مشکل کجاست؟

به نظر شما مشکل کجاست؟

کسانی که در حوزه تاریخ تمدن اسلامی مطالعاتی داشته اند حتما می دانند؛ تمدن اسلامی در قرون 4 تا 8 هجری در اوج تمدن های جهان ایستاده بود و به عنوان تمدن برتر و غالب شناخته می شد.

 

نمی دانم می دانید بسیاری از اروپاییان خود در کتاب هایشان به این قضیه اشاره کرده اند که اگر اسلام و تمدن اسلامی نبود این علومی که الان در اختیار تمدن اروپا و آمریکاست موجود نبود.

نمی دانم می دانید اگر خانم های اروپایی به دنبال جدیدترین مدل های لباس های مجلسی برای مجالس مهم خود بودند از لباس های اسلامی بهره می بردند.

نمی دانم می دانید در ادواری از تاریخ اندلس و اسپانیا پادشاهان آنان از فردریک اول و دوم گرفته تا دیگران آن چنان متمایل به اسلام و تمدن آن شده بودند که لقب کافر از دین مسیح به آنان می دانند.

 

نمی دانم می دانید کتاب های در بازار موجود است که بیش از هزار اکتشاف و ابداع را فقط و فقط از مختصات دانشمندان جهان اسلام در تمدن اسلامی می دانند.

 

نمی دانم می دانید جابربن حیان و ابن سینا و خوارزمی و فارابی و ابن هیثم و...چه آثاری درریاضی و شیمی و فیزیک و نجوم و ابداع معادلات درجه دو و سه  و کشف اساسی ترین پایه های علم پزشکی و دارو سازی و تجهیزات پزشکی و دوربین های عکاسی و نجوم و ستارگان و هر آنچه که شما فکر کنید داشته اند.

 

نمی دانم می دانید همانطور که الان برخی از جوانان ما در انتخاب مد برتر از برخی واژگان لاتین و غیر لاتین در البسه و پوشاک خود استفاده می کنند، اشراف و برترین جامعه اروپایی از ادبیات و کلمات لااله الا الله و بسم الله الرحمان الرحیم در ظروف غذا خوری و آشامیدنی، البسه، حتی بر درب کلیسای خود استفاده می کردند، چراکه تمدن برتر و غالب در قرونی که به قول ویل دورانت، قرون توحش و تاریکی برای اروپا بود، برای اسلام و مسلمانان بود، از این روتمدن برتر، فرهنگ خود را نیز به دیگر سرزمین ها دیکته می کرد چه جامعه مقصد آن را اراده می کرد یا نمی کرد، خواسته یا ناخواسته ، همانطور که الان جوان امروز ما در استفاده از برخی ابزارهای تمدنی غرب( ماهواره، شبکه های مجازی، آپارتمان، فست فود، پوشاک......) خواه ناخواه سردرگم فرهنگ وارداتی به همراه آن تمدن نیز می شود به عنوان مثال در یک نمونه خیلی کوچک در استفاده از پوشاک مد غربی از خودش نمی پرسد معانی این حروف لاتین چیست و چگونه فرهنگی را به همراه خود دارد، و فقط به دنبال مد برتر و زیبایی است ؛ دقیقا به همین دلیل مسیحیان اروپا نیز به دلیل آنکه در قرون سیاهی و تاریکی و وحشت و ضعف وسطی خود به سر می بردند از نمادهای تمدن برتر زمانه خود (تمدن اسلامی) که نماد پیشرفت و تجدد نیز بود بهره می بردند و دیگر کاری نداشتند که این جملات (لا اله الا الله)برای چه کسانی است و اصل وضع آن برای چیست و چگونه بار فرهنگی را به همراه خود دارد.

یه نمونه کوچک از آنچه گفتم در ذیل بخوانید؛

 

پژوهشگران سوئدی بر روی پارچه‌های باقیمانده از لباس وایکینگ ها کلمات عربی پیدا کرده‌اند. بر روی باقیمانده بعضی از لباس های ابریشمی وایکینگ ها که با آن به خاک سپرده شده‌اند، نام های “الله و علی” با نخ های ابریشمی و نقره ای دوخته شده است. کشف این کلمات پرسش های تازه ای را در مورد تاثیر اسلام بر کشورهای اسکاندیناوی مطرح کرده است.

وایکینگ‌ها، یا همان مردمان دلیر اسکاندیناوی که آن‌ها را بیشتر به خاطر کشتی‌های معروفشان می‌شناسیم، دارای فرهنگ خاصی بوده‌اند و معمولاً در آثاری که از آن‌ها بر جا مانده، نشانه‌ها و علائم مشهورشان را می‌بینیم. تعدادی از لباس‌های مربوط به وایکینگ‌ها که چند دهه پیش در مقبره‌های آن‌ها کشف شده‌اند، همچنان توسط باستان‌شناسان مورد بررسی قرار می‌گیرند و تحت شرایط خاصی نگهداری می‌شوند. این افراد به تازگی متوجه یک موضوع شگفت‌انگیز شده‌اند و آن‌ هم شناسایی دو واژه‌ی «الله» و «علی» به خط کوفی است که به رنگ نقره‌ای روی یک تکه پارچه‌ی ابریشمی دوخته شده‌اند.

این برای نخستین‌ بار است که در آثار تاریخی اسکاندیناوی، نام «علی» دیده می‌شود و همین باعث شده است این اتفاق، یک کشف بسیار مهم در علم باستان‌شناسی باشد. در نگاه اول، این کشف بسیار شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد؛ اما جالب است بدانید که این اتفاق چندان هم نادر نیست. باستان‌شناسان موفق شده‌اند روی دست‌ کم ۱۰ عدد از ۱۰۰ لباس کشف‌شده در مقبره‌ها، این الگوها را شناسایی کنند. این لباس‌‌ها مربوط به قرن ۹ و ۱۰ میلادی هستند و در مقبره‌هایی (وایکینگ‌ها معمولاً مردگان خود را در قایق دفن می‌کردند) که در شهرهای گاملا، اوپسالا و گور دسته جمعی بریکا در مالاردالن سوئد هستند، کشف شده‌اند. این کشف زمانی صورت گرفت که گروهی از پژوهشگران سعی می‌کردند الگوهای مورد استفاده روی پوشاک وایکینگ‌ها را بازسازی کنند تا در موزه‌ی فرهنگ انکوپینگ سوئد، آن‌ها را به نمایش بگذارند.

آنیکا لارسِن، پژوهشگر در زمینه‌ی پوشاک باستانی از دانشگاه اوپسالا، در خصوص کشف صورت‌گرفته می‌گوید:

این یک کشف بسیار مهم است؛ زیرا به ما می‌گوید که این دوره از تاریخ، یک دوره‌ی معمولی شمالی نبوده است. این کشف نشان داد که وایکینگ‌ها رابطه‌ی نزدیکی با دیگر اقوام، از جمله کشورهای دنیای اسلام داشته‌اند.

در طول سالیان اخیر، مدارکی که نشان می‌دهند وایکینگ‌ها با دنیای اسلام رابطه‌ی نزدیکی داشته‌اند، روبه افزایش بوده‌اند. در سال ۲۰۰۹، گروهی از پژوهشگران متوجه شدند که وایکینگ‌ها در ساخت شمشیرهای خود موسوم به آرا، از تکنیک‌های ساخت تیغه که توسط اعراب برای نخستین‌ بار ابداع شده بودند، استفاده کرده‌اند و احتمالاً دانش ساخت این تیغه‌ها از طریق مسیر تجاری ولگا به نواحی اسکاندیناوی منتقل شده است. در سال ۲۰۰۸ نیز سکه‌هایی عربی مربوط به دوران وایکینگ‌ها در سوئد کشف شدند. حتی دو سال پیش نیز در مقبره‌ی یک زن مربوط به قرن ۹ میلادی در بریکا، سوئد، یک حلقه کشف شد که روی آن عبارت «به الله» به زبان عربی حکاکی شده بود.

پیش از این‌ها نیز باستان‌شناسان در یک قایق بزرگ دفن شده که در نروژ یافت شد، موفق به کشف ابریشم پارسی شده بودند. آنیکا لارسِن می‌گوید ابتدا نمی‌توانست این الگوها را تشخیص دهد؛ اما ناگهان متوجه شد که چیزی مشابه را در منسوجات موریه از اسپانیا دیده است. تجزیه و تحلیل مواد، بررسی تکنیک‌های بافندگی و طرح‌ها، نشان دادند که الگوهای یافت شده در لباس‌های وایکینگ‌ها، ریشه در آسیای مرکزی و سرزمین پارس دارند.

همان‌طوری که گفته شد، روی این لباس‌ها دو واژه‌ی «الله» و «علی» دیده می‌شود. تشخیص واژه‌ی «علی» به سادگی امکان‌پذیر است؛ اما «الله» را نمی‌توان به سادگی تشخیص داد زیرا به صورت برعکس نوشته شده است و برای آن‌که بتوان آن را مشاهده کرد و خواند، باید الگو را در مقابل آینه قرار داد. دلیل این کار هنوز نامعلوم است؛ اما امیر دمارتینو از کالج اسلامی لندن می‌گوید که احتمالاً این الگوها به اشتباه کپی‌برداری شده‌اند.

آنیکا لارسِن بر این باور است که حضور نام «الله» و «علی» در کنار هم روی لباس وایکینگ‌ها، نشان می‌دهد که وایکینگ‌ها تنها برای تجارت با دنیای اسلام رابطه نداشته‌اند؛ بلکه تأثیرات ایدئولوژیک نیز از دنیای اسلام پذیرفته‌اند و ممکن است که برخی از آن‌ها، اسلام را انتخاب کرده باشند. وی در ادامه صحبت‌های خود می‌گوید:

احتمالاً، آداب و رسوم دفن کردن و سبک زندگی وایکینگ‌ها نیز از اسلام تأثیر پذیرفته است و آن‌ها نیز به ایده‌ی زندگی پس از مرگ و وجود بهشت، باور داشته‌اند. بسیاری از گورنهاده‌ها، نظیر لباس‌های زیبایی که به‌طور عالی دوخته شده‌اند و از جنس مواد مرغوب هستند، زندگی روزمره‌ی آن فرد درگذشته را بازتاب نمی‌دهند. اکنون مسیحیان با لباس‌های رسمی دفن می‌شوند و این لباس‌ها قطعاً بازتاب‌دهنده‌ی زندگی روزمره‌ی آن شخص نیستند. پس باور به این کار چرا رایج بوده و هست؟ به نظر من مواد مرغوبی که به همراه شخص فوت شده در گور گذاشته می‌شوند، صرفاً برای این است ارزش‌های اساسی را نشان دهند و باورهای فرد را منعکس کنند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در این خصوص، لازم است که تجزیه و تحلیل‌های بیشتری انجام شوند و باید افرادی که به همراه لباس دفن شده‌اند مورد بررسی قرار بگیرند تا مشخص شود آیا این افراد از سرزمین پارس بوده‌اند یا این‌که وایکینگ‌هایی بوده‌اند که پوشش اسلامی داشته‌اند.

هیلاری دیویدسون، مورخ لباس و نساجی از دانشگاه سیدنی که در زمینه‌ی انتقال پارچه‌های بیزانس و اسلامی در مناطق مختلف و استفاده از آن‌ها در لباس‌های مسیحیان قرون وسطایی پژوهش می‌کند، در مورد ابریشم می‌گوید:

کیفیت پارچه‌های ابریشم‌ اسلامی به حدی بالا است که به صورت گسترده در کلیساهای مسیحی سرتاسر اروپا مورد استفاده قرار گرفته و مردم نیز برای تهیه لباس‌های خود از آن‌ها استفاده کرده‌اند. این ابریشم‌ها از نظر زیبایی و کیفیت، ارزش‌ بالایی داشتند و ارزش‌ آن‌ها به زمینه‌ی مذهبی بودن آن‌ها ارتباطی نداشت؛ اما در طول دوران، ابریشم و مذهب به نوعی با یکدیگر گره خورده‌اند و به الگویی شناخته‌شده تبدیل شده‌اند. این ابریشم‌ها برای قرن‌ها به اروپا انتقال داده می‌شدند. این امکان وجود دارد که الگوهای کوفی کشف‌شده در اسکاندیناوی، صرفاً الگوهایی باشند که روی پارچه‌های ابریشمی اسلامی آن زمان به طور رایج دوخته می‌شدند و مردم اسکاندیناوی نیز معنی آن را به درستی متوجه نمی‌شدند. آن‌ها ممکن است صرفاً کالاهایی تجاری باشند که وایکینگ‌ها از آن‌ها در کنار دیگر لباس‌های مرغوب استفاده می‌کردند.

اکنون که الگوها تشخیص داده شده‌اند، پژوهشگران و باستان‌شناسان می‌توانند در آینده به سادگی الگوهایی مشابه را در لباس‌ها و دیگر مصنوعات شناسایی کنند.

یافته‌های آنیکا لارسِن اکنون به عنوان بخشی از نمایشگاه لباس و صنعت دوخت وایکینگ‌‌ها در موزه‌ی انکوپینگ سوئد در معرض دید همگان قرار گرفته است و بازدید از این موزه تا ۳ فوریه ۲۰۱۸ امکان‌پذیر است.

منبع: سایت زومیت به نقل از SCIENCEALERT

 

نمی دانم می دانید بسیاری از آنچه که الان برخی از فرهیختگان ما در دانشگاه ها و بیمارستان ها و سایر مراکز اروپایی مشاهده می کنند و نماد برتری تمدن آنان معرفی می کنند؛ برگرفته از تمدن اسلامی است. اگر کتاب های آنان(خود اروپایی ها) را هنگامی که از جنگ های صلیبی قلم فرسایی می کنند بخوانید خواهید دانست که آنان در بدو ورود به قلمرو سرزمین های اسلامی از چیزهایی سخن می رانند که تعجب آنان را نشان می دهند، آنان از کوچه ها و خیابان هایی با تعجب تمام حرف می زنند که کاملا مسطح و سنگ فرش شده و البته در شب ها روشن شده بود، از مراکزی که عده ی خیلی زیادی مریض به همراه طبیبان بسیار، از مراکزی که کتاب های خیلی زیادی در آنجا نگهداری می شود و عده ی خیلی زیادی برای مطالعه بدان جا می آیند حف می زنند....این نشان از آن دارد که آنان تا آن زمان هنوز کتابخانه بیمارستان خیابان های مسطح و چراغانی شده ......نداشتند.. در همین جنگ های صلیبی در برخی از مکوارد آنان فکر می کردند با گسیل افرادی از نفراتشان با بیماری های لاعلاجی هم چون طاعون و وبا به میان مسلمانان می توانند مسلمانان را راحتتر شکست دهند.اما غافل از آنکه مسلمانان این بیماران را علاج کردند....... 

لطفا به این مقاله توجه کنید؛

چکیده

 اروپا وجوامع غربی به عنوان داعیه‌دار قدرت برتر قبل از رنسانس در چنین جای‌گاهی نبودند. با ظهور اسلام وتاکید آن بر علم؛ دروازه‌های دانش به روی جهانیان گشوده شد. علی‌رغم اعتراف برخی از محققان اروپایی به وام‌گیری تمدن غرب از اسلام، غربیان این مسئله را پنهان و خود را برترین تمدن می‌نامند. دراین مقاله تاثیرگذاری تمدن اسلامی رابر تمدن اروپا به برسی می‌گیریم .

کلیدواژه: تمدن اسلامی، تمدن اروپا، ظهور اسلام، اروپا، تاثیر تمدن اسلامی.head

مقدمه: این مقاله ضمن بررسی تمدن اسلامی به این مسئله می‌پردازد که آیا تمدن اسلامی درتاسیس وپیش‌رفت‌های تمدن اروپا تاثیرگذار بوده است؟. محققان زیادی در این زمینه به پژوهش پرداختند؛ بسیاری بر این باورند که نمی‌توان از تاثیر تمدن اسلامی بر سایر تمدن‌ها چشم‌پوشی کرد. قطعیت تولید علم در تمدن اسلامی ثابت می‌کند مسلمانان دست‌آوردهای ناب تمدن‌های پیشین را با آموزه‌های اسلامی درهم آمیختند و ضمن پیش‌رفت‌های علمی چشم‌گیر، مبنایی برای ایجاد تمدن اروپا وغرب شدند.این مقاله بر آن است که با استفاده از منابع کتاب‌خانه‌یی و از طریق مطالعۀ آثار محققان، تاثیرگذاری تمدن اسلامی رادراروپا بیان دارد.

۱- وضعیت اروپا قبل از ورود اسلام:

در قرن نهم و دهم میلادی هم‌زمان با اوج اقتدار تمدن اسلامی اروپا ئیان در جهل تاریکی به سر می‌بردند، در وازه‌های علم و هنر بر روی‌شان بسته بود و از این‌که سواد نداشتند احساس غرور می‌کردند. با سوادتر از همه آنها در این عصر راهب نادانی بود که کتاب‌های میراث تمدن روم را که روی پوست نوشته شده بود از کتاب‌خانه‌های کلیسا به دست می‌آورد، آن‌هارا با آب دهن خود پاک می‌کرد وامر نهی صاحبان کلیسا رادرج می‌نمود. ماریای راهب زمانی‌که می‌خواهد ازتقوا و پرهیزگاری خود به اسقف طلیطله گزارش دهد او باافتخار چنین می‌نویسد: مدت شصت‌سال است که بدنم به آب تماس نگرفته وشست‌شو نیافته، جز انگشتانم که با آب مقدس مماس شده‌است. پاپ‌ها باکمال قساوت بی‌رحمی بر دنیای مسیحیت وسرزمین اروپا حکومت می‌کردند، بر جان و مال مردم رحم نداشتند، به صومعه‌نشینی، انزواگرای وترک دنیاوخلق گراییده بودند.

وگوستا ولبون می‌نویسد، احساس رقیت و بندگی درمردم اروپا ان‌ها را حاضر به اطاعت هرفاتح وکشورکشای کرده بود و مردم ازوضعیت بی‌توجهی حاکمان مستبد به رعیا و نفاق و اختلافات درونی به تنگ آمده بود و ازاین جهت فضا برای جذب تمدن جدید(تمدن اسلامی)کاملاْآمده بوده.

۲-  ظهور اسلام و شکل گیری تمدن اسلامی:

با ظهور اسلام در پایان قرن ششم میلادی، فرهنگ و تمدن اسلامی طلوع کرد. اسلام با اعلان «اقرا» که نمادی از علم و اندیشه بود، در جامعۀ جاهلی آن روز نوعی بینش جدید ایجاد کرد که هم دوری از تعصبات قومی و اعتقادات باطل را فرمان می‌داد و هم نوعی بینش جدید به ویژه در خصوص علم‌آموزی و گسترش هنر ارائه  می کرد.

هر چند قبل از اسلام، تمدن و فرهنگ یونانی، رومی، هندی، ایرانی و چینی هر یک سهمی در بالنده‌گی و شکوفایی انسانیت داشتند – به گونه‌یی که اسلام این تمدن‌ها را اخذ و در خود هضم کرده بود- اما هنگام ظهور اسلام همه این فرهنگ و تمدن‌ها در حال زوال و نابودی بودند و اگر اسلام در آن زمان با درایت و روشن‌فکری به این فرهنگ‌ها نمی‌نگریست چه بسا همه آنها به نابودی و زوال همیشه‌گی می رسیدند. (تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، قربانی، ص۱۱)

۳ـ چگونه‌گی انتقال تمدن اسلامی در اروپاوغرب:

درابتدا سفر گردش‌گران مسلمان درشهرهای اروپا ازجمله اسپانیا درانتقال تمدن اسلامی مهم تلقی گردیده اند و بعد ازگزارش تجاران و گردش‌گران به حاکم اسلامی ( ولید بن عبدالملک مروان )به فکر فتح این سر زمین افتادند. درسال ۹۱ هجری گروپ تحیقی را فرستادند که به تعداد چهارصد نفر می‌رسید بعد از جمع آوری اطلاعات درسال ۹۲ هجری (۷۱۱)م نیروی عظیمی را که تعداد انها ۱۲۰۰۰هزار نفر می‌رسید، به فرمان‌دهی سردار نامی طارق بن زیاد که خود ازافسران لایق موسی بن نصیر فرمان‌روای آفریقا بود گسیل داشت و این افسر شجاع ودلیر با افراد خود ازتنگۀ میان مراکش و اسپانیا که اروپا وافریقا را به هم نزدیک می‌کرد و امروزه هم بنام جبل طارق مسما است، عبور نموده وارد ساحل اسپانیا درجنوب غرب اروپا شد ودرمدت بسیارکم با روی‌کرد دعوت سراسر آن دیار را که شامل کشور پرتقال کنونی هم بود فتح نمود وکشور مزبور را که به اثر ظلم و کارهای “رودریک” ازسلسله گوت‌ها که به ویرانه تبدیل گشته بود، نجات بخشید.

۴ـ تمدن اسلامی واثر آن در اروپا:

مونتمگری وات به صراحت می‌گوید:”هنگامی که انسان تمام جنبه‌های درگیری اسلام و مسیحیت در قرون وسطی را در نظر بگیرد روشن خواهد شد که تاثیر اسلام برای جامعۀ مسیحیت بیش از آن است که شناسایی شود. اسلام نه تنها در تولیدات مادی و اختراعات تکنولوژی اروپا شریک است و نه تنها اروپا را از نظر عقلانی در زمینه‌های علم و فلسفه برانگیخت، بل‌که اروپا را واداشت تا تصویر جدیدی از خود به وجود آورد”. وی در جای دیگر می‌نویسد ما باید به مدیون‌بودن عمیق خودمان به اسلام و عرب اعتراف کنیم. (مقاله تمدن اسلام و غرب،جعفری اسمر، ص ۱۷)
L00914197030

حوزه‌های تأثیر گذاری تمدن اسلامی دراروبا:

الف ـ درحوزۀ ادبیات وزبان : گوستاولبون می نویسد : مسلمان‌ها همان‌طور که دراشاعۀ مذهب موفقیت حاصل نمودند، دراشاعۀ زبان هم موفقیت‌های حاصل نمودند که قبلاّهیچ فاتح وکشورکشای نتوانسته ، که زبان خود را بر قوم مغلوب منتشرسازد. «پرفسورگپ» استاد زبان عربی در دانش‌گاه لندن تحت عنوان نفوذ ادبیات اسلامی در اروپا می‌نویسد هنگامی که به گذشته نظرافکنیم، می‌بینیم علوم وادبیات شرق به منزلۀ خمیرمایه(برای تمدن غرب) بوده بطوری‌که نفوذ روحیات و افکار«شرق» روح تاریک مردم قرون گذشتۀ اروپا را روشن ساخته وآن‌ها را به جهان وسیع‌تری هدایت کرده‌است. (تاریخ فرهنگ وتمدن اسلامی )

ب ـ درحوزه‌های اخلاق : برخی مورخین مذیت اخلاقی مسلمان‌ها را چنین تصدیق می‌نماید که از جمله مسیوسدیلومی‌نویسد:” مسلمان‌ها از حیث اخلاق، علوم وفنون برمسحیان مزیت داشته و به مراتب از ان‌ها بالاتر بودند و ازممیزات ان‌ها نسبت به اقوام دیگر، که درواقع جزء مفاخر آن‌ها باید شمرد، یکی محترم‌شمردن نوع انسانی بوده است”. (گوستاولبون تاریخ تمدن اسلام وعرب)

ج ـ درحوزۀ صنعت : ابتکارات مسلمان‌ها؛هم‌چون اختراع چاپ، اسطرلاب، قطب‌نما، کشف فرمول باروت، کشف گردش خون، صنعت کاغذسازی، صنعت کاشی‌سازی وده ها ابتکار دیگر نشان‌گر عشق آنان به آموختن علم و فنون است.(زیگرید هونگه فرهنگ اسلام دراروپا )

دـ در حوزۀ ریاضی و هندسه: مسلمان‌ها علوم ریاضی را آن‌قدر ترویج نمودند خاصه جبر و مقابله را به درجه‌یی ترقی دادند که به عقیدۀ صاحب‌نظران اروپای، گویا موجد این علوم می‌باشند. به خصوص ترجمۀ کتاب«المختصرفی الجبر والمقابله » ازآقای خوارزمی ،که این کتاب بارها به کرات به زبان لاتین ترجمه شد و تاقرن ۱۶ مبنای مطالعاط ریاضی‌دانان اروپا بوده‌است. ودربخش هندسه ومعماری بخصوص درزمینه نقوش وتزیینات،دراندلس اروپا،استعداد خویش را بخرج داده وتأثیرات عمیقی ازخود بجای نهاده اند .

هـ درحوزۀ طب : طب اسلامی به طرق گوناگون درطب اروپا تاثیر گذاشت. یکی از این راه‌های تاثیرگذاری ترجمۀ متعدد آثار اطبای اسلامی بود که به زبان لاتین ترجمه شد. یکی ازمهم‌ترین این طبیبان؛ محمد بن ذکریای رازی متوفی سال ۳۲۰ است و کتاب‌های مشهور رازی درحوزۀ طب عبارت انداز الجامع، المدخل ، المرشد، الطب الملوکی ، المدخل الی طب، الکافی، الفاخر، المنصوری ومهم‌ترین کتاب های آن که به تکرار دراروپا به زبان لاتین وسا یر زبان‌های اروپایی ترجمه شد عبارت اند از:

۱ـ آبله و سرخک: ازسال ۱۴۹۸ تاسال ۱۸۶۶ چهل‌بار به زبان‌های مختلف ترجمه شد.

۲ـ الحاوی الکبیر: این کتاب درسال ۱۲۷۹ م به لاتین ترجمه شد و تنها درسال ۱۵۴۲پینج‌بار چاب گردید. دراروپا جزء کتاب درسی ومهم‌ترین مرجع علم طب درجهان آن روز محسوب می‌شد و یکی از نُه کتابی بود که کتاب‌خانۀ دانش‌کدۀ طب پاریس را درسال ۱۳۹۴ تشکیل میداد. (قربانی، زین العابدین تاریخ فرهنگ وتمدن اسلامی)

وـ درحوزه هنر:گستا ولبون:” مسلمان‌ها با الهام ازتعالیم اسلامی درصدد فراگیری وگسترش هنر و صنایع ظریفه برآمدند و به کاربردن ذوق، سلیقهو استعداد خویش را بروز داده جای‌گاه باارزشی را درتاریخ احراز نمودند و دامنۀ هنرشان نیزدرپهلوی دیگرپیش‌رفت‌های علمی و تمدنی در دیگر رشته‌های علمی همراه با توسعۀ جغرفیای اسلامی تاغرب اروپا پیش‌رفت”.(همان)

نتیجه : درنتیجه می‌توان گفت که تأثیرگذاری تمدن اسلامی درجامعۀ اروپا یک حقیقت انکارناپذیر است و دانش‌مندان منصف اروپای نه تنها این حقیقت را کتمان ننموده‌اند بل‌که به تاثیرات تمدن اسلامی هرکدام اعترا ف نموده‌اند که اسامی شان عبارت اند از: گوستا ولبون، ویل دورانت، سیدیو، ماکس میرهوف، بریفولت، مسیورنان، لین سول ، سدیلو، درایبر، شریستی، جورج سارتن ، مونتت، ‍‍‍‍‍ژوزف ماک کاپ، فلیپ خوری وتعداد زیاد دیگر ازدانشمندان که همگی به تأثیرگذاری تمدن اسلامی برتمدن اروپا اعتراف نموده وتمدن غرب را مرهون تمدن اسلامی دانسته است. (سید احمد سادات قتالی، نگاه به تمدن اسلامی)

 

پس مشکل از کجاست؟؟

برخی مشکل را از اسلام می دانند.

برخی اصولا مشکل را از دین می دانند...برای نمونه مسیحیت را مثال می زنند برای اروپا می گویند ببینید ما چگونه رنسانس کردیم...دین را گذاشتیم کنار پیشرفت کردیم...شما هم چنین کنید...

آیا به نظر شما اگر مشکل از اسلام می بود مسلمانان می توانستند چنین تمدن قدرتمندی را شکل بدهند وآیا همه ی آن تمدن در زیر سایه و حمایت اسلام شکل گرفت....

این مقاله را نگاه کنیم....

تمدن به مفهوم عام آن به مجموعه علوم، فنون، قوانین و آداب و رسومی اطلاق می‌شود كه حالت فكری و سیاسی و اقتصادی و صنعتی و سایر مظاهر مادی و معنوی حیات یك قوم را در بخشی از زمان مشخص می‌كند. ما در این‌جا نظرمان را روی دوره‌ی درخشان تمدن اسلامی متمركزمی‌کنیم، و عوامل مؤثر در به وجود آمدن آن را بررسی خواهیم كرد. باشد كه از گذشته با عظمت، درس عبرت بگیریم و در جهت ایجاد یك تمدن اسلامی روز آمدِ جهانگیر قدم‌های مؤثر متناسب با عصر حاضر برداریم.

در این‌كه در پی ترجمه‌ی آثار علمی از زبان‌های یونانی، سُریانی، پهلوی و...، یك نهضت علمی در جهان اسلام رخ داد و به دنبال آن برای چند قرن جهان اسلام شاهد شكوفایی تمدنی درخشان بود، اختلاف كمی بین مورخان وجود دارد، و اگر اختلافی هست، بیشتر در میزان خلاقیت و نوآوری مسلمانان در علومی است كه از دیگران به آن‌ها رسید. در این مورد نیز اگر در گذشته، تشكیكاتی از طرف غربیان صورت گرفته بود، در یکصد سال اخیر تعداد روزافزونی از آنها به نوآوری مسلمانان اذعان كرده‌اند. به عنوان نمونه سخنان بریفو (Briffault) )را نقل می‌كنیم:

«یونانیان تنظیم كردند، تعمیم دادند، نظریه‌پردازی كردند، اما راههای جسورانه پژوهش، جمع‌آوری دانش مثبت، روشهای دقیق علم، مشاهده مفصل و طولانی و كاوش تجربی، برای خوی یونانی بیگانه بود. چیزی كه ما علم می‌نامیم، در اروپا نشأت گرفت و آن هم نتیجه روحیۀ جدید كاوش، روشهای جدید تحقیق، روش تجربی، مشاهده، اندازه‌گیری و توسعه ریاضیات به شكلی ناشناخته برای یونانیان بود. آن روحیه و آن روشها به وسیلۀ اعراب [مسلمانان] به اروپاییان معرفی شد.علم جدید مهمترین سهم تمدن اسلامی است.»

مسلمانان برای شش قرن، رهبری علمی جهان را در دست داشتند: 350 سال رهبری مطلق و 250 سال رهبری مشترك با مسیحیان. جرج سارتن از نیمه دوم قرن دوم تا آخر قرن پنجم هجری را دورۀ رهبری بلامنازع مسلمانان می‌داند و به شرح زیر برای هر 50 سال از این دوره یك نفر را مشخص می‌كند و آن نیم قرن را به نام او می‌نامد:

1. عصر جابربن حیان (750 ـ800م).

2. عصر خوارزمی (800 ـ 850م). سارتن خوارزمی را یكی از بزرگترین ریاضی‌دانان مسلمان و بزرگترین ریاضی‌دان عصر خود می‌داند.

3. عصر رازی (850 ـ 900م). از نظر سارتن رازی بزرگترین طبیب بالینی اسلام قرون وسطی و پیشتاز استادان شیمی عصر رنسانس است.

4. عصر مسعودی (900 ـ 950م). سارتن مسعودی را بزرگترین جغرافیادان و جامع‌العلوم می‌داند و علت انتخاب او را كنجكاوی و جامعیت وی ذكر می‌كند.

5.‌عصر ابوالوفا (950 ـ 1000م). ابوالوفا بوزجانی، از بزرگترین ریاضی‌دانان مسلمان بود كه در توسعۀ مثلثات سهمی چشمگیر داشت.

6. عصر بیرونی (1000ـ 1050م). سارتن بیرونی را بزرگترین دانشمند مسلمان و یكی از بزرگترین دانشمندان همۀ اعصار می‌داند. او ابن سینا را نیز چنین توصیف می‌كند؛ اما این دوران را به نام دوران بیرونی نام می‌نهد؛ زیرا بیرونی را معرف بهتری از این عصر می‌داند.

7. عصر خیام (1050 ـ 1100م) از دید سارتن خیام از بزرگترین ریاضی‌دانان قرون وسطی است.

 

از نظر سارتن، برای 250 سال بعد نیز افتخار داشتن مردان طراز اول علم ـ نظیر نصیرالدین طوسی، ابن رشد، ابن نفیس ـ همچنان نصیب مسلمانان بود؛ ولی در این دوران مسیحیان نیز وارد میدان شده و افرادی نظیر راجربیكن را پرورش دادند.

( جرج سارتون، 1927، صص 783-520)

عوامل مؤثر در شکوفائی علوم در دار الاسلام

(1) تشویق قرآن و سنت به فراگیری علوم

آنچه زمینه ‌ساز اصلی اقبال مسلمین به فراگیری علوم مختلف و اخذ آن از یونانیان و مصریان و هندیان و... شد، توصیه اسلام به فراگیری علم در همه احوال است و ارزشی كه برای اهل علم قائل شده است. قرآن، عالم و جاهل را برابر نمی‌داند:

«قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون» (زمره، 9) (بگو آیا آنهایی كه می‌دانند، با آنهایی كه نمی‌دانند برابرند؟)

و پیامبر گرامی(ص) فرمود: «من اراد الدنیا فعلیه بالعلم، و من اراد الاخرة فعلیه بالعلم، و من ارادهما معاً، فعلیه بالعلم»(باقر شریف القرشی، 1399، ص 188 ) (هرکس در پی دنیاست، باید دنبال علم برود، و هر كس در پی آخرت است، باید دنبال علم برود، و هر كس دنبال هر دو است، باید دنبال علم برود)

و نیز فرمود: «هلاك امتی فی ترك العلم»(همان، ص 185) (هلاك امت من در ترك علم است.» 

جرج سارتون در كتاب مقدمه‌ای برتاریخ علم می‌گوید:

«من بار دیگر سؤال می‌كنم: چگونه می‌توان به شناخت درستی از دانش مسلمین دست یافت اگر تمركز آن حول قرآن را درك نكنیم؟» ( جرج سارتون، 1927، ص1)

(2) تشویق قرآن به كاوش طبیعت

قرآن مكرراً مردم را به تدبر و تفكر در احوال كائنات دعوت می‌كند و از برخورد سطحی با آیات الهی در طبیعت برحذر می‌دارد:

ـ «افلا ینظرون الی الابل كیف خلقت. و الی السماء كیف رفعت. و الی الجبال كیف نصبت. و الی الارض كیف سطحت » (غاشیه،17ـ20) (آیا به شتر نمی‌نگرند كه چگونه آفریده شده؟ و به آسمان كه چه‌سان بر افراشته شده؟ و به كوهها كه چگونه بركشیده شده؟ و به زمین كه چگونه گسترده شده است؟

ـ «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ...» (عنکبوت،20) (بگو در زمين بگرديد و بنگريد چگونه[خداوند]آفرينش را آغاز کرد...)

ـ «وكأين من آية في السموات و الأرض يمرون عليها و هم عنها معرضون» (یوسف، 105) (چه بسا نشانه‌هایی در آسمان و زمین وجود دارد كه بر آن می‌گذرند و از آن رخ بر می‌تابند.)

نَلینو اقرار دارد که آنچه متدینین را به علم هیات جلب کرد، آیاتی بود که درمورد سودمندی اجرام سماوی بحث می‌کند و مردم را به تدبر در آنها می‌خواند :

«عامل دیگری که دینداران را به علم هیأت متوجه ساخت آیاتی از قرآن است که در آنها سخن از سودی است که خدا در اجرام آسمانی و حرکت آنها برای همۀ مردم قرار داده است و از افراد بشر خواسته است تا در فیض رحمانی و حکمت مندرج در آنها نیک بیندیشند... بسیاری از کسانی که در بارۀ توحید کتاب تألیف کرده اند بر آن بوده اند که بهترین راه شناخت خدا و بزرگداشت او، اندیشه در شگفتی‌های آفرینش و در حکمتی است که در آفریده‌های خود به ودیعت نهاده است. »(نلینو، تاریخ نجوم اسلامی، ص

3- تشویق به کسب علم از هر منبع ذی علم

از قرآن و سنت براحتی استنباط می‌شود که باید علم را از هر منبع ذی علم آموخت. در قرآن امده است:

«فَبَشِّرعِبَادِالَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏...» (الزمر17و18)

( پس بندگان مرا بشارت بده، آن کسانی که به سخن گوش می‌دهند و از بهترین آن پیروی می‌کنند.)

و در حدیث نبوی آمده است که : 

«اطلبوا العلم و لو بالصین»( بحار الانوار، ج1، ص 180)( علم را بجوئید حتی اگر در چین باشد.)

و از امیرالمؤمنین علی (ع) نقل شده است که :

«العلم ضالة المؤمن فخذوه ولو من ایدی المشرکین.» ( ابن عبد البر القرطبی، جامع بیان العلم و فضله، ص 122)( علم گمشدۀ مؤمن است.پس آن را جذب کنید حتی اگر در از دست مشرکان باشد.)

مسلمانان این سنت حسنۀ کسب علم از هر منبع را دنبال می‌کردند و آن رادر چهارچوب جهان بینی اسلامی جای می‌دادند.به قول جرجی زیدان :

«علمای اسلام با کمال فروتنی برای تحصیل علم نزد علمای مسیحی وغیرمسیحی می‌شتافتند.» ( تاریخ تمدن اسلام، ص 586-289-288)

 به طور خلاصه، یکی از امتیازات مهم فرهنگ و تمدن اسلامی باز بودن آن برای پذیرش دانشها از دیگران و سازگار کردن آن با بینش توحیدی اسلامی بود.

4- بزرگداشت علما و فراهم کردن امکانات تحقیق برای آن‌ها

تأکید قرآن و سنت بر بزرگداشت علما تأثیر فراوانی داشت و حتی اهل کتاب نیز مورد تکریم بودند.در اینجا چند نمونه را ذکر می‌کنیم:

ابو ریحان بیرونی در دربار قابوس بن وشمگیر چنان منزلتی داشت که بدون اذن به دربار وی رفت و آمد می‌نمود.

عضد الدوله دیلمی در خانۀ خویش جای ویژه ای برای حکیمان و فیلسوفان فراهم کرده بود تا در آنجا گرد هم آیند و به بحث بپردازند.

پس از حملۀ مغول به جهان اسلام، خواجه نصیرالدین طوسی  هلاکوخان را به ساختن یک رصد خانه تشویق کرد و در آنجا یک آکادمی علوم فراهم نمود و شخصیتهای برجسته ای را گرد هم آورد و آنها را معزز می‌داشت. و به آنها کمک مالی نیز می‌شد.

سید رضی خانه ای به نام دار العلم بنا کرد  و آن را به دانش پژوهان اختصاص داد  و نیازهای آنها برآورده می‌کرد.

- فاطمیان، دانشگاه الازهر را براه انداختند و کلیۀ مخارج دانشمندان را تامی

می‌نمودند. در آنجا همۀ مذاهب اسلامی متون خود را تدریس می‌کردند.

-از منابع عمدۀ نگهداری حوزه‌های علمیه موقوفات بود. بسیاری از ثروتمندان  و مسئولان املاک خود را وقف امور خیریه و خدمت به علم می‌کردند. 

( 5) احساس جهان وطنی

یکی از عوامل ترویج علم در جهان اسلام در آن دوران، احساس جهان وطنی در دانش پژوهان مسلمان بود آنان همۀ سرزمینهای اسلامی را وطن خود می‌دانستند و اگر زادگاه خود را مناسب نمی‌یافتند یا دنبال مدرسه یا استاد خاصی بودند  به جای مورد نظرشان هجرت می‌کردند  و خدمت در هر نقطه را خدمت به دار الاسلام تلقی می‌کردند. 

ابن خلدون این نگرش را خوب توضیح می‌دهد: 

« مسافرت کردن برای دانش اندوزی و دیدار دانشمندان برجسته، برای دانش پژوهان برنامه ای ضروری است. بی گمان هیچ اندیشمند و فرزانه ای نیست که چندین رشته از دانش را بتواند فرا گیرد یا حتی همگی مسائل یک علم را بداند. پس برای برداشتن دانش ژرف و گسترده، یک دانشجو بایستی از سفر کردن و دیدار هرچه بیشتر دانشمندان به نام سود گیرد. »

 

در آن دوران اختلاف بین حکمرانان سرزمین‌های مختلف اسلامی مانع از رفت و آمد علماء نمی‌شد و تعصبات قومی و نژادی و اختلاف تابعیت مطرح نبود. آدام متز در تاریخ تمدن اسلامی، مشکلات جابجائی مسلمانان را کمتر از مشکلات جابجائی یک آلمانی در قرن هیجدهم می‌داند:

« فرد مسلمان می‌توانست در سایۀ پرچم اسلام در داخل[ دار الاسلام ] مسافرت کند و همه جا همکیشان خود را ببیند که یک خدا می‌پرستند وبه یکسان نمازمیگزارند ودین وآئین و سنتهای یگانه ای دارند. طبق یک قانون عملی،حق شهر وندی برای هر مسلمان تعیین شده بود، به طوری که در تمام آن سرزمین وسیع کسی نمی‌توانست به هیچ وجه متعرض آزادی شخصی او شود یا او را به بردگی بگیرد. چنانکه ناصر خسرو در قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی)  همۀ این کشورها را سیاحت کرد و با مشکلاتی که یک آلمانی در قرن هیجدهم در آلمان برخورد می‌کرد، مواجه نشد.»  

6- حاکمیت تسامح

وجود سعۀ صدر، تحمل آراء دیگران و رفتار منصفانه با فِرَق دیگر در دارالاسلام باعث شد که بین اقوام گوناگون باب مناظرات کلامی وتعاملات علمی باز شود و نیز همکاری در جهت پیشرفت علم و فن صورت گیرد.سیرۀ اولیای دین پذیرش گفت و گوی آزاد با اصحاب ادیان بود. برخورد مسمانان با پیروان ادیان دیگر بر مبنای دستور قرآنی مجادله به وجه احسن ودر مسائل فلسفی و علمی جذب بهترین بود.  به خاطر این روح تسامح بود که اقوام مختلف در دارالاسلام با احساس امنیت زندگی می‌کردند و از همکاری با مسلمانان مضایقه نداشتند. به قول جرجی زیدان در“ تاریخ تمدن اسلام ” :

« یکی از عوامل مؤثر در سرعت پیشرفت تمدن و ترقی و تعالی علوم و ادبیات در نهضت عباسیان این بود که خلفا در راه ترجمه و نقل علوم از بذل هر چیز گران و ارزان دریغ نداشتند و بدون توجه به ملیت  و مذهب و نژاد، دانشمندان و مترجمین را احترام می‌کردند و همه نوع با آنها مساعدت  می‌کردند و از آن رو دانشمندان مسیحی، یهودی زرتشتی، صابئی، وسامری در بارگاه خلفا گرد می‌آمدند و خلفا طوری با آنان با مهربانی رفتار می‌کردند که باید طرز رفتار آنان برای فرمانروایان هر ملت و مذهبی سرمشق آزادی خواهی و عدالت گستری باشد.» ( جرجی زیدان، ص 582)

البته همۀ دار الاسلام در تمامی دوران تمدن اسلامی از چنین ویزگی برخوردار نبود، اما هرجا که سعۀ صدر حاکم بود، آنجا مرکزیتی برای جذب نخبگان می‌شد. 

از بین رفتن روح تسامح و پیدایش تنگ نظری در بین مسلمانان یک عامل مهم ایجاد رکود علمی در دار الاسلام در قرون بعدی بود.این باعث شد که علما و فلاسفه و حتی اصحاب فرق مختلف به راحتی یکدیگر را تخطئه کنند  و تضارب افکار که لازمۀ رشد  و تعمیق علوم است کمتر صورت گیرد.

 7- تاکید روی پرهیزاز تعصب وتقلید کورکورانه و تبعیت از برهان

اسلام پیروان خود را به پرهیزاز تعصبات بیجا و تقلید کورکورانه خوانده و به پیروی از برهان دعوت کرده است: 

«ولا تقف ما لیس لک به علم...»(اسراء / 36 ) ( از پی آنچه که نمی‌دانی چیست مرو)

«وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا...» (بقره، 170) (و چون به ایشان گفته شود  از آنچه خداوند تازل کرده است پیروی کنید، گویند، خیر، ما از آنچه نیاکانمان را برآن یافته ایم تبعیت می‌کنیم.)

قرآن حتی در مقام معارضه با کفار آنان را به پیروی از برهان دعوت کرده است:

«...ءاله مع الله، قل‌هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین.» ( نمل / 64 )

(آیا با وجود الله خدای دیگری هست؟ بگو : اگر راست می‌گوئید، برهان خویش را بیاورید)

همچنین قرآن مسلمانان را در مجادلۀ با اهل کتاب به جدال احسن دعوت کرده است:

«ولا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن...»(عنکبوت / 46 )

( و با اهل کتاب جزبه نیکو ترین وجه مجادله نکنید...)

این سنت حسنۀ بحث با مخالفان دین به صورت بحثهای کلامی ادامه یافت.

در آن دورانِ شکوفائی علم و فلسفه، علما و فلاسفه معیار تشخیص حق از باطل را برهان می‌دانستند. ابن سینا صریحاً گفت:

«من تعوذ ان یصدق من غیر دلیل فقد انسلخ عن الفطرة الانسانیه »

شیخ اشراق هم در التلویحات نوشت:

«( و از من و غیر من تقلید نکنید که معیار برهان است.)» ( مجموعۀ مصنفات شیخ اشراق، ج1، ص121)

وابو ریحان بیرونی در پایان کتاب ” آثار الباقیه“ نوشت:

« این کتاب را با سپاس خداوندی پایان می‌دهیم که یاری کرد و هدایت کرد و راه رشد را از گمراهی جدا کرد و روشن ساخت تا کسی که هلاک می‌شود در برابر دلیل روشن هلاک شود و کسی که زندگی می‌کند از روی دلیل روشن زندگی کند. » ( آثار الباقیه عن القرون الخالیه، ص 362)

8- حقیقت جوئی عالمان

اسلام حق را فوق همه چیز قرار داده و مسلمین را به تبعیت از آن فرا خوانده است، حتی اگر دچار زیان شوند.در قرآن آمده است:

« و من اظلم ممّن افتری علی الله کَذِباً، او کذّبَ بالحق لما جائه... » (عنکبوت، 68) ( چه کسی ستمکار تر از آنست که برخدا دروغ می‌بندد یا به هنگامی که حق به سوی او می‌آید آن را تکذیب می‌کند...)

در حدیث نبوی آمده است:

«فی القلب نورلایضیئی الا من اتباع الحق....» (بحار الانوار، ج 2، ص 265)

( در قلب نوری است که نمی‌تابد مگر آنکه از حق تبعیت شود...)

غالب دانشمندان بزرگ دورۀ تمدن اسلامی بر این مطلب تاکید کردند. مثلاً :

فارابی  :« استاد فلسفه باید خود پرهیزگار باشد و از شهرت کناره گیرد، بدان سان که شهرت او فقط برای تحرّی حقیقت و پژوهش دانش بکار رود. »( عی اصغر حلبی، تاریخ فلاسفۀ ایرانی، ص 106)

ابو ریحان بیرونی : « از حق بخاطر گمراهی گوینده آن دوری کردن بر خلاف آن است که در قرآن آمده: الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه...» ( علی الشابی، زندگینامۀ بیرونی، ص 89)

اشتراک گذاري اين صفحه telegram google+ facebook linkedin twitter

ارسال نظر