366: 492 – 499). به طور طبیعی این وضعیت بر کیفیت آموزش و فعالیت دانش پژوهان تأثیر مطلوب داشت و آنان را برمی انگیخت که برای تکمیل تحصیلات خویش روانۀ دیگر بلاد اسلامی‌شوند. دورۀ ملوک الطوایف (422- 484 ﻫ .ق) نیز از آن نظر که دورۀ رونق علم و ادب بود وضعیتی مشابه داشت، هر چند که آرامش و ثبات سیاسی دورۀ الناصر و المستنصر را نداشت. از سوی دیگر، در قرن‌های سوم و چهارم هجری سیر فعالیت ها و تحولات علمی در مشرق اسلامی سرعت بسیار یافت و دستاوردهای فراوانی به همراه داشت . این همه، مشتاقان علم در اندلس را یه سوی بلاد شرقی می کشانید. تراجم‌نویسان اندلسی نام شمار زیادی از این محصلان را در کتاب‌هایشان ذکر کرده‌اند. مَقَّرّی تلمسانی، مورخ بزرگ اندلس، فصلی از کتاب خود را به شرح احوال ایشان اختصاص داده و ضمن آن، بیش از سی تن از دانشمندان اندلسی را نام برده است. (نک: مقری،1405: فصل پنجم).

دانشجویان معمولاً پس از گذراندن دروس مقدماتی و پاره‌ای از دروس عالی راهی بلاد شرقی می‌شدند تا از استادان و دانشمندان این سرزمین ها بهره‌مند گردند. این دانشجویان معمولاً سفر خود را در سنین بیست تا سی سالگی آغاز می‌کردند؛ به عنوان مثال ابوالولید باجی (متولد 403 ﻫ .ق) در آغاز سفر بیش از 23 سال نداشت و ابوبکر طرطوشی (درگذشته 520 ﻫ . ق) سفر خود را در 25 سالگی آغاز کرد. نمونه‌های دیگر نیز  بر این نکته دلالت دارند. (همان: 2/ 69 ، 85 ، 88 ، 113 ،240 ؛ ابن خلّکان، بی تا: 4/ 263 و 283).
2-1- مقصد مسافران

دانشجویان در سفر های علمی خود به مراکز اصلی علم و دانش در بلاد دورو نزدیک می‌رفتند. با این حال، مقصدشان بسته به همت و علاقۀ آنان متفاوت بود. برخی دانش پژوهان به شهرهای نزدیک در افریقیه و مغرب بسنده می‌کردند و برخی دیگر، که تعدادشان هم کم نبود، رنج سفر به دورترین بلاد اسلامی را نیز به جان می‌خریدند. ترتیب خاصی را برای مسافرت‌های دانشجویان اندلسی نمی‌توان در نظر گرفت. بسیاری از این رحله‌ها ابتدا با انجام فریضۀ حج آغاز می‌شد و دانشجویان پس از پایان مراسم حج، در مکه و مدینه به کسب علم می‌پرداختند؛ اما به طور معمول شهرهای افریقیه اولین محل توقف ایشان بود. قیروان، که مدت‌ها مهم‌ترین مرکز اداری و حکومتی افریقیه به شمار می‌رفت، از مراکز اصلی علم و دانش در این سرزمین بود که شماری از دانشجویان اندلسی در آن تحصیل یا اقامت می‌کردند (نک: ابن بشکوال، 1410: 1/ 253؛ حمیدی، 1410: 1/ 153 ).

پس از قیروان، مصر مهم ترین مرکز علمی برای اندلسیان محسوب می‌شد و شهر اسکندریه به طور معمول پذیرای تعدادی از آنان بود (نک: ضبی، 1410: 2/ 401 ؛ ابن الابار، 1410: 89 ؛ مقری،1405: 2/ 58). مصر در واقع دروازۀ شرق بود که دانشجویان اندلسی از آنجا روانۀ شهرهای شام، حجاز، عراق، ایران و... می‌شدند. بغداد به دلیل مرکزیت علمی و فرهنگی‌اش از اصلی‌ترین مراکز مورد توجه دانشجویان اندلسی بود که برای تحصیل به آنجا سفر می‌کردند. از شهرهای دیگر عراق از بصره و موصل می توان نام برد. گذشته از عراق، شهرهای ایالات مرکزی ایران مثل اصفهان و شیراز نیزمورد توجه اندلسیان بود. ابن الابار، تراجم نویس اندلسی، از برخی از این دانشجویان یاد می‌کند که پس از تحصیل در بغداد، موصل و واسط برای کسب علم به فارس و شهرهای شیراز و اصفهان سفر کردند(ابن الابار، 1410: 14و 42).

به نظر می‌رسد خراسان، بخصوص در قرن‌های چهارم و پنجم هجری، از مراکز اصلی علمی بود که پذیرای بسیاری از دانشجویان اندلسی می‌شد. به طور معمول کسانی که به اصفهان و شهرهای مرکزی ایران سفر می‌کردند خود را به خراسان نیز می رسانیدند. شمار دانشجویانی که به خراسان می‌رفتند قابل توجه بود. از جملۀ ایشان می‌توان به احمد بن محمد انصاری، احمد بن علی نفزی (نک: همان:42 و 142)، زید بن صاحب تمیمی (ضبی، 1410: 2/ 401)، عطیه بن سعید اندلسی (درگذشته 407 ﻫ .ق)(همان : 2/ 566)، ولید بن بکر غمری (درگذشته 392ﻫ . ق) (همان : 2/645 )، ابومحمد عبد الله بن عیسی (درگذشته 430ﻫ . ق) (مقری، 1405: 2/137) و کسان دیگر اشاره کرد. مهم‌‌ترین شهرهای خراسان که اندلسیان در آنها حضور داشتند. نیشابور، هرات، بلخ و مرو بودند که در واقع مهم‌ترین مراکز علمی آن روزگار به شمار می‌رفتند.

خراسان آخرین مقصد محصلان اندلسی نبود، بلکه برخی از ایشان مانند ولید بن بکر غمری (درگذشته392 ﻫ .ق) سفر خود را حتی تا ماوراء النهر هم ادامه می‌دادند (ضبی،1410: 2/ 645). ابوعبد الله معافری (درگذشته383ﻫ . ق) نیز پس از همدان، اصفهان و نیشابور خود را به مرو و سپس بخارا رسانید و در آنجا به استماع علوم پرداخت (مقری،1405: 2/ 157). عبدالعزیز بن عبد الملک (درگذشته 365 ﻫ . ق) مدت‌ها در بخارا به سر برد و در همان جا نیز در گذشت (همان : 2/ 531).

گاه در شرح حال برخی از مسافران یا در سفرنامه های آنها ترتیب و چگونگی سفرشان به شهرهای این نواحی بیان شده است. مقری دربارۀ سفر ابو بکر محمد بن علی اندلسی می‌‌گوید که او پس از خروج از دیار خود به مصر وارد شد و سپس به شام ، عراق ، خراسان و ماوراء‌النهر رفت و در شهر بخارا به فراگیری علوم پرداخت (همان :2/ 58). ابوعمرو دانی (371- 444 ﻫ .ق) نیز در شرح سفر خود می‌گوید که مدت چهار ماه در قیروان توقف داشت و در دیدار با گروهی از دانشمندان آن دیار، سخنانشان را ثبت می‌نمود. وی سپس به سوی مصر رفت و تا سال بعد در آنجا ماند و در ایام حج همراه حاجیان روانۀ مکه شد. در این شهرابوعمرو به کسب علوم قرآنی، حدیث و فقه و ثبت گفته‌های دانشمندان در این علوم پرداخت و پس از مدتی از راه مصر و افریقیه به شهر خود بازگشت. بنا به گفته‌های وی این سفر کوتاه حدود چهار سال طول کشید (حموی،1400: 12/ 126- 128 ).

سفر به این نواحی دور دست بسیار طولانی مدت بود؛ به طوری که برخی از این سفر هاچهارده، بیست یا  بیست وپنج سال به طول می انجامید (نک: همان : 7/ 81) برای نمونه، محمد بن عبد السلام خشنی بیست و پنج سال در پی کسب احادیث به سفر پرداخت (حمیدی، 1410: 1/ 118). با این حال، برخی از دانش پژوهان یک سفر علمی را کافی نمی‌دانستند و با آن اقناع نمی‌شدند و پس از بازگشت به اندلس بار دیگر راهی مشرق زمین می‌شدند. بقی بن مخلد با آنکه بیست سال در شرق به تحصیل پرداخت، بار دیگر به عراق رفت وچهارده سال درآنجا به سر برد (حموی،1400: 7/81 ؛ ذهبی،1405: 13/290). ابن اعرابی(درگذشته 400 ﻫ .ق) نیز دو سفر به شرق داشت که در هر کدام مدت طولانی در این نواحی اقامت  کرد (مقری،1405: 2/ 105).

مسافرت های علمی دانشجویان اندلسی فقط به تحصیل وکسب علم منحصر نمی‌شد. و گاه برخی از ایشان که در علوم تبحر یافته بودند به  آموزش در مراکز شرقی مبادرت می ورزیدند.محمد بن علی جیانی (درگذشته قرن پنجم هجری) پس از مدتی تحصیل در شرق، در دمشق اقامت کرد و به آموزش علوم قرآنی پرداخت (همان : 2/157). احمد بن محمد سلفی (در گذشته 576 ﻫ . ق)در سفرهایش به مصر، شام، حجاز، عراق، جبال و خراسان در شهرهای مختلف از جمله سلماس آذربایجان جلسات املا و روایت داشت (ابن الابار،1410: 55).
2- 2- نقش سفر های علمی در انتقال علوم به اندلس

سفرها ی علمی با هدف کلی تحصیل صورت می‌گرفت. بسته به علایق دانشجویان، رشتۀ تحصیلی آنان متفاوت بود؛ بنابراین، بازگشت این دانش پژوهان ونگارش کتاب های گوناگون، تحولاتی علمی در اندلس به دنبال داشت.
2- 2- 1- علوم دینی

 یکی از بارز ترین نمونه ها در زمینۀ علوم دینی، فقه اسلامی و سیر تطور آن در اندلس است. فقه اوزاعی (88- 150 ﻫ‌ق)، نخستین مکتب فقهی راه یافته به اندلس، را اسد بن عبدالرحمن سبئی غرناطی(قرن دوم هجری)، راوی و شاگرد اوزاعی، به این سرزمین وارد کرد. اسد بن عبد الرحمن در روزگار حکومت عبد الرحمن داخل اموی (138- 172 ﻫ .ق) قضاوت شهرهای البیره و غرناطه را به عهده داشت و گویا در سفر خود به شام فقه را از اوزاعی و شاگردانش فرا گرفت (ابن الفرضی،1966: 1/ 146 ؛ حمیدی،1410: 1/ 267 ؛ ضبی،1410: 1/293) پس از اسد بن عبد الرحمن غرناطی، صعصعه بن سلام شامی (درگذشته192 ﻫ .ق) – درباره وی صحبت شد – مهم‌ترین مروج این مکتب به شمار می‌رود. اندکی بعد، فقه مالکی تحت تأثیر ارتباط گستردۀ اندلسیان با سرزمین های شرقی به این سرزمین راه یافت و خیلی زود جای مکتب اوزاعی را گرفت. ابن شبطون از اولین مسافران به شرق با امام مالک بن انس دیدار نمود و کتاب الموطّای وی را فراگرفت.او پس از بازگشت به اندلس به تبلیغ مکتب مالکی پرداخت. از این رو، برخی معتقدند که وی اولین کسی بود که فقه مالکی را به سرزمین اندلس آورد (مقری،1405: 2/45). در همان زمان، شمار دیگری از دانشجویان اندلسی فقه مالکی را در شرق فرا گرفتند و کار ابن شبطون را تکمیل کردند. ازجملۀ ایشان یحیی بن یحیی لیثی بود که کتاب الموطّای مالک بن انس را به طور مستقیم از خود وی فراگرفت و از  فقیهان بزرگ مالکی در اندلس گردید(همان : 2/9 ؛ ضبّی،1410: 2/686). همچنین به عبدالملک بن حبیب (درگذشته 238 ﻫ .ق) مؤلف کتاب الواضحه، در فقه و محمد بن بشیر معافری باید اشاره کرد.

در نیمۀ قرن سوم هجری نیز فقه شافعی را یکی دیگر از سفر کنندگان به اندلس برد. بقی بن مخلّد قرطبی (201-  276 ﻫ .ق) از بزرگ ترین فقیهان و محدثان اندلس به شمار می‌رود که به هنگام بازگشت از شرق علاوه بر کتب متعدد در موضوعات مختلف (ازجمله تاریخ خلیفه بن خیاط)، تألیفات فقهی امام محمد بن ادریس شافعی را نیز به همراه برد. (حمیدی، 1410: 1/ 274؛ ذهبی،1413: 13/287). همچنین وی کتاب المصنّف ابن ابی شیبه را، که از کتب روایی مهم اهل سنت به شمار می‌رود، به اندلس وارد نمود و باوجود مخالفت فقیهان اندلسی با حمایت امیرمحمد بن عبد الرحمن اموی (238- 273 ﻫ . ق) اجازه تدریس در قرطبه را یافت. (ابن قوطیه،1410: 8و9 ؛ ذهبی،1413: 13/288). به همین ترتیب، فقه ظاهری را برخی ازدانشجویان اندلسی محصل در شرق به این سرزمین واردکر کردند. از مهم ترین ایشان منذر بن سعید بلوطی  (درگذشته 355ﻫ .ق) و علی بن احمد بن حزم اندلسی (درگذشته 456ﻫ .ق)  بودند. حدود چهارصد تألیف به شخص اخیر نسبت داده شده است (ابن خلّکان، بی تا: 3/ 325؛ ذهبی، 1413: 13/352 ؛ مقری، 1405: 2/21).

 به همین گونه، نحله های فقهی دیگر و نیزمکاتب اصولی از جمله مکتب تشیع را محصلان اندلسی به این سرزمین وارد کردند یا درآنجا گسترش دادند. برخی معتقدند که اولین اندیشه های شیعی در همان سال های نخست ورود مسلمانان یا در اوایل حکومت امویان به اندلس راه یافت(مکی،1376: 16-21)؛ اما آنچه به یقین می‌توان اظهار داشت ارتباط برخی محصلان اندلسی با شیعیان دراواخر قرن دوم هجری است. به نظر می‌رسد که محمد بن عیسی قرطبی معروف به اعشی   (درگذشته 220 ﻫ . ق) از نخستین محصلان یادشده بود. او در سفرخود به شرق با وکیع بن جراح از محدثان شیعی _ که کتابی نیز درحقانیت زیدیه داشت_ دیدار نمود وپس از بازگشت به اندلس از فضایل علی (ع) و امامت وی سخن می گفت(همان:26؛ خشنی،110:1410-111).

به همین گونه، عباس بن ناصح در سفر به افریقیه در دیدار با برخی ازشیعیان زیدی با اصول مذهب ایشان آشنا شد(مکی،1376: 26). بدین ترتیب، تشیع در اشکال مختلف خود به تدریج مورد توجه اندلسیان قرار گرفت.

در حوزۀ فلسفه نیز از عمرو بن عبدالرحمن کرمانی (368- 458 ﻫ .ق)- منسوب به کرمونه (قرمونه) از شهر های شرق اندلس – می توان یاد کرد.وی پس از پایان تحصیلات خود در شرق رسائل اخوان الصفا را، که پیش از آن در اندلس ناشناخته بود، به این سرزمین وارد  (ابن ابی اصیبعه،بی تا: 484 ؛ قفطی،1371: 336 ؛ زرکلی، بی تا: 5/250)و با انتشار این رسائل ، سهم بزرگی در توسعۀ علوم فلسفی ایفا نمود. ابوالقاسم مجریطی (درگذشته 398 ﻫ .ق) شیمیدان و فیلسوف نیز در ترویج این رسائل و معرفی آنها در اندلس نقش بسیاری داشت. رسائل اخوان الصفا نمونۀ آثار فیثاغورسی و در واقع، اولین مکتب فلسفی بود که به اندلس وارد شد(نصر، 1359: 46 ؛ میه لی،1371 :402). در قرون بعدی  آراء فلاسفۀ بزرگ شرقی مانند فارابی و ابن سینا دراندلس رواج یافت وفلاسفه به رد و ایراد آنها در اندلس پرداختند. ابن باجه(درگذشته 533 ﻫ .ق)، نمایندۀ فلسفۀ مشاء در اندلس، همانند فلاسفۀ دیگر اندلسی بیش از آنکه به ابن سینا متمایل باشد شیفتۀ فارابی بود. او در زمان حکم المستنصر اموی کلیۀ تألیفات فلسفی شرقی و اندلسی را گرد آورد (نصر،1385: 306؛ فاخوری،1376: 606 ). پس از وی ابن طفیل (درگذشته581ﻫ . ق) و ابن رشد (درگذشته595ﻫ . ق) نیز به نقد و شرح نظرات فارابی و ابن سینا پرداختند (مدنی،1980: 43 ؛ فاخوری،1376: 615 و645).

در حوزۀ ادبیات، محمد بن عبدالسلام خشنی (درگذشته 286 ﻫ .ق) علاوه بر کتب حدیث و فقه، تألیفاتی در لغت داشت. (ابن الفرضی،1966: 2/1). از همین قبیل به کتاب العین نوشته خلیل بن احمد فراهیدی می توان اشاره کرد که آن را قاسم بن ثابت سرقسطی به اندلس واردکرد (مقری، 1405: 2/ 49).
2-2- 2- علوم غیردینی

پزشکی به عنوان یک نیاز همگانی که مورد توجه حاکمان اندلسی نیز بود در این سرزمین بسیار پیشرفت نمود و پزشکان متبحر و تألیفات ارزنده ای در این باب پدید آمدند.تعیین زمان دقیق ظهور علوم پزشکی در اندلس ممکن نیست؛ ولی می‌توان پنداشت که این دانش نیز با ورود مسلمانان به این سرزمین به طور گسترده به آنجا وارد گشت(عکاوی، 1415: 306). اولین خبر در این باره مربوط است به ابو ابراهیم مذحجی طبیب که همراه با عبد الرحمن داخل به اندلس آمد و روش های جدید پزشکی را، که هنوز در اندلس رایج نبود، به کار بست(همان جا). طب اندلسی در روزگار امویان، بویژه در دوران خلیفه الناصر (300- 350 ﻫ .ق)، بسیار پیشرفت نمود و پزشکان فراوانی در این دوران ظهور کردند. خلیفه الناصر بسیاری از طالبان علوم پزشکی را تشویق می کرد که برای تحصیل این علوم به شرق سفر کنند. از آن جمله احمد بن یوسف (یونس) حرانی و برادرش، عمر، بودند که طی سال های 330- 351 ﻫ .ق در عراق و بغداد به تحصیل طبابت پرداختند. احمد حرانی پزشکی حاذق بود که در داروسازی و داروشناسی تبحر بسیار داشت و نقش مهمی در توسعۀ دانش پزشکی در اندلس ایفا نمود (ابن ابی اصیبعه،بی تا: 485). نمونۀ دیگری از این محصلان محمد بن عبدون بجلی بود که در همان زمان برای تحصیل به شرق رفت و در روزگار المستنصر (350-366 ﻫ .ق) به اندلس بازگشت و طبیب مخصوص وی شد.  (Hamarneh,1990: 103). تأثیر اصلی این سفرها انتقال دانش پزشکی شرق اسلامی به اندلس بود که یا به صورت شفاهی در قالب دانسته ها و محفوظات این پزشکان یا به صورت مکتوب و ازطریق تألیفات پزشکان شرقی صورت می گرفت. نمونۀ این تألیفات کتاب القانون ابن سینا است که در حدود قرن پنجم هجری به اندلس راه یافت. البته این کتاب مورد عنایت همۀ طبیبان اندلسی واقع نشد و حتی  ابو العلاء زهر بن عبد الملک (درگذشته 526ﻫ . ق) ردیه ای بر برخی ازفصول آن نوشت (ابن ابی اصیبعه،بی تا: 237).

 یکی از آثار دیگر تحصیل پزشکان اندلسی در شرق آشنایی آنان بامراکز درمانی و آموزشی بود. ظاهراً اولین بیمارستان‌های اندلس در دوران حکومت الناصر و المستنصر اموی برپا شدند (عکاوی، 1415: 325 وAl faruqi,1989: 189 ) و ارتباط پزشکان اندلسی را با شرق در این امر می‌توان موثر دانست.

علم حساب و ریاضیات از آنجایی که کاربرد های فراوانی در امور سیاسی و اجتماعی داشت بسیار مورد توجه عالمان بود. شاخه ای از این علم به تعیین سهم الارث بازماندگان متوفی مربوط می گردید که از آن به علم فرائض یاد می‌شد. برخی از دانشجویان اندلسی برای آموختن این علوم به شرق می رفتند. از آن جمله احمد بن عبد الرحیم بود که تألیفاتی نیز در این باره داشت (ابن الابار، 1410: 25). همچنین محمد بن عبدون بجلی که به سبب تخصص در این علم به لقب عددی شهرت یافت و کتابی به نام التکسیر در این رشته نوشت. (مقری، 1405: 2/ 157).

در رشته های دیگر علوم مانند ستاره شناسی و جغرافیا نیز تقریباً وضعیت به همین گونه بود. بدین ترتیب ملاحظه می‌شود که علوم در رشته های مختلف دینی و غیر دینی به طور عمده از نواحی شرقی به اندلس وارد شدند به وسیلۀ مهاجرانی که از شرق می‌آمدند یا از طریق دانشجویان اندلسی که به شرق سفر می‌کردند. این همه بدین معنا نیست که دانشمندان اندلسی در عرصه های علمی خلاقیت و ابتکار نداشتند- زیرا بررسی تاریخ علوم اسلامی در اندلس نشانگر نوآوری های بسیار آنان است- بلکه توجه به این مطالب نشان دهندۀ گستردگی ارتباطات علمی نواحی گوناگون جهان اسلام با یکدیگر است که بالطبع موجب توسعۀ علمی این نواحی و نیز پیشرفت و رشد علوم می گردید.

 

 نتیجه

بی شک اندلس یکی از دورترین سرزمین های اسلامی بود که فاصلۀ بسیار زیادی با نواحی مرکز و مراکز اصلی علوم اسلامی داشت؛ ولی نگرش تربیتی اسلامی که مبتنی بر اخوت و برادری ایمانی بود مانع از این می‌شد که حتی این دورترین مملکت اسلامی به فقر علمی گرفتار آید. مسلمانان بنا بر وظیفۀ دینی خود و در راستای تقویت بنیۀ جامعۀ اسلامی به این سرزمین مهاجرت می‌کردند و به نشر و اشاعۀ تعالیم اسلامی در آن همت می گماردند. به این ترتیب، اولین گام ها برای شکل گیری نظام آموزشی اسلامی در اندلس برداشته شد؛ اما تکمیل و تکامل این نظام نیازمند پشتوانۀ بیشتری بود که از طریق ارتباط دانشمندان تحصیلکردۀ اندلسی با مراکز علمی و آموزشی بلاد شرقی جهان اسلام میسر می گردید. دانشجویان اندلسی برای ادامۀ تحصیلات خود راهی مصر ، عراق، سوریه و حتی دورترین سرزمین های شرقی مانند خراسان می‌شدند تا جدیدترین دستاوردهای علمی استادان شرقی را به دست طالبان علم در اندلس برسانند.

بی شک سفرهای یادشده چه در قالب مهاجرت و چه در قالب رحلۀ علمی با مشکلات و سختی های فراوان و وصف ناپذیری همراه بود؛ اما اشتیاق به آموختن و آموزاندن همۀ آن رنج ها را ناچیز می ساخت. علاوه بر این، نظام تکامل یافتۀ آموزش در جهان اسلام به گونه ای بود که در بیشتر شهرهای بزرگ که مراکز عمدۀ آموزش نیز به شمار می رفتند امکانات رفاهی برای این دانشجویان که از راه های دور و نزدیک  می‌آمدند فراهم گردیده بود. بنا بر برخی گزارش ها، در مدارس شهرهای بزرگ اقامتگاه ها و حقوق ماهیانه برای این دانشجویان مقرر شده بود.

 دستاورد نهایی این مراودات علمی تبدیل اندلس به یکی از قطب های علمی جهان اسلام در قرن های چهارم و پنجم هجری بود؛ چنانکه اندلس در آن زمان در برخی از رشته های علمی به بالندگی قابل ملاحظه ای رسید. به عنوان مثال در شاخۀ علوم اسلامی، اندلس یکی از مراکز اصلی فقه ظاهریه و نیز فلسفه شد و دانشمندان و اندیشمندانی در این دو رشته ظهور کردند که در عالم اسلام و جهان دانش شهرت یافتند. همچنین در علوم غیر دینی پزشکان و ستاره شناسان مسلمان اندلسی با تالیفات خود دانش اسلامی را پرآوازه ساختند و سهم آن را در تمدن جهانی افزایش دادند.

 

پی‌نوشت‌ها

1.مساجد مهم ترین و فراگیرترین مراکز آموزشی- حداقل تا پیش از تأسیس مدارس- در جهان اسلام بودند؛ از این رو، توجه به آنها به عنوان یکی از شاخصه‌های نظام آموزشی ضروری  می نماید.

2.این به جز صنعای یمن است و روستایی بود در غوطه نزدیک دمشق واقع بر دروازۀ دمشق مقابل مسجد خاتون خربت که جماعتی به آن منسوبند (حموی، 1399 :2/425و 429).
مراجع

الف)کتاب‌ها

1. آیتی .محمد ابراهیم .(1366). اندلس، تهران: دانشگاه تهران، چاپ سوم.

2.ابن الابار قضاعی، محمد .(1410). التکمله لکتاب الصله، بیروت: مکتبه الاندلسیه.

3. -------- .(1410). المعجم فی اصحاب القاضی ابی علی الصدفی، بیروت: مکتبه الاندلسیه.

4.ابن ابی اصیبعه .(بی تا).عیون الانباء فی طبقات الاطباء، بیروت: دارمکتبه الحیاه.

5.ابن اثیر، عزالدین علی .(بی تا). اسد الغابه فی تمییز الصحابه، تهران: اسماعیلیان.

6.ابن بشکوال، خلف بن عبدالملک.(1410). الصله، بیروت: مکتبه الاندلسیه.

7.ابن حبان، محمد .(1393). الثقات، حیدر آباد - دکن: مؤسسه کتب الثقافیه.

8.ابن حجر، احمد بن علی .(1404). تهذیب التهذیب، بیروت: دارالفکر.

9.ابن خلکان، احمد بن محمد .(بی تا). وفیات الاعیان، بیروت: دارصادر.

10.ابن سعد، محمد .(1405). الطبقات الکبری، تحقیق احسان عباس، بیروت: دارصادر.

11.ابن عذاری.(1960). البیان المغرب فی اختصار اخبار المغرب، تطوان: بی نا.

12.ابن عساکر، علی بن حسن. (1415). تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت: دار الفکر.

13.ابن الفرضی، عبدالله بن محمد. (1966). تاریخ علماء الاندلس، قاهره: دارالمصریه للتألیف و الترجمه.

14. ابن قوطیه، محمد بن عمر. (1410). تاریخ افتتاح الاندلس.بیروت: المکتبه الاندلسیه، الطبعه الثانیه.

15.ابن ماکولا، (بی تا). الاکمال، قاهره : دارالکتب الاسلامیه.

16.ابو الفداء، اسماعیل بن محمد. (بی تا).تقویم البلدان، بیروت: دارصادر.

17.امیر علی هندی.(1366). تاریخ عرب و اسلام، ترجمه علی فخر داعی گیلانی،تهران:  گنجینه، چاپ سوم.

18.الاوسی، حکمه علی. (1977). فصول فی الادب الاندلسی فی قرنین الثانی و الثالث، قاهره: مکتبه الخاجی.

19.بالنثیا، آنخل جنثالث. (1955).تاریخ الفکر الاندلسی، ترجمه الی العربیه حسین مونس، قاهره: مکتبه الثقافه الدینیه.

20.بخاری، محمد بن اسماعیل. (بی تا). تاریخ کبیر، دیار بکر: مکتبه الاسلامیه.

21.حموی، یاقوت. (1400). معجم الادباء، بیروت: دار الفکر، الطبعه الثانیه.

22. -------- .(1399)، معجم البلدان، بیروت: داراحیاء التراث العربی.

23.حمیدی، محمد ابی نصر. (1410). جذوه المقتبس فی علماء الاندلس، بیروت:مکتبه الاندلسیه.

24.خشنی، محمد بن حارث. (1410).قضاه قرطبه، بیروت: دارالکتاب اللبنانیه، الطبعه الثانیه.

25.ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد. (1405). سیر اعلام النبلاء، بیروت: مؤسسه الرساله، الطبعه الثالثه.

26.رازی، محمد بن ابی حاتم. (1371ﻫ .ق). الجرح و التعدیل، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

27.زرکلی، خیر الدین. (بی تا). الاعلام، بیروت: دارالملالیین، چاپ پنجم.

28.صفدی، خلیل بن آیبک. (1410). الوافی بالوفیات، بی جا: بی نا، الطبعه الثانیه.

29.ضبی، احمد بن یحیی. (1410). بغیه الملتمس فی تاریخ رجال اهل الاندلس، بیروت: مکتبه الاندلسیه.

30.عجلی، احمد بن عبدالله. (1405). معرفه الثقات، مدینه: مکتبه الدار.

31.عصفری، خلیفه بن خیاط، (1414). تاریخ خلیفه بن خیاط، تحقیق سهیل زکار، بیروت: دار الفکر.

32.عکاوی، خضر رحاب. (1415).الموجزفی تاریخ الطب، بیروت: دار المناهل.

33.عنان، محمد عبدالله. (1372).تاریخ دولت های اسلامی در اندلس، ترجمه آیتی، تهران:  اطلاعات.

34.فاخوری، حنا. (1367). تاریخ فلسفه در جهان اسلام، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: انقلاب اسلامی.

35.قفطی. (1371). تاریخ الحکماء، مترجم ناشناس، تهران: دانشگاه تهران.

36.مدنی،صالح. (1980). ابن طفیل قضایا و مواقف، بغداد: دارالرشید.

37.المزی، ابوالحجاج یوسف. (1405). تهذیب الکمال، تحقیق بشار عواد، بغداد: مؤسسه الرساله، چاپ چهارم.

38.مقدسی، محمد بن احمد. (1361). احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم، ترجمه علی نقی منزوی، تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان.

39.مقری تلمسانی، احمد بن محمد. (1407). نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب، بیروت: دارصادر.

40.مکی، محمود علی. (1376). تشیع در اندلس، ترجمه رسول جعفریان، قم: انصاریان.

41.میه لی، آلدو. (1371). علوم اسلامی و نقش آن در تحول جهانی، ترجمه اسد الله آزاد، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی.

42.نباهی،ابوالحسن بن عبدالله. (1403).تاریخ قضاة الاندلس، بیروت: دارالآفاق، الطبعه الخامسه.

43.نصر، سید حسین. (1359). علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران: خوارزمی، چاپ دوم.

ب) منابع لاتین

1. Hamarneh,Sami,(1990). Health Sciense In Early Islam, London.

2. Al Faruqi, Ismaail, (1989). The Cultural Atlas Of Islam, New York: Macmilianpublishing Company.


 به نظر شما این فرار مغزها از نوع تاریخی خودش نبوده است؟؟؟

نگاه شما مثبت و تمدنی است؟؟؟!!!

یا اینکه خیر نگاه شما منفی و نوعی فرار و .....؟؟؟؟

آیا شما موافق مهاجرت هستید؟؟؟؟!!!!

تاریخ ارسال: 1397/11/8
تاریخ بروزرسانی: 1397/11/8
تعداد بازدید: 229

اشتراک گذاري اين صفحه telegram google+ facebook linkedin twitter

ارسال نظر