زندگي امام رضا

. زندگى امام ابو الحسن على الرضا ابن موسى الكاظم ابن جعفر الصادق ابن محمد الباقر بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام هشتمين امام از ائمه اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين 
امام رضا (ع) در روز جمعه، يا پنج‏شنبه 11 ذى حجه يا ذى قعده يا ربيع الاول سال 153 يا 148 هجرى در شهر مدينه پا به دنيا گذاشت. بنابراين تولد آن حضرت مصادف با سال وفات امام صادق (ع) بوده يا پنج‏سال پس از درگذشت آن حضرت رخ داده است. همچنين وفات آن حضرت در روز جمعه يا دوشنبه آخر صفر يا 17 يا 21 ماه مبارك رمضان يا 18 جمادى الاولى يا 23 ذى قعده يا آخر همين ماه در سال 203 يا 206 يا 202 هجرى اتفاق افتاده است. شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا گويد قول صحيح آن است كه امام رضا (ع) در 21 ماه رمضان، در روز جمعه سال 203 هجرى درگذشته است. وفات آن حضرت در سال 203 در طوس و در يكى از روستاهاى نوقان به نام سناآباد اتفاق افتاد. 
با تاريخ‏هاى مختلفى كه نقل شد، عمر آن حضرت 48 يا 47 يا 50 يا 51 سال و 49 يا 79 روز يا 9 ماه يا 6 ماه و 10 روز بوده است.
بنابر گفته مولف مطالب السؤول، امام رضا (ع) 24 سال و چند ماه و بنابر قول ابن خشاب 24 سال و 10 ماه از عمر خويش را با پدرش به سر برد.
امام علي ‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام هشتمين امام شيعيان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمين جانشين پيامبر مكرم اسلام مي‌باشند. 
ايشان در سن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختي‌ها و رنج بسياري رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ايشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراين نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماييم.
نام ،لقب و كنيه امام :
نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمدتقي عليه‌السلام امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند".يكي از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش, بويژه علمای اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي براين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات در بخش " جنبه علمي امام " آمده است. اين توانايي و برتري امام, در تسلط بر علوم يكي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات, كاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد.  
پدر و مادر امام :
پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام ) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت. 
تولد امام :
حضرت رضا (عليه السلام ) در يازدهم ذيقعده‌الحرام سال 148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است كه :" هنگامي‌كه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي‌كردم و وقتي به خواب مي‌رفتم, صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي وذکر " لااله‌الاالله " رااز شكم خود مي‌شنيدم, اما چون بيدار مي‌شدم ديگر صدايي بگوش نمي رسيد. هنگامي‌كه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لبانش را تكان مي‌داد؛ گويي چيزي مي‌گفت"
نظير اين واقعه, هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي از پيامبران الهي نيز نقل شده است, از جمله حضرت عيسي كه به اراده الهي در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح اين ماجرا در قرآن كريم آمده است.
زندگي امام در مدينه :
حضرت رضا (عليه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدينه زادگاهشان، ساكن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاك رسول خدا و اجداد طاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي پرداختنند. مردم مدينه نيز بسيار امام را دوست مي داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي نگريستند.تا قبل ازاين سفر با اينکه امام بيشترسالهای عمرش را درمدينه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامي پِيروان بسياری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.امام در گفتگويي كه با مامون درباره ولايت عهدی داشتند، در اين باره اين گونه مي فرمايند:" همانا ولايت عهدی هيچ امتيازي را بر من نيفزود. هنگامي كه من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه های شهر مدينه عبورمي کردم, عزيرتراز من كسي نبود . مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من مي آوردند و كسي نبود كه بتوانم نياز او ر ا برآورده سازم, مگر اينكه اين كار را انجام مي دادم و مردم به چشم عزيز و بزرگ خويش، به من مى نگريستند ".
امامت حضرت رضا (عليه السلام ) :
امامت و وصايت حضرت رضا (عليه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرينشان و رسول اكرم (صلي الله وعليه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام كاظم (عليه السلام ) بارها در حضور مردم ايشان را به عنوان وصي و امام بعد از خويش معرفي كرده بودند كه به نمونه‌اي از آنها اشاره مي‌نمائيم. 
يكي از ياران امام موسي كاظم (عليه السلام ) مي‌گويد:" ما شصت نفر بوديم كه موسي بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علي در دست او بود. فرمود :" آيا مي‌دانيد من كيستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستي". فرمود :" نام و لقب من را بگوئيد". گفتم :" شما موسي بن جعفر بن محمد هستيد ". فرمود :" اين كه با من است كيست ؟" گفتم :" علي بن موسي بن جعفر". فرمود :" پس شهادت دهيد او در زندگاني من وكيل من است و بعد از مرگ من وصي من مي باشد"". در حديث مشهوری نيزکه جابر از قول نبى ‌اكرم نقل مي‌كند امام رضا (عليه السلام ) به عنوان هشتمين امام و وصي پيامبر معرفي شده‌اند. امام صادق (عليه السلام ) نيز مكرر به امام كاظم مي‌فرمودند كه "عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصي بعد از تو مي‌باشد". 
اوضاع سياسي :
مدت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مي‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد : 
1- ده سال اول امامت آن حضرت، كه همزمان بود با زمامداري هارون. 
2- پنج سال بعد از‌ آن كه مقارن با خلافت امين بود. 
3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامي آن روز بود. 
مدتي از روزگار زندگاني امام رضا (عليه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشيد بود. در اين زمان است كه مصيبت دردناك شهادت پدر بزرگوارشان و ديگر مصيبت‌هاي اسفبار براي علويان ( سادات و نوادگان اميرالمؤمنين) واقع شده است. در آن زمان كوشش‌هاي فراواني در تحريك هارون براي كشتن امام رضا (عليه السلام ) مي‌شد تا آنجا که در نهايت هارون تصميم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نيافت نقشه خود را عملي كند. بعد از وفات هارون فرزندش امين به خلافت رسيد. در اين زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حكومت سايه افكنده بود و اين تزلزل و غرق بودن امين درفساد و تباهی باعث شده بود كه او و دستگاه حكومت, از توجه به سوي امام و پيگيري امر ايشان بازمانند. از اين رو مي‌توانيم اين دوره را در زندگي امام دوران آرامش بناميم. اما سرانجام مأمون عباسي توانست برادر خود امين را شكست داده و اورابه قتل برساند و لباس قدرت را به تن نمايد و توانسته بود با سركوب شورشيان فرمان خود را در اطراف واکناف مملكت اسلامي جاري كند. وي حكومت ايالت عراق را به يكي از عمال خويش واگذار كرده بود و خود در مرو اقامت گزيد و فضل ‌بن ‌سهل را كه مردي بسيار سياستمدار بود ، وزير و مشاور خويش قرار داد. اما خطري كه حكومت او را تهديد مي‌كردعلويان بودند كه بعد از قرني تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دودستگي در خلافت هر يك به عناوين مختلف در خفا و آشكار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازي حكومت عباسي بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افكار عمومي مسلمين به سوي خود ، و كسب حمايت آنها موفق گرديده بودند و دليل آشكاربر اين مدعا اين است كه هر جا علويان بر ضد حكومت عباسيان قيام و شورش مي کردند, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به ياري آنها بر مي‌خواستندو اين ،بر اثر ستم‌ها وناروائيها وانواع شكنجه‌های دردناكي بود كه مردم و بخصوص علويان از دستگاه حكومت عباسي ديده بودند. ا زاين رو مأمون درصدد بر آمده بود تاموجبات برخورد با علويان را برطرف كند. بويژه كه او تصميم داشت تشنجات و بحران‌هايي را كه موجب ضعف حكومت او شده بود از ميان بردارد و براي استقرار پايه‌هاي قدرت خود ، محيط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزير خود فضل‌بن‌سهل تصميم گرفت تا دست به خدعه‌اي بزند. او تصميم گرفت تا خلافت را به امام پيشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع امام كناره‌ گيري كند, زيرا حساب مي‌كرد نتيجه از دو حال بيرون نيست ، يا امام مي‌پذيرد و يا نمي‌پذيرد و در هر دو حال براي خوداو و خلافت عباسيان، پيروزي است. زيرا اگر بپذيرد ناگزير, بنابر شرطي كه مأمون قرار مي‌داد ولايت عهدي آن حضرت را خواهد داشت و همين امر مشروعيت خلافت او را پس از امام نزد تمامي گروه‌ها و فرقه‌هاي مسلمانان تضمين مي‌كرد. بديهي است براي مأمون آسان بود در مقام ولايتعهدي بدون اين كه كسي آگاه شود، امام را از ميان بردارد تا حكومت به صورت شرعي و قانوني به او بازگردد. در اين صورت علويان با خوشنودي به حكومت مي‌نگريستند و شيعيان خلافت او را شرعي تلقي مي‌كردند و او را به عنوان جانشين امام مي پذيرفتند.ازطرف ديگر چون مردم حکومت را مورد تاييدامام مي دانستند لذا قيامهايی که برضدحکومت مي شد جاذبه و مشروعيت خود را از دست مي‌داد.او مي‌انديشيد اگر امام خلافت را نپذيرد ايِشان را به اجبار وليعهد خودمي کند که دراينصورت بازهم خلافت وحکومت او درميا ن مردم و شيعيان توجيه مي گردد وديگر اعتراضات وشورشهايي که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسيان انجام مي گرفت دليل وتوجيه خودراازدست مي دادوبااستقبال مردم ودوستداران امام مواجه نمي شد. ازطرفي اومي توانست امام را نزد خود ساكن كند و از نزديك مراقب رفتار امام و پيروانش باشد و هر حركتي از سوي امام و شيعيان ايشان را سركوب كند. همچنين اوگمان مي کردکه ازطرف ديگر شيعيان و پيروان امام ، ايشان را به خاطر نپذيرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادوامام جايگاه خودرادرميان دوستدارانش ازدست مي دهد. 
سفر به سوي خراسان :
مأمون براي عملي كردن اهداف ذكر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدينه, خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوي خراسان روانه كنند. همچنين دستور داد حضرتش را از راهي كه كمتر با شيعيان برخورد داشته باشد, بياورند. مسير اصلي در آن زمان راه كوفه ، جبل ، كرمانشاه و قم بوده است كه نقاط شيعه‌نشين و مراكز قدرت شيعيان بود. مأمون احتمال مي‌داد كه ممكن است شيعيان با مشاهده امام در ميان خود به شور و هيجان آيند و مانع حركت ايشان شوند و بخواهند آن حضرت را در ميان خود نگه دارند كه در اين صورت مشكلات حكومت چند برابر مي‌شد. لذا امام را از مسير بصره ، اهواز و فارس به سوي مرو حركت داد.ماموران او نيزپيوسته حضرت رازير نظر داشتندواعمال امام رابه او گزارش مي دادند. 
حديث سلسلة الذهب :
در طول سفر امام به مرو ، هركجا توقف مي‌فرمودند, بركات زيادي شامل حال مردم ان منطقه می شد. از جمله هنگامي‌كه امام در مسير حركت خود وارد نيشابور شدند و در حالي كه در محملي قرار داشتند از وسط شهر نيشابور عبور كردند. مردم زيادي كه خبر ورود امام به نيشابور را شنيده بودند, همگي به استقبال حضرت آمدند. در اين هنگام دو تن از علما و حافظان حديث نبوي, به همراه گروه‌هاي بيشماري از طالبان علم و اهل حديث و درايت، مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند :" اي امام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاك و اجداد بزرگوارت سوگند مي‌دهيم كه رخسار فرخنده خويش را به ما نشان دهي و حديثي از پدران و جد بزرگوارتان پيامبر خدا براي ما بيان فرمايي تا يادگاري نزد ما باشد ". امام دستور توقف مركب را دادند و ديدگان مردم به مشاهده طلعت مبارك امام روشن گرديد. مردم از مشاهده جمال حضرت بسيار شاد شدند به طوري كه بعضي از شدت شوق مي‌گريستند و آنهايي كه نزديك ايشان بودند ، بر مركب امام بوسه مي‌زدند. ولوله عظيمي در شهر طنين افكنده بود به طوري كه بزرگان شهر با صداي بلند از مردم مي‌خواستند كه سكوت نمايند تا حديثي از آن حضرت بشنوند. تا اينكه پس از مدتي مردم ساكت شدند و حضرت حديث ذيل را كلمه به كلمه از قول پدر گراميشان و از قول اجداد طاهرينشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائيل از سوي حضرت حق سبحانه و تعالي املاء فرمودند: " كلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هركس آن را بگويد داخل حصار من شده و كسيكه داخل حصار من گردد ايمن از عذاب من خواهد بود. " سپس امام فرمودند: " اما اين شروطي دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ".اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمه لااله‌الاالله كه مقوم اصل توحيد در دين مي‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت وپذيرش گفتار و رفتارامام مي‌باشد كه از جانب خداوند تعالي تعيين شده است. در حقيقت امام شرط رهايي از عذاب الهي را توحيد و شرط توحيد را قبول ولايت و امامت مي‌دانند. 
ولايت عهدي :
باري ، چون حضرت رضا (عليه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ايشان استقبال شاياني كرد و در مجلسي كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبت كرد و گفت :" همه بدانند من در آل عباس و آل علي (عليه السلام ) هيچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علي‌بن‌موسي‌رضا (عليه السلام ) نديدم". پس از آن به حضرت رو كرد و گفت:" تصميم گرفته‌ام كه خود را از خلافت خلع كنم و آنرا به شما واگذار نمايم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا براي تو قرار داده جايز نيست كه به ديگري ببخشي و اگر خلافت از آن تو نيست ، تو چه اختياري داري كه به ديگري تفويض نمايي ". مأمون بر خواسته خود پافشاري كرد و بر امام اصرار ورزيد. اما امام فرمودند :‌ " هرگز قبول نخواهم كرد ". وقتي مأمون مأيوس شد گفت:" پس ولايت عهدي را قبول كن تا بعد از من شما خليفه و جانشين من باشيد". اين اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشيد و حضرت قبول نمي‌فرمودند و مي‌گفتند :" از پدرانم شنيدم, من قبل از تو از دنيا خواهم رفت و مرا با زهر شهيد خواهند كرد و بر من ملائك زمين و آسمان خواهند گريست و در وادي غربت در كنار هارون ‌الرشيد دفن خواهم شد". اما مأمون بر اين امر پافشاري نمود تا آنجاكه مخفيانه و در مجلس خصوصي حضرت را تهديد به مرگ كرد. لذا حضرت فرمودند :" اينك كه مجبورم, قبول مي‌كنم به شرط آنكه كسي را نصب يا عزل نكنم و رسمي را تغيير ندهم و سنتي را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمون با اين شرط راضي شد. پس از آن حضرت, دست را به سوي آسمان بلند كردند و فرمودند: " خداوندا ! تو مي‌داني كه مرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختيار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را هنگام قبول ولايت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردي. خداوندا عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نيست مگر از جانب تو، پس به من توفيق ده كه دين تو را برپا دارم و سنت پيامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نيكو مولا و نيكو ياوري هستي" . 
جنبه علمي امام :
مأمون كه پيوسته شور و اشتياق مردم نسبت به امام واعتبار بي‌همتاي امام را در ميان ايشان مي‌ديد مي خواست تااين قداست واعتبار را خدشه دارسازدوازجمله کارهايی که برای رسيدن به اين هدف انجام داد تشکيل جلسات مناظره‌اي بين امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنيا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شايد بتوانند امام را ازنظر علمي شکست داده ووجهه علمي امام را زيرسوال ببرند.که شرح يكي از اين مجالس را مي‌آوريم: 
"براي يكي از اين مناظرات مأمون فضل‌بن‌سهل را امر كرد كه اساتيد كلام و حكمت را از سراسر دنيا دعوت كند تا با امام به مناظره بنشينند. فضل نيز اسقف اعظم نصاري و بزرگ علمای يهود و روساي صابئين ( پيروان حضرت يحيي) بزرگ موبدان زرتشتيان و ديگر متكلمين وقت را دعوت كرد. مأمون هم آنها را به حضور پذيرفت و از آنها پذيرايي شاياني كرد و به آنان گفت:" دوست دارم كه با پسر عموی من ( مأمون از نوادگان عباس عموی پيامبر است كه ناگزير پسر عمومي امام می باشد.) كه از مدينه پيش من آمده مناظره كنيد". صبح رروز بعد مجلس آراسته‌اي تشكيل داد و مردي را به خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد و حضرت را دعوت كرد. حضرت نيز دعوت او را پذيرفتند و به او فرمودند :" آيا مي‌خواهي بداني كه مأمون كي از اين كار خود پشيمان مي‌شود". او گفت : "بلي فدايت شوم". امام فرمودند :" وقتي مأمون دلايل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجيل از خود انجيل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئين بزبان ايشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسي و بر روميان به زبان رومي‌شان بشنود و ببيند كه سخنان تك ‌تك اينان را رد كردم و آنها سخن خود را رها كردند و سخن مرا پذيرفتند آنوقت مأمون مي‌فهمد كه توانايي كاري را كه مي‌خواهد انجام دهد ندارد و پشيمان مي‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم". سپس حضرت به مجلس مأمون تشريف ‌فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ايشان را براي جمع معرفي كرد و سپس گفت : " دوست دارم با ايشان مناظره كنيد ". حضرت رضا (عليه السلام)نيز با تمامي آنها از كتاب خودشان درباره دين و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود:" اگر كسي درميان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال كند". عمران صایي كه يكي از متكلمين بود از حضرت سئوالات بسياري كرد و حضرت تمام سئوالات او را يك به يك پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنيدن جواب سئوالات خود از امام شهادتين را بر زبان جاري كرد و اسلام آورد و با برتري مسلم امام، جلسه به پايان رسيد و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایي را به حضور طلبيدند و او را بسيار اكرام كردند و از آن به بعد عمران صایي خود يكي از مبلغين دين مبين اسلام گرديد. 
رجاءابن ضحاک که ازطرف مامون مامور حرکت دادن امام ازمدينه به سوی مرو بود,مي گويد: "آن حضرت در هيچ شهری وارد نمي شد مگر اينکه مردم از هرسو به او روی مي آوردند و مسائل ديني خود را از امام می پرسيدند.ايشان نيز به آنها پاسخ مي گفت و احاديث بسياری از پيامبر خدا و حضرت علي (عليه السلام) بيان مي فرمود.هنگامي که ازاين سفربازگشتم نزد مامون رفتم .او ازچگونگي رفتار امام در طول سفر پرسيد و من نيز آنچه را در طول سفر از ايشان ديده بودم بازگوکردم . مامون گفت: "آری، ای پسرضحاک !ايشان بهترين، دانا ترين و عابدترين مردم روي زمين است"".  
اخلاق و منش امام:
خصوصيات اخلاقي و زهد و تقواي آن حضرت به گونه اي بود كه حتي دشمنان خويش را نيز شيفته و مجذوب خود كرده بود. با مردم در نهايت ادب تواضع و مهرباني رفتار مي كرد و هيچ گاه خود را از مردم جدا نمي نمود.يكي از ياران امام مي گويد:" هيچ گاه نديدم كه امام رضا (عليه السلام) در سخن بر كسي جفا ورزد و نيز نديدم كه سخن كسي را پيش از تمام شدن قطع كند. هرگز نيازمندي را كه مي توانست نيازش را برآورده سازد رد نمي كرد در حضور ديگري پايش را دراز نمي فرمود. هرگز نديدم به کسي ازخدمتکارانش بدگوئي کند. خنده او قهقه نبود بلكه تبسم مي فرمود. چون سفره غذا به ميان مي آمد, همه افراد خانه حتي دربان و مهتر را نيز بر سر سفره خويش مي نشاند و آنان همراه با امام غذا مي خوردند. شبها كم مي خوابيد و بسياري از شبها را به عبادت مي گذراند. بسيار روزه مي گرفت و روزه سه روز در ماه را ترك نمي كرد. كار خير و انفاق پنهان بسيار داشت. بيشتر در شبهاي تاريك, مخفيانه به فقرا كمك مي كرد".  يكي ديگر از ياران ايشان مي گويد:" فرش آن حضرت در تابستان حصير و در زمستان پلاسي بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود, اما هنگامي كه در مجالس عمومي شركت مي كرد ، خود را مي آراست (لباسهاي خوب و متعارف مي پوشيد).  شبي امام ميهمان داشت، در ميان صحبت چراغ ايرادي پيدا كرد، ميهمان امام دست پيش آورد تا چراغ را درست كند، اما امام نگذاشت و خود اين كار را انجام داد و فرمود:" ما گروهي هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمي گيريم". شخصي به امام عرض كرد:" به خدا سوگند هيچكس در روي زمين ازجهت برتري و شرافت اجداد، به شما نمي رسد". امام فرمودند:" تقوي به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت".
مردي از اهالي بلخ مي گويد:" در سفر خراسان با امام رضا( عليه السلام) همراه بودم. روزي سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگذران حتي سياهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ايشان غذا بخورند. من به امام عرض كردم:" فدايت شوم بهتر است اينان بر سفره اي جداگانه بنشينند".امام فرمود:" ساكت باش, پروردگار همه يكي است. پدر و مادر همه يكي است و پاداش هم به اعمال است".

ياسر، خادم حضرت مي گويد: "امام رضا (عليه السلام) به ما فرموده بود:" اگر بالاي سرتان ايستادم (و شما را براي كاري طلبيدم) و شما مشغول غذا خوردن بوديد بر نخيزيد تا غذايتان تمام شود:، به همين جهت بسيار اتفاق مي افتاد كه امام ما را صدا مي كرد و در پاسخ او مي گفتند:" به غذا خوردن مشغولند" و آن گرامي مي فرمود: "بگذاريد غذايشان تمام شود"".
يكبار غريبي خدمت امام رسيد و سلام كرد و گفت:" من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. ازحج بازگشته ام و خرجي راه را تمام كرده ام اگر مايليد مبلغي به من مرحمت كنيد تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زيرا من در شهر خويش فقير نيستم و اينك در سفر نيازمند مانده ام". امام برخاست و به اطاقي ديگر رفت واز پشت در دست خويش را بيرون آورد و فرمود:" اين دويست دينار را بگير و توشه راه كن و لازم نيست كه از جانب من معادل آن صدقه دهي".
آن شخص نيز دينار ها را گرفت و رفت. از امام پرسيدند:" چرا چنين كرديد كه شما را هنگام گرفتن دينار ها نبيند؟" فرمود:" تا شرمندگي نياز و سوال را در او نبينم ".
امامان معصوم و گرامي ما در تربيت پيروان و راهنمايي ايشان تنها به گفتار اكتفا نمي كردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ويژه اي مبذول مي داشتند
يكي از ياران امام رضا (عليه السلام) مي گويد:" روزي همراه امام به خانه ايشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنايي بودند. امام در ميان آنها غريبه اي ديد و پرسيد:" اين كيست ؟" عرض كردند:" به ما كمك مي كند و به او دستمزدي خواهيم داد".امام فرمود:" مزدش را تعيين كرده ايد؟" گفتند:" نه هر چه بدهيم مي پذيرد".امام برآشفت و به من فرمود:" من بارها به اينها گفته ام كه هيچكس را نياوريد مگر آنكه قبلا مزدش را تعيين كنيد و قرارداد ببنديد. كسي كه بدون قرارداد و تعيين مزد، كاري انجام مي دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهي باز گمان مي كند مزدش را كم داده اي ولي اگر قرارداد ببندي و به مقدار معين شده بپردازي از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل كرده اي و در اين صورت اگر بيش از مقدار تعيين شده چيزي به او بدهي, هر چند كم و ناچيز باشد؛ مي فهمد كه بيشتر پرداخته اي و سپاسگزار خواهد بود"".
خادم حضرت مي گويد:" روزي خدمتكاران ميوه اي مي خوردند. آنها ميوه را به تمامي نخورده و باقي آنرا دور ريختند. حضرت رضا (عليه السلام) به آنها فرمود:" سبحان الله اگر شما از آن بي نياز هستيد, آنرا به كساني كه بدان نيازمندند بدهيد"".
مختصري از كلمات حكمت‌آميز امام :  
امام فرمودند : "دوست هركس عقل اوست و دشمن هركس جهل و ناداني و حماقت است".  
امام فرمودند : "علم و دانش همانند گنجي مي‌ماند كه كليد آن سئوال است، پس بپرسيد. خداوند شما را رحمت كند زيرا در اين امرچهار طايفه داراي اجر مي‌باشند : 
1- سئوال كننده 
2- آموزنده  
3- شنونده
4- پاسخ دهنده "
امام فرمودند :" مهرورزي و دوستي با مردم نصف عقل است". 
امام فرمودند :"چيزي نيست كه چشمانت آنرا بنگرد مگر آنكه در آن پند و اندرزي است". 
گزیده ای از سخنان امام رضا علیه السلام 
ده خصلت مسلمان: 
امام رضا علیه السلام ميفرمايد: عقل هيچ مسلماني به کمال نمي رسد مگر اينکهاين چند خصلت و صفت در او جمع باشد.اندک نيکي ديگران را زياد بشمرد، اما نيکي زياد خويش را دست کم گيرد.هر چه از او حاجت خواهند دلتنگ نشود.در طول زندگي اش از دانش طلبي خسته و ملول نگردد.تهيدستي در راه خدا را به ثروتمندي ترجيح دهد.خوار شمرده شدن به خاطر اجراي احکام خدا از عزت نزد دشمن خدا در نظرش محبوبتر باشد.گمنامي را از شهرت و نام آوري بيشتر بخواهد.هيچ کس را نبيند جز آنکه گويد او از من بهتر و با تقواتر است. 
کمال ايمان: 
امام رضعلیه السلام فرمود: ايمان بندگان کامل نشود مگر اينکه در آنها سه خصلت باشد: فهم عميق دين، نيکو اندازه گيري در امر معيشت و شکيبايي بر مصيبتها و گرفتاريها.
نيرومند ترين افراد:
امام رضعلیه السلام فرمود: آن کس که مي خواهد نيرومندترين مردم باشد بايد بر خدا توکل کند.از حد توکل پرسيدند که بالاترين درجه آن چيست؟
فرمود: اين است که جز خداوند از کسي نترسي.
به زندگي خود توسعه دهيد: 
امام رضا علیه السلام فرمود: مردي كه توانايي مالي دارد بهتر است به زندگي همسر و فرزندان خود توسعه دهد تا به علت خساست و سختگيري او آرزوي مرگ وي را نكنند.» «آن كسي كه از نعمت مالي برخوردار است بايد اسباب رفاه خانواده خود را بيشتر فراهم كند.» 
در هزينه و مخارج خانواده خود زياده روي و سخت¬گيري نكنيد: 
امام رضا علیه السلام فرموده است: «بايد در رابطه با مصارف مالي و هزينه زندگي خود و خانواده خويش معتدل و ميانهرو باشي.» «بر مؤمن و مسلمان به ويژه سرپرست خانواده سزاوار است وقتي که تنگدست شد براي خانوادهاش با حساب و درست پول خرج کند و هنگامي که غني گرديد اسباب رفاه و راحتي ايشان را به خوبي فراهم کند.» 
در مخارج زندگي اسراف و تبذير نکنيد 
امام رضا علیه السلام ميفرمايد:
«هر کس در منزل خود مشغول خوردن غذا ميشود، اگر مقداري از غذا در سفره ريخت و باقي ماند بايد آن را – اگر آلوده نشده بود – جمع کند.ولي هر کس در دشت و صحرا، غذا ميخورد اگر مقداري از غذا بر زمين بريزد و باقي بماند آن را برندارد بلکه بگذارد تا پرندگان و حيوانات دشت و صحرا از آن استفاده کنند.»
به فکر اصلاح و تربيت فرزندان خود باشيد 
يکي از اسباب تربيت، محبت و احترام به فرزند است در اين باره امام رضا علیه السلام ميفرمايد: «بر شما لازم است با تمام کودکان خود با احترام و ادب رفتار کنيد.» 
به فرزندان خود احسان و نيکي کنيد 
امام رضا علیه السلام ميفرمايد: «به فرزندان خود نيکي کنيد و با آنان خوش رفتاري نماييد، زيرا فرزندان شما عقيده دارند که شما روزي رسان آنها هستيد.» 
بخشش چه کم چه زياد 
هر چيزي که در راه خدا و براي رضايت و خشنودي پروردگار داده شود اگر چه کم باشد نزد خداوند بزرگ و زياد است. امام رضا علیه السلام در اين باره ميفرمايد: « در هزينه زندگي ميانه روي کن! به هنگام دارايي و نداري، و همچنين در احسان و نيکي کردن، چه کم باشد و چه زياد. به درستي که خداوند تبارک و تعالي بخشش پارهاي از يک دانه خرما را بزرگ ميدارد. به حدي که در روز قيامت آن را به اندازه کوه احد بزرگ جلوه ميدهد.» 
هر روز صدقه بدهيد 
حضرت رضا علیه السلام به ترتيب از پدران گرامي خود صلوات الله اجمعين نقل فرموده است: «بهترين و سودمندترين مال از اندوختههاي انسان، صدقه دادن است». امام رضا علیه السلام بر حسب رواياتي درباره آثار و انواع صدقه ميفرمايد:
«صدقه بده اگر چه چيز اندکي باشد. زيرا هر چيز اندکي اگر در راه خدا با نيت صادقانه داده شود بزرگ و ارزشمند است.» «با دادن صدقه، رزق و روزي زياد از خداوند طلب کنيد.» «بيمارانتان را با صدقه درمان کنيد.» «هر کار نيکي يک نوع صدقه است و پاداش صدقه را دارد.» «کمک کردن به ضعيفان و محرومان از بهترين انواع صدقه است.»
پاداش نيکي، نيکي است 
گاهي مجلسي تشکيل ميشد و اکثر دوستان و ياران امام رضا علیه السلام گرد وجود مبارک آن حضرت جمع ميشدند و حضرت نيز فرصت را مغتنم شمرده جهت ارشاد و موعظه دوستان و ياران خود داستانهايي نقل ميفرمود از جمله يک روز فرمودند:
در گذشته در ميان قوم بني اسرائيل خشکسالي شديدي به وجود آمد به طوري که چندين سال طول کشيد. روزي زني به سختي تکه ناني به دست آورد و خواست آن را بخورد اما فقير و مستمندي از راه رسيد و زن با خود گفت که اين مرد از من گرستهتر است، پس، از خوردن نان صرف نظر کرده و آن را به مرد فقير داد. اين زن پسر کوچکي داشت که از بيابان هيزم ميآورد روزي در بيابان گرگي او را ربود مردم به مادرش اطلاع دادند. مادر با اضطراب و پريشاني براي نجات فرزندش، دوان دوان به بيابان رفت. خداوند متعال که ناظر و عالم بر تمام رفتار و حرکات موجودات است و بر کليه حوادث آگاه ميباشد حضرت جبرئيل را فرستاد تا آن پسر را نجات دهد. حضرت جبرئيل بعد از«انجام» اين مأموريت وقتي خواست از مادر و فرزند جدا شود به مادر گفت: اي بنده خدا ! آن لقمه نان را دادي و در عوض اين لقمه را گرفتي. همه اين عنايات از سرچشمه ي رحمت الهي است و افرادي مشمول اين عنايات ميشوند که به ديگران احسان، نيکي و کمک کنند. امام رضا علیه السلام ميفرمايد: «به کساني که مستحق بذل و بخشش هستند، بخشش نما. ولي اگر اهل بخشش نيستند توهمچنان اهل بذل و بخشش باش.» 
براي پدر و مادر خود دعا کنيد و صدقه دهيد 
درباره احسان و نيکي به پدر و مادر و شکر و سپاس گزاري از آنان، امام رضا علیه السلام فرمود: «احسان و نيکي به پدر و مادر واجب است. اگر چه مشرک باشند ولي – از نظر عقيده و ايمان – در راه معصيت و نافرماني پروردگار از آنان اطاعت و پيروي نکنيد.» 
خانه خوب از لوازم سعادت زندگي است 
از امام رضا علیه السلام پرسيدند: خوشبختي، لذت و خوشي زندگي در دنيا به چه چيزي است؟حضرت فرمود: «به داشتن خانه بزرگ و وسيع و دوستان بسيار خوب».
لوازم عيش و سعادت زندگي 
امام رضا علیه السلام در جمع ياران و دوستان خود فرمود: «کسي که شب را در حالي صبح کند که بدنش سالم و خاطرش آسوده و خوراک روزانه خود را در اختيار دارد مثل اين است که تمام خير و خوشي دنيا را براي او فراهم کردهاند». 
حماقت و ناداني نزديکان خود را تحمل کنيد 
امام رضا علیه السلام ميفرمايد: «سه چيز همراه با سه چيزديگر است: 1- غلبه روزگار بر صاحبان قدرت و دارايي، 2- محروميت مادي از محققين 3- حسادت و کينه جويي افراد جاهل و ناآگاه با اهل علم، دانش و معرفت. 
امام رضا علیه السلام فرمود: (اي نادانان !) با اهل علم و دانش بحث و جدل نکنيد زيرا شما را ترک ميکنند، (واي دانايان !) با نادانان و جاهلان ستيز و مجادله نکنيد زيرا به شما نسبت جهل و ناداني ميدهند.
پاسخ بدي نزديکان خود را به خدا واگذار کنيد 
عذر خواهي برادر خود را در خطاهايي که او نسبت به تو انجام داده، بپذير و عيبهاي او را بپوشان و از او درگذر و بر تهمت و افترا زدن و بيان سخن ناحق و کلام بيهوده اشخاص بيخرد و مشکلات و سختيهاي روزگار صبر و شکيبايي داشته باش و از روي فضيلت و شخصيت خود از جواب دادن به جفا کاران دوري کن و پاسخ ايشان را به کسي که از آنها حساب ميکشد، واگذار نما. 
امام رضا علیه السلام فرمود: «اي بندگان خدا ! بزرگان و پير مردان را گرامي بداريد و با خويشاوندان خود بپيونديد و بدانيد که هيچ رابطه خويشاوندي بهتر از خودداري از اذيت و آزار ايشان نميباشد».
«با خويشاوندان خود رابطه داشته و به ايشان محبت و مهرباني کنيد اگر چه با يک جرعه آب باشد».
«بهترين صله رحم و رابطه خويشاوندي، اين است که به آنها اذيت و آزاري نرساني».
«خداوند تبارک و تعالي به تقوا و صله رحم امر کرده است، پس آن کس که با خويشاوندان خود رابطه نداشته باشد متقي و پرهيزکار نيست». «صله رحم، عمر انسان را زياد و مال انسان را فراوان و ايمان انسان را تقويت ميکند».
قبل از غذا نظافت را رعايت کرده و وضو بگيريد 
از آداب غذا خوردن، رعايت پاکيزگي و شست و شوي دستها است درباره اين موضوع نقل شده است که: «امام رضا علیه السلام قبل از خوردن غذا، دستهاي خود را ميشست، اما پس از شستن، دستش را با حوله خشک نميکرد. او بعد از صرف غذا، دستهايش را ميشست و با حوله خشک ميکرد».
از ديگر موارد مهم آداب غذا خوردن، وضو گرفتن و ذکر نام خدا – بسم الله الرحمن الرحيم – و شکر نعمتهاي الهي را به جا آوردن است. در آثار اسلامي به وضو گرفتن قبل از غذا بسيار سفارش شده است. امام رضا علیه السلام فرمود: «قبل از غذا وضو بگيريد (ظاهر و باطن خود را شست و شو دهيد) تا برکت نعمت بر شما باقي بماند».
گوشه از پند هاي امام
_نسبت به خدا خوش بين باش چرا كه اگر كسى در برابر خدا خوش بين باشد، مرحمت الهى را در گمان خويش مى يابد، و اگر كسى به روزى كم _سكوت، جلب محبت مى كند و مى تواند براى دست يافتن به هر گونه خير و سعادت، راهنماي انسان باشد. 
_گناهان كوچك (صغيره‌) راههايي به گناهان بزرگ (كبيره‌)اند و هر كه به خاطر اندك از خدا بيم ندارد از او در بسيار نيز نترسد،حتي اگر خداوند با بهشت و دوزخ مردم را بيم نداده بود،بر آنان اطاعت خود را واجب کرده است و پروردگار صاحب نعمت و فضل بر انسانهاست و آنچه سزاوار آن نبوده‌اند، ابتداء ازلطف خود ارزاني‌داشته است
_هرگاه بندگان گناهي نو مرتكب شوند كه پيش از اين مرتكب آن نمي‌شدند خداوند بلايي برايشان فرود مي آورد كه پيش از آن نمي‌شناختند.
_يك دعاي بنده در نهان برابر هفتاد دعاي آشكار است . 
_آن كه نيكي خود را پنهان ‌مي کند كاري برابر هفتاد ثواب انجام داده، و آن كه بدي را آشكار كند، گرفتار نابودي است، و آن كه بدي را پوشيده دارد، آمرزيده است.
_خداوند آزردن و نافرماني از پدر و مادر را حرام نموده چون در آن صورت توفيق اطاعت‌ خداوند عزّوجلّ را از دست مي دهند. بي احترامي به پدر و مادر، كفران نعمت و از بين رفتن سپاسگزاري و قدرداني است، و اينها خود باعث كاهش يافتن و سرانجام از بين رفتن نسل مي‌شود، زيرا در آزردن و نافرماني از والدين احترامي براي آنان باقي نمي‌ماند، حق آن دو شناخته نمي‌شود، پيوندهاي خويشاوندي قطع مي‌گردد، والدين به فرزند رغبتي پيدا نخواهند كرد و چون فرزند نيكي به آنها را ترك كرده پدر و مادر در تربيت او كوششي نخواهند كرد.
_خداوند عزّوجلّ به سه چيز فرمان داده كه همراه با سه چيز ديگرند: به ‌نماز و زكات فرمان داده است‌، پس هر كه نماز گزارد و زكات ندهد، نمازش پذيرفته نشود، و به شكر خود و پدر مادر فرمان داده، پس هر كه سپاس پدر و مادر خويش نگزارد، سپاس خدا نگزارده است، و به تقواي خدا و پيوند با خويشان دستور داده است، پس هر كه با خويشان خود نپيوندد، تقواي خداوند عزّوجلّ پيشه نساخته است.
_پنج چيز است كه اگر در كسي نباشد، نبايد به بهره‌اي از دنيا و آخرت اميدوار باشد: آن كه در تبار او استواري، و در سرشتش كرامت، و در اخلاقش صافي و خلوص، و در نفس او شرافت، و نسبت به پروردگارش بيمناكي در او ديده نشود.
_دوستي با مردم نيمي از خرد است‌. 
_خداوند قيل و قال، تباه نمودن مال و زياد سؤال كردن را نمي پسندد . 
_عده اي به دنبال ثروت هستند ولي به آن نمي رسند و عده اي به آن رسيده اند ولي قرار نمي گيرند و بيشتر مي طلبند.
_هفت چيز بدون هفت چيز، مسخره است: آن كه زبانش طلب آمرزش كند و به قلب پشيمان نباشد، چنين كسي خود را به تمسخر گرفته است، و آن كه از خدا توفيق خواهد و نكوشد، خود را مسخره كرده است، و آن كه [به ظاهر] دور انديشي كند و بر حذر نباشد، خود را مسخره كرده است، و آن كه از خدا بهشت خواهد اما سختي ها را تحمل نكند، خود را مورد تمسخر قرار داده است، و همين طور است آن كه از آتش [دوزخ‌] به خدا پناه برد و شهوت ها را ترك نكند و نيز آن كه خدا را ياد كند و براي ديدار او تلاش نكند، خود را به مسخره گرفته است.
_سلطان را با پرهيز (مراقبت‌)، دوست را با فروتني، دشمن را با احتياط و مردم را با گشاده رويي همراهي كن.
_مردم از کسي که با صراحت و صادقانه با آنها رفتار کند خوششان نمي آيد. 
_شخص با پيمان شكني نتواند از حلقه بلا بگريزد، و با ستم دور از تعجيل عقوبت نخواهد بود .
_انس گرفتن، هيبت را از بين برد، و خواستن كليد بينوايي است. 
_كسي كه براي تامين مخارج خانواده اش در طلب روزي خدا بر آيد پاداشش بيشتر از كسي است كه در راه خدا جهاد مي كند
_ثروت تنها به واسطه پنج صفت جمع مي شود: بخل بسيار، آرزوي دراز،حرص و طمع غالب، بريدن از خويشان و انتخاب دنيا بر آخرت‌
_هر كه جز به روزي زياد قانع نباشد، جز عمل بسيار او را كافي ‌نباشد و هر كه روزي اندك او را بس باشد عمل اندك نيز او را كفايت نمايد
_كليني از محمد بن يحيي، از احمد بن محمد بن عيسي، از معمّر بن خلّاد نقل كند كه گفت: از ابوالحسن‌(ع‌) پرسيدم: فدايت شوم، برخي مردم در ميان جمع به كلامي كه ميان ايشان مي‌گذرد، مزاح و شوخي كند و مي‌خندد، فرمود: ايرادي نيست مادامي كه [زشت] نباشد، گمان كردم منظور آن حضرت ناسزا است، پس فرمود: چنين بود كه عربي نزد پيامبر خدا(ص‌) آمده، هديه‌اي براي ايشان مي آورد و همانجا مي گفت: بهاي آن را بده و رسول خدا(ص‌) مي خنديد، پس هرگاه پيامبر اندوهگين بود مي‌فرمود: آن عرب چه مي كند؟ كاش نزد ما مي‌آمد. 
_فروتني آن است كه به مردم چيزي را عطا كني كه دوست‌داري به تو عطا شود. 
_نادان ، دوستانش را به زحمت مي اندازد. 
خصايص و مناقب و اخلاق بزرگوارانه 
آن حضرت ، ابراهيم بن عباس ( يعنی صولی ) گويد : رضا ( ع ) را نديدم که از چيزی سؤال شود و آن را نداند و هيچ کس را نسبت بدانچه در عهد و روزگارش می گذشت داناتر از او نيافتم . مأمون بارها او را با پرسش درباره هر چيزی می آزمود و امام به او پاسخ می داد و پاسخ وی کامل بود و به آياتی از قرآن مجيد تمثل می جست . 
آن حضرت هر سه روز يک بار قرآن را ختم می کرد و خود می فرمود : اگر بخواهم می توانم در کمتر از اين مدت هم قرآن را ختم کنم امامن هرگز به آيه ای برنخورده ام جز آن که در آن انديشيده ام که چيست و در چه زمينه ای نازل شده است . 
همچنين از ابراهيم بن عباس صولی نقل شده است که گفت : هيچ کس را فاضل تر از ابوالحسن رضا نه ديده و نه شنيده ام . از او چيزهايی ديده ام که از هيچ کس نديدم . هرگز نديدم با سخن گفتن به کسی جفا کند .نديدم کلام کسی را قطع کند تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود . هيچ گاه حاجتی را که می توانست برآورده سازد ، رد نمی کرد . هرگز پاهايش را پيش روی کسی که نشسته بود دراز نمی کرد . نديدم به يکی از دوستان يا خادمانش دشنام دهد . هرگز نديدم آب دهان به بيرون افکند و يا در خنده اش قهقهه بزند بلکه خنده او تبسم بود. چنان بود که اگر تنها بود و غذا برايش می آوردند غلامان و خدمتگزاران و حتی دربان و نگهبان را بر سر سفره خويش می نشانيد و باآنها غذا می خورد . شبها کم می خوابيد و بسيار روزه می گرفت . سه روز ، روزه در هر ماه را از دست نمی داد و می فرمود : اين سه روز برابر با روزه يک عمر است . بسيار صدقه پنهانی می داد بيشتر در شبهای تاريک به اين کار دست می زد . اگر کسی ادعا کرد که فردی مانند رضا ( ع ) را در فضل ديده است ، او را تصديق مکنيد . طبرسی از محمد بن ابو عباد نقل کرده است که گفت : " امام رضا ( ع ) در تابستان بر حصير و در زمستان بر پلاس بود . جامه خشن می پوشيد و چون در ميان مردم می آمد آن را زينت می داد . صدوق در عيون اخبار الرضا ( ع ) گويد : آن حضرت کم خوراک بود و غذای سبک ميخورد . در کتاب خلاصة تذهيب الکمال به نقل از سنن ابن ماجه گفته شده است : امام رضا ( ع ) سيد بنی هاشم بود و مأمون او را بزرگ می داشت و تجليلش می کرد و او را وليعهد خود در خلافت قرار داد . حاکم در تاريخ نيشابور گويد : وی با آن که بيست و اندی از سالش می گذشت در مسجد رسول الله ( ص ) فتوا صادر می کرد . و در تهذيب التهذيب آمده است : رضا با وجود شرافت نسب از عالمان و فاضلان بود . صدوق در عيون اخبار الرضا ( ع ) به سند خود از رجاء بن ابوضحاک که مأمون وی را برای آوردن امام رضا ( ع ) مأموريت داده بود ، نقل کرده است : به خدا سوگند مردی پرهيزکار تر و ياد کننده تر مر خدای را و خدا ترس تر از رضا ( ع ) نديدم . وی در ادامه گفتار خود می افزايد : وی به هر شهری که قدم می گذاشت مردم آن شهر به سويش می آمدند و در خصوص مسايل دينی خود از وی پرسشمی کردند 
و او نيز پاسخشان می داد و برای آنان احاديث بسياری از پدر و پدرانش ، از علی ( ع ) و رسول خدا ( ص ) نقل ميکرد . چون با امام رضا ( ع ) به نزد مأمون بازگشتم وی درباره حالت آن حضرت در سفر از من پرسش کرد . من نيز آنچه ديده بودم از روز و شب و کوچ و اقامتش برای وی باز گفتم . مأمون گفت ، آری ابن ابو ضحاک وی از بهترين مردم زمين و داناترين و پارسا ترين ايشان است . 
سمعانی در انساب می نويسد : ابو حاتم بن حبان بستی روايت کرده است از پدرش ، عجايب ، روايت کرده است از او ابوصلت و ديگران که امام رضا دچار توهم می شد و خطا می کرد . به اعتقاد من رضا از نسبی شريف برخوردار بود ؟ از جمله عالمان و فاضلان محسوب می شد و خلل در روايت او از سوی راويان است ، هيچ راوی ثقه ای از او روايت نکرده جز آنکه متروک گشته است . يکی از روايات مشهور از آن حضرت صحيفه است که راوی آن بدين خاطر مورد طعن قرار گرفته است . يکی از کسانی که نسخه ای از انساب را در اختيار داشته ، چنان که در نسخه چاپی اين کتاب مشهود است ، برهامش آن چنين نوشته است : به اين گستاخی بزرگی که از سوی اين مغرور عنوان شده بنگر ! چگونه فرزند رسول خدا ( ص ) و وارث علم و دانش آن حضرت و يکی از علمای عترت نبوی و امام ايشان که بر افزونی علم و شرف وی اجماع کرده اند در علم رسمی برای دستيابی به دنيا تلف کرده و بالاخره بر مسند قضاوت بلخ و غير آن تکيه زده چگونه آشکار گرديده است که امام علی بن موسی الرضا توهم و خطا کرده است ؟ حال آنکه فاصله زمانی ميان اين دو در حدود يک صد و پنجاه سال می باشد . اگر دشمنی با خاندان پيامبر ، که خداوند به حب و مهر ورزی نسبت به ايشان امر کرده است و پيامبر بر تمسک به آنان فرمان داده نيست ، پس چه دليل ديگری برای اثبات گفته خود دارد ؟ خدا آنان را بکشد به کجا رانده می شوند . ؟ از قراين بر می آيد که يکی از خوانندگان اين کتاب که نتوانسته چنين سخنی را تحمل کند ، به قصد نابود کردن آن محکم بر روی آن کوبيده است ، اما آن هنوز آشکار و روشن باقی است .
نقش انگشتري
در فصول المهمة گفته شده است: نقش انگشترى امام رضا (ع) «حسبى الله‏»بود و در كافى به سند خود از امام رضا (ع) نقل شده است كه فرمود: نقش انگشترى من، «ما شاء الله لا قو

تاریخ ارسال: 1390/10/12
تاریخ بروزرسانی: 1390/10/12
تعداد بازدید: 2012

اشتراک گذاري اين صفحه telegram google+ facebook linkedin twitter

ارسال نظر