حضرت زينب(س)

ولادت
ثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است.
بنابر آن‌چه كه از امام صادق عليه السلام رسيده است «محسن» كه آخرين فرزند زهرا بود، بر اثر تجاوز و هجوم دشمنان اسلام به خانه آن حضرت، در شكم مادر جان داد و به دنبال اين حادثه دردناك و صدماتي كه بر جسم فاطمه عليها السلام وارد آمد، آن حضرت بيماري شديد پيدا كرد و به شهادت رسيد.
زينب، سومين فرزند مهد ولايت است كه به احتمال قوي در سال ششم هجرت در مدينه چشم به جهان گشود.
زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاري‌هايش، زيبا،‌درخشان و جاوداني است.
نامي آسماني
هنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمي‌گيرم، صبر مي‌كنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم مي‌گيرد.
بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه مي‌كنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.
يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژه‌اي برخورداراست.
چهار سال و اندي بدين گونه سپري مي‌شود و در حالي كه 35 بهاراز عمرش مي گذرد رمضان سال 40 شاهد شهادت پدر مي‌شود.
از آن پس، نظاره‌گر انواع بازيگري ها و دسيسه‌كاري‌هاي حزب اموي و احزاب همسوي آنان عليه برادر بزرگش مي‌باشد و تا سرانجام در انتهاي نه سال تكرار ترجيع بند مظلوميت شاهد شهادت امام مجتبي(ع) را در آغوش مي‌گيرد.
قهرمان قصه پر غصه و غم انگيز ما در حاليكه چهل و چهار ساله است، يك دوره دهساله اعمال فشار و ايجاد تنگناهاي همه جانبه امويان عليه علويان را نيز تحمل كرده و تا بالاخره در گاهيكه نيمه دوم از دهه ششم عمرش را آغاز مي‌كند به استقبال از گزينش مسئولانه هجرتي كارساز مي‌رود.
رجب سال 60 هـ در پي ايستادگي امام حسين برابر بيعت خواهي خليفه وقت از ميان گزينه‌هاي فراروي همراهي برادر و امام خويش را مسئولانه مي‌پذيرد و در ادامه آن همه رنج ، رنج هجرتي سرنوشت ساز و تمدن آفرين را نيز پذيرفته و تحمل مي‌كند.
حكومت مدنيت ساز آن شاه بيت غزل عشق و عرفان كه از پايگاه خانه رسول آغاز شده با گذر از خانه خدا پس از ششم ماه سير و سفر، سرانجام در بستري از رنج و درد و خطر در پايانه كربلا به بار مي‌نشيند.
كربلا پايانه است اما نه به معني موقت و ايستگاه بلكه به عنوان معبر و گذرگاه،‌چه آنكه كربلا يك تاريخ است و تاريخ معبر است.
سوگ پدر
سحرگاه نوزدهم رمضان سال 40 هجري صدايي آسمان و فضاي شهر كوفه را پر كرد كه خبر از شهادت امام عدالت و راستي، در محراب عبادت مي‌داد. مردم و شيعيان كوفه سراسيمه خود را به امام خويش مي رسانند تا از حال او جويا شوند. زينب عليها السلام، همچون ديگر فرزندان آن حضرت از اولين افرادي بود كه خود را به بالين پدر رساند و فرق شكافته‌اش را نظاره كرد.
زينب بانويي است حدود سي و پنج ساله و سرشار از عواطف و احساسات. او تعلق خاطري بس عميق با پدري دارد كه سي سال در سايه محبت هاي او آرام گرفته است. او چگونه خود را به پدر رسانده است؟ چه سخني به هنگام ديدن چهره خونين و سر شكافته پدر داشته است؟ پاسخ اين پرسش‌ها به خوبي روشن نيست. ولي ندبه هاي جانسوز زينب و بيان درد جانگدازش بر بالين پدر كه صداي مردم بيرون از اتاق را به ناله بلند كرد، بيانگر عمق مصيبتي است كه بر جان زينب وارد شده است. حادثه‌اي كه دل سنگ را آب مي‌كند و دوستان حضرت را بيتاب، معلوم است با روح لطيف و دل پر مهر و عطوفت دختري چون زينب چه خواهد كرد.
شهادت اميرالمؤمنين و جدايي زينب از پدر بسيار سخت و گران است. او بعد از وفات جدش رسول خدا و شهادت مادرش فاطمه زهرا (س) دل به پدر بسته بود. سايه پر مهر پدر، آرام بخش روح و جان داغديده او بود. اما اكنون بايد از اين كانون محبت دل برگيرد و درد فراق پدر را بر دردهاي دلش بيفزايد. و او كه تربيت شده مكتب اين چنين پدري است و جز به رضاي خدا نمي انديشد، جز صبر بر نمي‌گزيند.
دوران امامت امام حسن مجتبي عليه السلام
بهترين راه براي ترسيم تابلويي روشن از اوضاع مردم در زمان امام مجتبي (ع)، بررسي تحليل‌هايي است كه علي (ع) در باره مردم كوفه دارد؛ زيرا زعامت همان مردم بعد از علي به عهده امام مجتبي واگذار شده است. مردمي كه از نظر عقل و شعور ـ به تعبير علي (ع) ـ همانند كودكان هستند و از نظر بي تعهدي و بي‌وفايي آنچنانند كه علي (ع) آروز مي‌كند: «اي كاش آن‌ها را نديده بودم!» و يا خواهان اين است كه ده نفر از لشكريان خود را بدهد و يك نفر از شاميان را بگيرد.
امام مجتبي با چنين مردمي و با چنان روحيه‌هايي سر و كار داشت و طبيعي است كه كار كردن با اين مردم و مبارزه با دشمن به وسيله اين جمعيت، بي فايده است و بدانجا مي انجامد كه سجاده از زير پاي امام مي‌كشند، به ايشان اهانت مي‌كنند و حضرت را مجروح مي‌سازند.
زينب در روزگار برادرش امام مجتبي همانند روزگار مظلوميت پدرش، شاهد بي وفايي مردم و توطئه‌هاي حساب شده دشمنان و تبليغات گسترده و دقيق معاويه و در نهايت تنها ماندن و مظلوميت برادرش امام مجتبي است. او جامعه و زمان خود را به خوبي مي‌شناسد و مي‌داند كه ايستادگي در برابر ظلم و قيام عليه ظالم علاوه بر رهبري انساني كامل و عبدي صالح به عنوان امام معصوم نيازمند امتي با وفا و گوش به فرمان است.
او به خوبي دريافت كه مدعيان پيروي از اهلبيت در هنگام سختي و امتحان به سرعت رو به كاستي مي‌گذارند و همه ارزش‌هاي ديني و معنوي را به دنياي فاني مي فروشند و امام معصومي چون امام مجتبي را فداي آمال و آرزوهاي شيطاني خود مي‌كنند. زينب دوست و دشمن واقعي را مي‌شناسد و جز تسليم و انقياد و آمادگي براي اجراي منويات امامش از خود هيچ اراده و خواستي ندارد. زينب در اين مدت خود را در رنج‌هايي كه امام مجتبي از مردم نابكار آن زمان مي‌كشيد، سهيم و شريك مي‌دانست و شاهد خون جگر خوردن برادرش امام مجتبي (ع) بود. او شهادت مظلومانه برادر و اهانت به جنازه آن عزيز را به چشم خود ديد و چه اشك‌هاي غم كه از ديدگانش جاري گشت و چه داغ‌ها كه بر دل سوخته اش نهاده شد. عظمت و بزرگي اين مصيبت‌ها، دردها، رنج‌ها و غم‌ها را زينب در شب عاشورا بر زبان جاري ساخت. آن هنگام كه از اشعاري كه سيدالشهدا خواند، دريافت كه مصيبت شهادت امام حسين و يارانش فرود آمده است؛ بانگ برداشت كه «واي از اين مصيبت؛ كاش مرگ زندگيم را نابود ساخته بود! امروز همانند روزي است كه مادرم فاطمه و پدرم علي و برادرم حسن از دنيا رفتند...».
باري شعار زينب در تمام اين مصائب، همان شعار سيدالشهداست كه در اوج مصيبت‌هاي سهمگين كربلا زير لب زمزمه كرد: «... صبرا علي قضائك، لااله سواك يا غياث المستغيثين». «خداوندا! در برابر قضا و قدر تو شكيبايم. جز تو معبودي نيست اي فريادرس دادخواهان».
وارث صلابت علي(ع) و فاطمه(ص)
زينب كبرا سلام الله عليها وارث صلابت علي (ع) و شهامت فاطمه سلام الله عليها بود. زينب كبري بزرگ بانويي بود كه اوصاف پدر مادر و برادران معصومش در آينه‌ي وجودش تجلي داشت و وسعت ظرفيت وجودي اين بانوي بزرگ چنان بود كه توانسته بود از بوستان معرفت بزرگترين قهرمانان اهل بيت عصمت و طهارت نهايت بهره‌ي معنوي را نصيب خويش كند.
زينب كبري در صحنه‌ي تدبير و درايت و علم و فراست چنان برجسته بود كه به عقيله بني هاشم شهرت داشت و استواري اراده و تدبيرش در نزد بزرگان اهل بيت مورد ستايش بود.
دامنه و عمق دانش زينب كبري چنان وسعت داشت كه ائمه معصوم نيز اين ويژگي زينب قهرمان را مي‌ستودند. امام سجاد عليه‌السلام ،‌زينب كبري سلام الله عليها را به عنوان دانشمند فهيم معرفي كرده و خطاب به آن بانوي بزرگ مي‌فرمود: سپاس خداي را كه شما دانشمندي بدون معلم هستيد.
چون حضرت زينب كبري از بوستان دانش پدر، مادر و برادران معصومش بهره وافر برده بود، دامنة علم و دانشش وسيع بود و با نقل حديث از آن بزرگواران به نشر معارف اهل بيت همت گماشته بود. زينب كبرا در تربيت ديني، زنان عصر خويش تلاش گسترده‌اي داشت و بسياري از بانوان آن عصر با بهره‌گيري دانش و معرفت زينب كبرا در مراتب معنوي گام‌هاي بلند برداشتند. زينب كبري حيات پرثمر خويش را صرف نشر معارف توحيدي و ايفاي مسئوليتهاي الهي كرد و با شركت قهرمانانه در بزرگترين حماسه تاريخ بشر، نام خود را به عنوان قهرمان اين حماسه،‌ جاودانه ساخت. آن بزرگوار در همة صحنه‌هاي كربلا يار و ياور برادر بزرگوارش امام حسين عليه‌السلام بود و با حضور فعال خويش نهضت عاشوراي حسيني را پشتيباني مي‌كرد. در واقعه كربلا گر چه حضرت زينب حضور فعال داشت و از عناصر مهم و محوري اين حماسه بزرگ بود،‌اما بخش عمده رسالت اين بانوي بزرگ زماني آغاز شد كه واقعة كربلا در ظاهر با شهادت امام حسين عليه السلام خاتمه يافت. اين فصل از زندگاني زينب كبري كه اوج رسالت آن بانوي بزرگ است با ابلاغ پيام دشمنان اهل بيت از مدتها قبل در تلاش بودند كه در ميان مردم عراق كه كوفه مركز آن بود و تعداد زيادي از ساكنانش از اهل بيت پيروي مي‌كردند، نسبت به اهل بيت ذهنيت منفي ايجاد كنند. در جريان واقعة كربلا يزيد و اطرافيانش گمان مي‌كردند كه موفق به ايجاد اين ذهنيت منفي شده‌اند و از آن پس در عراق چندان مشكلي نخواهند داشت.
وارد كردن كاروان اسراي كربلا به شهر كوفه نيز به منظور نمايش دادن اين موقعيت بود. اما زماني كه كاروان اسراي اهل بيت از كربلا وارد كوفه شد، حضرت زينب كبري چنان رفتار كرد كه عرصه‌اي كه قرار بود موفقيت دستگاه اموي در آن به نمايش گذاشته شود به عرصة‌ ابراز كينه و نفرت نسبت به دستگاه اموي تبديل شد. در همين هنگام بود كه زينب كبري براي اولين بار پس از واقعة كربلا با انبوهي از مردم روبرو شد و رسالت پيام رساني خويش را با شجاعت علي وار انجام داد. زينب كبري در جمع مردم كوفه خطبة مشهور خويش را چنان متقن و با صلابت قرائت كرد كه احوال مردم كوفه دگرگون شد. در اين واقعه،‌ زينب كبري به دشمنان اهل بيت نشان داد قادر است آثار تبليغات دستگاه اموي را از اذهان مردم بزدايد و مشعل اسلام ناب محمدي را روشن و پرفروغ نگه دارد.
زينب كبري در مجامع و محافل ديگري كه پس از اين واقعه در مسير حركت كاروان اسراي اهلبيت به مناسبت‌هاي مختلف تشكيل مي‌شد، همين روش شجاعانه را در پيش گرفت و با صلابت تمام به پاسداري از ارزش‌هاي ديني به پا خواست و در ميان جامعة جهل زدة آن روزگار به روشنگري پرداخت.
سخنان تاريخي و شكنندة زينب كبري در برابر سران اموي در كوفه و شام از اين گونه محافل بود و آن بانوي بزرگوار بدون كوچكترين ترسي به بيان حقايق پرداخت و در هر مجلس چنان طوفاني برپاكرد كه سران حكومت اموي از قدرت فوق‌العاده زينب كبري در ايجاد قيام عمومي و تحت تأثير قرار دادن مردم به وحشت مي‌افتادند.
بعد از واقعة جانسوز كربلا، زينب كبري همچون خورشيد پرفروغي بود كه هر جا قدم نهاد فضاي تيره و تار آنجا را روشن مي‌كرد و مردم با وجود نور مقدس او جامة‌ جهل مي‌دريدند و با حقايق زمان آشنا مي‌شدند.
گر چه زينب كبري بعد از واقعة كربلا چندان نزيست ولي در همان مدت كوتاه انقلابي به پا كرد و بذر آگاهي در سراسر جامعة اسلامي بيفشاند. بذري كه زينب كبري در آن روزگار تباهي و سياهي بيفشاند، بعد از مدت كوتاهي سبز شد و طومار ستمگرترين دستگاه حكومتي تاريخ اسلام را در هم پيچيد.
عظمت رسالت زينب كبري نيز از همين امر روشن مي‌شود كه زيرا اين زينب بود كه آخرين ضربه را بر پيكر حكومت اموي وارد آورد و با روشنگري خويش زمينة سقوط آن ها را فراهم آورد.
اهل بيت نبوت از روزگار امام علي عليه السلام كمر به قطع ريشة ستم اموي بستند و هر كدام از اين قهرمانان توحيد ضرباتي بر آن وارد آوردند اما شرايط اندوهباري كه در آن روزگار بر جامعة اسلامي حاكم بود اجازه نداد كه ريشة ستم اموي از بن برآيد.
اما بعد از واقعة كربلا زينب كبري با بهره‌گيري از ثمرة ضربات پيشين و به پشتوانه تقابل پدر و برادران بزرگوارش با كفر اموي با سرانجام با سلاح رونگري آخرين ضربه را بر پيكر ستم اموي وارد كرد و زمينة پاك شدن جامعة اسلامي از لوث وجود آنان را فراهم آورد.حضرت زينب به جهت علاقه فراواني كه به برادرش امام حسين داشت، هنگام ازدواج با عبدالله بن جعفر شرط كرد كه هر گاه امام حسين خواست به سفر برود، زينب بتواند همراه برادرش برود و عبدالله از رفتن وي ممانعت نكند. بنابراين در سفر امام حسين به كربلا حضرت زينب نيز به همراه امام و يار و پشتيبان ايشان بود. پس از شهادت امام نيز حضرت زينب رهبري كاروان خاندان نبوت را بر عهده گرفت و از فرزند برادرش علي بن الحسين السجاد(ع) حمايت و پشتيباني مي كرد. روز عاشورا يكي از سخت ترين و دردناك ترين روزها براي زينب (س) بود. او مي ديد چگونه لشكر عمر سعد، فرزندان و ذريه رسول خدا را به شهادت مي رسانند و سر از بدنشان جدا مي سازند. او در مقابل اين اعمال احساس وظيفه مي كرد و در برابر اين معايب خويشتنداري كرده و سرپرستي خاندان عصمت را بر عهده گرفت. در ماجراي غم انگيز كربلا، منابع در چند جا از زينب نام برده اند. يكي در وقتي كه علي اكبر(ع) به زمين افتاد و پدر را به بالين خود طلبيد. نقل شده است كه زينب خود را به ميدان رسانيد و روي كشته علي اكبر انداخت و صدا را به «يا اخياه و يا اخياه» و امهجه قلبا» بلند كرد تا برادر را به خود متوجه سازد و از شدت اندوهي كه با ديدن پيكر قطعه قطعه علي اكبر بر حضرت وارد شده، بكاهد. در جاي ديگر مي بينيم كه فرزند كوچك امام حسن مجتبي(ع) به نام عبدالله، با ديدن پيكر به خاك افتاده عمو، از خيمه بيرون مي دود تا خود را به عمو برساند و دشمنان را از حضرت دور سازد. در اين جا امام (ع) خواهر را مخاطب قرار داده كه «خواهر جان! اين كودك را نگهدار» زينب فورا مي دود و عبدالله را مي گيرد، اما كودك دست خود را از دست عمه مي كشد و بالاخره خود را به عمو مي رساند و روي بدن نازنين عمو به دست آن سنگدلان به شهادت مي رسد و ديگر جايي كه از زينب نام رفته است، لحظه وداع است. هنگامي كه امام حسين(ع) براي خداحافظي به نزد زنها مي آيد و زينب را مخاطب ساخته و جامه كهنه اي مي خواهد تا زير لباس هاي خود بپوشد تا دشمنان پس از شهادت حضرت رغبتي نكنند و بدن وي را برهنه نسازند.
زينب سلام الله عليها در تمام صحنه ها چون كوهي استوار، مقاومت كرد تا رسالتي را كه بر عهده گرفته با شايستگي به سرانجام رساند.
حضرت زينب پس از واقعه عاشورا در مجلس ابن زياد حضور يافت و سخنان آتشيني ايراد كرد. كيفيت ورود زينب و وضع لباس و جامه او را در مجلس ابن زياد به گونه اي رقت بار و غم انگيز نوشته اند. شيخ مفيد در ارشاد مي نويسد: «هنگامي كه زينب به مجلس ابن زياد آمده، پست ترين جامه را پوشيده بود و به طور ناشناس وارد شد». اما به هر صورت ابن زياد متوجه شد و پرسيد: «اين زن ناشناس كيست»؟ كسي پاسخ او را نداد، براي بار دوم و سوم سؤال كرد، در اين وقت يكي از كنيزان پاسخ داد: «اين زن زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا است». ابن زياد با كمال بي شرمي گفت: «سپاس خداي را كه شما را رسوا نمود». اما زينب (س) براي خنثي كردن تمام نقشه هاي عوام فريبانه او فرمود: «ستايش خداي را سزاست كه ما را به وسيله پيغمبرش گرامي داشته و از پليدي به خوبي پاك گرانيد، آن كسي كه رسوا شود بي شك و ترديد فاسق است و آن كس كه دروغ مي گويد، فاجر و تبهكار است و چنين كسي ما نيستيم و ديگران هستند و الحمدلله». پسر زياد كه انتظار نداشت، با چنين زني دانشمند و با شهامتي روبه رو شود، سخن خود را اين گونه تغيير داد و گفت: «رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه ديدي؟» حضرت زينب با لحني افتخار آميز فرمود: «من جز نيكي نديدم، آنان مردماني بودند كه خداوند كشته شدن را براي آن ها مقدر فرموده بود و آنان نيز با كمال افتخار به آرامگاه خود شتافتند. ولي بدان كه به زودي خدا ميان تو و ايشان جمع خواهد كرد و تو را مورد بازخواست و احتجاج قرار خواهد داد پس نگران باش كه در آن روز پيروز چه كسي خواهد بود؟ (تو با آن ها) اي پسر مرجانه مادر به عزايت بنشيند». سخن گفتن ابن زياد با حضرت زينب در اين مجلس به درازا مي كشد و سرانجام ابن زياد به مصلحت خويش نمي بيند كه با زينب سخن بگويد و بيش از اين خود را در مقابل چشمان حاضران رسوا و شرمنده سازد، از اين رو متوجه امام سجاد(ع) كه به صورت اسيران در مجلس آورده بودند، شد و با او به گفت و گو پرداخت. اما حضرت سجاد ابن زياد را مفتضح ساخت تا آنجا كه ابن زياد قصد جان حضرت را نمود و دستور قتل او را صادر كرد. در اين جا نيز زينب (س) از جا برخواست و دست هاي خود را حلقه وار به گردن امام سجاد (ع) انداخت و گفت: «اي پسر زياد! اين اندازه خون كه از ما ريخته اي تو را بس است... به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر او را بكشي مرا هم با او به قتل رساني!»بن زباد اندكي به آن منظره رقت بار نگاه كرد و دستور داد امام را رها كنند و بدين ترتيب، حضرت زينب(س) از جان امام زمان خود محافظت كرد.
«حضرت زينب(س) پيام آور انقلاب خونين نينوا»
از روزي كه حضرت سيدالشهدا تصميم گرفت بانوان و فرزندان خود را به كربلا ببرد بسياري از صحابه و بزرگان مي گفتند: حالا كه خودت در اين تصميم خطير تجديد نظر نمي كني و از اين مسافرت چشم پوشي نمي نمايي لااقل زنان و فرزندان را با خود نبر، چرا كه يزيد و اطرافيان وي به هيچ كس رحم نمي كنند. اين افراد از سر دلسوزي و شفقت اين مسائل را با حضرت در ميان گذاشتند و فقط ظاهر قضايا را مي ديدند و البته درست هم مي گفتند. حتي پس از حادثه خون بار سال 61 هجري، كثيري از مورخان، عالمان و عموم شيعيان گفته اند و نوشته اند: اي كاش امام بانوان را در آن گردباد هولناك نمي برد، اي كاش بانوان به ويژه حضرت زينب كبري و فرزندان خردسال به اسارت ظالمان و شب پرستان نمي رفتند.
اما امام حسين(ع) باطن قضايا را مي ديد كه از چشم بسياري، به ويژه زمان وقوع حادثه كربلا پوشيده بود. نهضت عاشورا داراي دو مقطع مهم است كه بدون فهم اين دو مقطع و ارتباط تنگاتنگ اين دو، تفسير انقلاب عاشورا ناقص و ابتر خواهد بود. مقطع اول از بعد از شهادت حضرت امام حسن(ع) تا ظهر عاشوراي سال (61) هجري را در بر مي گيرد. در اين مقطع امام حسين و ياران و اصحاب اندكش كه در صلابت و استواري و وفاداري بي نظير بودند، رسالت خود را از ابلاغ پيام تا شهادت به انجام رساندند. مقطع دوم انقلاب بعد از ظهر عاشورا شروع مي گردد، در اين مقطع بانوي بزرگ اسلام زينب كبري و امام سجاد(ع) رسالت عظيم و تاريخي ابلاغ پيام شهادت امام حسين(ع) و اصحاب وفادارش را در دشت خونين نينوا به عهده گرفتند. نظر به اين كه در آن ايام امام سجاد بيمار بودند، نقش حضرت زينب بسيار برجسته و بنيادي بود. در اينجاست كه پاسخ سؤال دلسوزان، اصحاب و مورخان روشن مي گردد كه چرا امام بانوان را با خود برد، اگر بعد از واقعه عاشورا افشاگري، سخنراني و خطبه هاي حضرت زينب نبود آيا امروز نامي از انقلاب عاشورا بر جاي بود. آيا جان فشاني امام حسين و اصحاب نستوهش بي اثر نمي گرديد؟ آيا جهانيان از بيدادگري يزيد و يزيديان مطلع مي شدند؟ زينب كبري در مجلس يزيد و در بارگاه وي او را خوار و خفيف نمود. ضمن خطبه اي آتشين فرمود: «به زودي تو و آن كسي كه تو را بر كرسي نشانيد و بر گردن مؤمنين مسلط نمود، خواهيد دانست كدام يك از ما بدكارتر و از حيث تعداد لشكر ناتوان تريم، در آن روزي كه قضاوت كننده خدا طرف و دشمن تو جد ما و اعضاي تو گواهي دهنده بر عليه تو خواهند بود، اگر چه در اين جهان ما را به غنيمت گرفتي ولي به زودي غرامت خويش را از تو خواهيم گرفت. قسم به خدا كه جز خدا از كسي نمي ترسم و جز او به نزد كسي شكايت نمي برم تو هر چه تواني مكر و حيله خود را به كار بر... هرگز نمي تواني از ننگ و عار رفتاري كه با ما نمودي خويشتن را مبرا سازي.»
دكتر عايشه بنت الشاطي مي نويسد: «زينب خاموش شد و يزيد و اطرافيانش نيز چنان بي حركت و خاموش بودند كه گويي پرنده بر سرشان نشسته بود و از ترس پريدن آن تكان نمي خوردند. يزيد ياراي نگريستن به زينب را نداشت و هنوز از آنچه از او شنيده بود لرزان بود.»
آري اگر زينب كبري(س) در انقلاب عاشورا نبود، امروز اثري از آن نهضت رهايي بخش بر جاي نمانده بود.
 15 رجب  رحلت زينب (س)
دخت والاي علي(ع) و فاطمه (س)، عاشورا و صحنه خونين كربلا را پشت سر گذارده و سرانجام وارد مدينه النبي شده است. بديهي است حالت زينب(س) با قبل از عزيمت از مدينه به سوي عراق و كربلا تفاوت پيدا كرده است.
«زينب» (س) با آن عظمتي كه از اول دامن زهرا(س) و از تربيت علي(ع) به دست آورده بود در عين حال زينب بعد از كربلا با زينب قبل از كربلا متفاوت است، يعني زينب بعد از كربلا يك شخصيت و عظمت بيشتري دارد.
اكنون كه زينب(س) پس از آن همه مصائب و ارات به شهر پيغمبر(ص) وارد شده و مردم مدينه به استقبال خاندان پاك پيامبر آمده اند، ديگر آرام ندارد، زينب چه در مسجد و چه در خانه يا در هر اجتماعي سخن مي گويد، ستمهاي آل اميه فاسد را براي مردم مدينه بازگو مي كند، شهادت مظلومانه برادرش حضرت حسين(ع) و فرزندان و برادران و ياران باوفايش را به دست مزدوران سفاك اموي بيان مي كند. فرياد شيون از مردم مدينه بلند مي شود، در اثر خطابه هاي پرشور و افشاگرانه زينب(س) شعله هاي بيداري در مردم مدينه برافروخته مي شود.
فرماندار مدينه كه خود از مزدوران اموي است، براي فرمانده ناپاكش يزيد، گزارش سخنان زينب(س) و بيداري و شورش مردم مدينه را مي نويسد. با گفتار زينب(س) اوضاع كاملاً متشنج مي شود نه تنها مردم آماده نهضت و قيام عليه حاكمان فاسد اموي مي شوند، بلكه زمامداران ناپاك و همان كساني كه به غلط تصور مي كردند با شهادت حسين فاتح و پيروز خواهند شد و اين باصطلاح پيروزي را جشن مي گرفتند، اكنون مي كوشند كه گناه اين جنايات وحشتناك را به گردن ديگري بيندازند. يزيد اين حاكم فاسد و عياش مي گفت: «خدا لعنت كند زاده مرجانه را!» و عبيد زياد اين ديكتاتور خون آشام، گناه را به گردن فاسد و تبهكار ديگري به نام عمر بن سعد مي انداخت... هيچ جاي مدينه و مكه، حتي كوفه و شام براي ظالمان و خودفروخته گان اموي جاي امني نبود.
گاهي حتي همسرانشان از آنها روي گردان و متنفر مي شدند...
آري، همه اين ها، در نتيجه سخنان توفنده و خطابه هاي آتشين زينب كبرا قهرمان كربلا، چه در كوفه و شام و چه در مدينه بود.
قيام توابين به رهبري «سليمان بن صرد خزائي» و قيام مختار و به همراه آنان، ابراهيم فرزند برومند و شجاع مالك اشتر نخعي و عبدالله، فرزند حنظله غسيل الملائكه در اثر خطابه هاي آتشين و سخنان پر شور شير زن كربلا، زينب(س) به وقوع پيوست و حدود 4 سال بيشتر نگذشته بود كه علاوه بر مجازات عاملين و آمرين فاجعه كربلا، طومار حكومت ننگين اموي در هم پيچيده شد و همان گونه كه زينب(س) در كاخ پوشالي يزيد، خطابه به آن عنصر ناپاك چنين فرمود: «فكد كبدك واسع سعبك ... لا تمحو ذكرنا ...» يزيد! هر آنچه مي خواهي مكر و فريب و سعي خود را به كار گير ... اما توان آن را هرگز نداري كه ذكر خبر ما را از يادها بيرون ببري ... دوران زندگي و عيش تو به سرعت فناپذير و از بين رفتني و جمع تو رو به زوال و پريشاني است. روزي فرا مي رسد كه منادي حق فرياد بر مي آورد كه : «لعنت خدا بر ستمكاران و بيدادگران باد.» آري، اين پيشگويي زينب كاملاً به حقيقت پيوست. اما عمر زينب نيز پس از واقعة عاشورا طولاني نشد، قريب به يكسال و نيم پس از عاشورا، يعني در روز 15 رجب سال 62 هجري زينب(س) (از نظر ظاهر) خاموش شد، ولي سخنانش مسير تاريخ را تغيير داد.
محل دفن حضرت زينب(س)
در محل دفن آن حضرت بزرگوار اختلاف است. بعضي مانند: مرحوم سيد محسن امين در اعيان الشيعه محل دفن حضرت زينب (س) را مدينه دانسته و برخي ديگر مانند سيد يحيي بن حسن عبيدلي نسابه در كتاب اخبار الزينبيات محل دفن را در مصر و عده اي از مورخين محل دفن آن بانوي قهرمان را در شام مي دانند.
تفاوتي ندارد كه محل دفن در كجا بوده است. تفاوتي ندارد كه خورشيد كجا غروب كرده است. آنچه اهميت دارد شعاع آن آفتاب روشنايي بخش است كه در طول زمان غروب نمي كند.

تاریخ ارسال: 1390/11/16
تاریخ بروزرسانی: 1390/11/16
تعداد بازدید: 5011

اشتراک گذاري اين صفحه telegram google+ facebook linkedin twitter

ارسال نظر
مطالب مرتبط